درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • امام هشتم(ع) و مواجهه با مخالفان زمان

    دوره امامت امام رضا(ع) را بايد از مهمترين مراحل عطف تاريخ تشيع به شمار آورد. راهبرد عمومي امام(ع) در اين دوره در برخورد باچالشهاي زمان خود عمدتاً راهبردي فرهنگي بود. ايشان در حل اين مسايل و در برخورد با هر يک از مخالفان خويش شيوه تعامل فرهنگي و گفتگو را انتخاب کرده بود و با شيوه روشنگري و توجه به تبيين حقايق به مناظره و گفتگو و مبارزه علمي مي پرداخت. امام(ع) در خلال جلسات علمي فراواني که با صاحبان انديشههاي غيرتوحيدي و مخالف داشت از عنصر عقل و استدلال و برهان، فراوان بهره ها مي برد و مخالفان را با اين روش استدلالي و عقلي به خضوع و اقناع و پذيرش حقايق وادار مي کرد. علم امام(ع) همچون ديگر امامان يکي از وجوه اختلاف ايشان با ساير مردم بود و همين مهم سلاح کارآمد ايشان براي ايستادن در برابر جبهه مخالفان.چنانکه پيش از ولادت ايشان امام موسي بن جعفر(ع) درباره اش فرمود که امام صادق(ع) درباره او گفته: وي عالم آل محمد است.
    اباصلت هروي مي گويد: محمد بن اسحاق بن موسي بن جعفر از پدرش نقل کرده که مي گفت پدرم موسي بن جعفر به پسران خود مي فرمود: اي فرزندان من، برادر شما علي بن موسي عالم آل محمد(ص) است، از او معالم دين خود را سؤال کنيد و سخنان او را حفظ کنيد. همانا من بارها از پدرم جعفر بن محمد شنيدم که به من مي گفت: عالم آل محمد در صلب توست و اي کاش او را درک مي کردم.
    آري، امام (ع ) در تمامي ابعاد،عالم آل محمد بود؛ زيرا بزرگ ترين مرجع و پناه علمي تمام علما و فقهاي زمان خود بود معلومات آن حضرت در زمينه الهيات، اديان و کتابهاي آسماني، علوم و معارف قرآني، احاطه به بحثهاي کلامي، پزشکي، اصول و فقه و ... همه حکايت از گسترش دامنه معلومات حضرت ثامن الائمه دارد.
    بحثهاي ايشان با جاثليق- راس الجالوت، هرابز اکبر روحاني زرتشتي و عمران صابي آن متکلم معروف، مبين احاطه آن حضرت به کتابهاي آسماني و مباني توحيد و خداشناسي و بحثهاي حضرت درباره فلسفه احکام، مبين بينش عميق ايشان است. بحث درباره فلسفه غسل و وضو، فلسفه زکات، فلسفه حرمت ربا و فلسفه حرمت شراب و طرح مسايل اجتماعي و اخلاقي در زمينه احکام، برخورداري کامل آن حضرت را از فکر برهاني نشان مي دهد.
    بحث امام درباره مسايل پزشکي و گفتار امام درباره فلسفه احکام حاکي از بينش وسيع او در زمينه هاي علمي و اجتماعي است. حضرت رضا(ع ) در فن خطابه و همچنين در زمينه شعر و ادب و در فصاحت و بلاغت يگانه بود. اين جامعيت علمي امام (ع) بود که مأمون را به اداي احترام نسبت به آن حضرت مجبور مي ساخت. بديهي است تجلي و شکوه وجه عقلاني دين، متوقف بر چنين موقعيت علمي خواهد بود که آن بزرگوار در نهايت کمال نسبت به آن قرار داشت.
    نوع مذاکرات و گفتگوهاي امام رضا(ع) با سران و نمايندگان اديان و مذاهب مختلف که محتواي آن چيزي جز تبيين علوم و معارف اسلامي نبود، از يک ويژگي خاصي برخوردار بود و آن، تجلي بعد منطقي و عقلاني در نوع استدلال هايي بود که اقامه مي فرمود. از سوي ديگر برخورد امام(ع) با بخش زيادي از مخالفان همواره کريمانه است؛ به گونه اي که حتي اين مخالفان نيز در مورد حضرت رضا( ع ) به اخلاق پسنديده او شهادت داده اند. «ابراهيم بن عباس» مي گويد: هرگز شخصيتي را برتر از ابوالحسن رضا(ع) نديدم. هيچگاه نبود که به احدي، اندک ستمي روا دارد، يا سخن کسي را قطع نمايد، يا دست نيازش را رد کند؛ همچنين، هرگز پاي خويش را در مقابل همنشين، دراز نمي کرد و پيش از او تکيه نمي داد. خدمتگزارانش را دشنام نمي گفت، صدايش به قهقهه بلند نمي شد و همواره با غلامان و زيردستان خود، کنار سفره غذا مي نشست.
    نويسنده تفسير عياشي در تفسير خود از صفوان نقل مي کند: از امام رضا(ع) اجازه گرفتم تا محمد بن خالد به محضر او شرفياب شود. ضمناً به آن حضرت گفتم که او دست از گفته هاي قبلي خود برداشته و اظهار مي دارد که منظورم از اين ملاقات پيروي از امام است.امام رضا(ع) فرمود: او را بياور. وقتي فرزند خالد بر امام وارد شد، اظهار داشت: فدايت شوم! بر گذشته پشيمانم و بر نفس خود ظلم کردم. او به امام عرض کرد: من از گذشته خود استغفار مي کنم و دوست دارم عذر مرا بپذيري و گذشته مرا عفو کني.
    امام فرمود: آري، مي پذيرم؛ زيرا اگر نپذيرم، اين کار به معناي از بين بردن زحمات اين و يارانش است (و سپس به صفوان اشاره کرد) و چنين کاري مصداق گفته مخالفان است و خداوند به پيامبرش فرمود: به برکت رحمت الهي نرم و مهربان شدي و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو پراکنده مي شدند. سپس از حال پدرش پرسيد. پاسخ داد: پدرم از دنيا رفته است.
    حضرت براي او نيز استغفار کرد. منظور حضرت امام رضا(ع) اين بود که اگر عذر تو را نپذيرم، گفته هاي صفوان درباره ما از بين خواهد رفت و اين دستاويزي براي مخالفان ما نيز خواهد بود و خواهند گفت که چرا امام شما عذر يک نفر را نپذيرفت.
    امام (ع) در طول زندگي پربرکتش با افراد و چهره هاي منفي و مثبتي رو به رو شده و با هر يک به فراخورحال خويش سخن گفته، و در برابر اظهار علاقه يا جسارت و بي ادبي آنها با رعايت آداب الهي و رهنمودهاي قرآني، کريمانه برخورد مي کرد.
    منابع:
    1 - جبهه مخالفان سياسي تشيع / عبدالرضا راستي
    2 - نگاهي به حيات اجتماعي خورشيد هشتم / حسين شريف

    توسط ، با موضوع | لينک ثابت

    زندگي در خانه امام

    کنيز زيبا وجوان ديروز، حالا پير شده بود. ديگر نه از آن جواني خبري بود و نه از آن زيبايي، حالا در روزي از روزهاي خداوند، يکي از نوه هايش کنار او نشسته بود و او داشت براي نوه اش از ديروز صحبت مي کرد؛ از ديروزهايي که حالا ديگر از آنها خبري نبود. فصل بهار بود و پرنده اي بر شاخه درختي داشت آواز مي خواند و اينها پيرزن را به ذوق مي آورد تا براي نوه اش صحبت کند.
    از هر دري صحبت مي رفت تا صحبت به امام رضا(ع) رسيد و روزهايي که او ميهمان خانه امام شده بود. پسر مشتاق بود تا بداند مادربزرگش چه روزگاري را گذرانده است؟ در خانه امام چه اوضاع و احوالي داشته است؟ مادربزرگ که اشتياق پسر را ديد، گلويي صاف کرد و به دور دست ها نگاهي کرد و اين گونه گفت: «آن سالها در کوفه بودم تا روزي که من و چند نفر ديگر را به عنوان کنيز براي مأمون خريداري کردند و به مرو فرستادند. روزهاي سختي بود و تا به قصر مأمون برسيم، سختيهاي زيادي را تحمل کرديم؛ اما سرانجام به قصر او رسيديم و آن جا بود که از سختيها خلاص شديم. اگر چه کار قصر هم کم نبود، اما آنجا مثل بهشت بود؛ هر چه دلت مي خواست پيدا مي شد، خوردني ها و آشاميدني هاي رنگارنگ.
    همه آن چيزهايي که خيلي ها آرزويش را داشتند در آن جا بود، اما پس از مدتي همه آن برخورداريها و نعمتها تمام و روزگار سختي شروع شد. مأمون مرا به امام رضا(ع) بخشيد. در خانه امام ديگر از آن همه خوردني و رفاه خبري نبود. ديگر سفره هاي رنگارنگ با انواع خوراکي پهن نمي شد. سفره امام کوچک بود و تنها يک نوع غذا در آن پيدا مي شد. ديگر در خانه امام از جشنها و پايکوبي ها خبري نبود.
    امام بيشتر خودش و وقتش را صرف عبادت خداوند و رسيدگي به امور مردم مي کرد. براي او مهم نبود لباس گرانبها بپوشد. او البته تميز بود و لباس تميز مي پوشيد. بعد از مدتي امام رضا(ع) مرا به شخصي ديگر بخشيد که جد تو باشد. دوباره انگار وارد بهشت شده بودم. در آن خانه هم برخورداري ها بود و دارايي ها. ديگر سفره هاي کوچک پهن نمي شد، غذاهاي رنگارنگ بود و خوش مزه.
    پيرزن به اين جا که رسيد، آهي کشيد و کمي به فکر فرو رفت و ادامه داد: با اين همه، حالا دلتنگ آن روزهايم که در خانه امام بودم. مي دانم قدر آن روزها را ندانستم و آن لحظات را به آساني از دست دادم. خانه امام جايي بود متفاوت با همه جاهايي که ديده بودم، اما آن روزها که جوان بودم، قدر آن خانه را ندانستم. پيرزن نگاهش به دور دستها گره خورده و سکوت کرده بود. نوه اش نمي خواست او را از ياد آوري لحظات زندگي در خانه امام دور کند، او هم سکوت کرده بود. پرنده اي بر شاخه اي آواز مي خواند...

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    ياران ايراني امام رضا(ع)

    امام رضا(ع) که تنها امام مدفون در سرزمين کهن ايران است، به عنوان مأمن و پناهگاه ملت ايران، جايگاه ويژه اي در ميان مردم اين ديار دارد. بي شک، دانستن سرگذشت دوستان و ياران ايراني او براي همه ايرانياني که عشق به مولاي هشتم در قلوبشان موج مي زند، خالي از لطف نيست.

    ابراهيم بن محمد همداني (مولي همداني)
    معروف بودن او به اين نام از آن روست که حضرت امام رضا(ع) در نوشته اي از وي به مولي همداني ياد مي کند. وي که از دوستداران امامت و ولايت به شمار مي آيد، در زمره ياران سه معصوم ديده مي شود. اين افتخاري است که او را ممتاز ساخته است. کشي درکتاب رجال خود، در ذيل احمد بن اسحاق تصريح دارد که محمد بن مسعود، علي بن محمد، محمد بن احمد، محمد بن عيسي، ابو محمد رازي و احمد بن ابوعبدا... برقي، برخي ديگر، همگي از ابراهيم بن محمد همداني و ايوب بن نوح و احمد بن ضمره و احمد بن اسحاق به عنوان ثقه ياد مي کنند.



    ادامه مطلب
    توسط ، با موضوع | لينک ثابت

    «عدالت»، عامل پايداري نعمتها

    «عدالت»، يکي از اساسي ترين آرزوهاي جوامع بشري است. اشتياق وعلاقه مردم براي برقراري واجراي عدالت، قدمتي به بلنداي حضور آدمي براين کره خاکي دارد. «عدالت» به عنوان يک اصطلاح در تمامي مکاتب الهي وبشري به شکلهاي متعدد وبا تعاريف مختلف مطرح شده است.
    اما مفهوم عدل در بينش اسلامي به معناي؛ حق هر صاحب حقي را به او دادن است. خداي تعالي هدف اصلي کتابهاي آسماني ودعوت پيامبران الهي و رسولان گرامي خود را،برپايي واجراي عدالت درهمه ابعاد آن دانسته ومي فرمايد: « ما پيامبران خودرابا نشانه هاي آشکاروروشن فرستاديم وبا آنان کتاب (آسماني) وميزان( شناسايي حق ازباطل وقوانين عادلانه) نازل کرديم تا مردم قيام به عدالت ودادگري کنند.» (حديد 25 )، «خداوند به عدالت واحسان وبخشش به خويشاوندان فرمان مي دهد.»( نحل 90 )
    حضرت علي(ع) درتعريف عدل فرمودند:« عدل عبارتست از اينکه هرچيزي در سرجاي خودش قرار بگيرد.» (نهج البلاغه،حکمت 437 ) ايشان در بيان ديگري مي فرمايند: « عدالت، ترازوي خداوند است که براي بندگان خود نهاد و براي اقامه حق ،آن را نصب کرد. خداوند را در ترازويش نافرماني نکنيد و با سلطنت او معارضه مکنيد.»
    هرجامعه ايگ همان طور که درآيه شريفه بدان اشاره شده گ براي برقراري عدالت نيازمند به دوقدرت معنوي( ميزان ، کتاب وبينات) و قدرت مادي است.
    ازجمله مظاهر فرهنگ وتمدن اسلامي را مي توان،اهتمام رسول خدا درتحقق، گسترش و اجراي عدالت در تمام جنبه هاي مختلف زندگي برشمرد؛ تا جايي که ايشان رسالت خود را اجراي عدالت مي دانند.«مأمور شدم تا در ميان شما عدالت را برقرار کنم ».
    درحقيقت تأکيد فراواني که اسلام براجراي عدالت داشته است را مي توان عامل مهمي در شکل گيري فرهنگ اسلامي برمحور عدالت دانست.
    حضرت رضا (ع) به اهميت ولزوم برقراري عدالت درتمام ارکان جامعه اشاره فرموده اند.
    امام رضا(ع) هم عدالت را عامل پايداري نعمتهاي الهي مي دانند. و در کلامي فرمودند: «عدالت ورزي و نيکوکاري، عامل پايداري نعمتهاست.»( عيون اخبار الرضا (ع) ،ج 2 ،ص 24 )
    هنگامي که عدالت در تمام کارها و ابعاد زندگي انسان راه پيداکند، به تبع آن رشد وپيشرفت هم پديدار مي شود؛ زيرا دسترسي همگان به منابع فراهم شده و شاهد گروهي به نام فقراء ومستمندان نيستيم.
    با توجه به تأکيد و توصيه اسلام به برقراري عدالت درتمام ابعاد زندگي بشر وازسويي ديگر،نياز انسانها به برقراري عدالت اجتماعي، ضرورت آشناسازي کودکان و نوجوانان با مفهوم عدالت را روشن تر مي سازد. خانواده و والدين اولين مراجع ترويج بي عدالتي در جامعه هستند.همه مي دانيم که تبعيض وبي عدالتي آثاري سؤ بر جامعه وروحيه افراد وارد مي کند . هنگامي که پدرومادري ميان فرزندان تفاوت قايل شوند افزون بر ايجاد رفتارهاي ناپسند در زندگي فرزندان موجب ايجاد مشکلات فراواني براي آنها و جامعه مي شوند که قابل جبران نمي باشد. يکي از آثار سؤ بي عدالتي در خانه که در اجتماع نمايان مي شود از بين رفتن انگيزه براي کار و تلاش صادقانه افراد است.

    توسط ، با موضوع | لينک ثابت

    شب به يادماندني

    ميهمانان يکي يکي پيش مي رفتند، با امام خداحافظي مي کردند و از اتاق خارج مي شدند. احمد با حسرت نگاهي به امام کرد.
    انديشيد، کاش بيشتر مي توانست نزد حضرت بماند؛ اما بايد مي رفت. خود را عقب کشيد تا حداقل بتواند تا آخرين لحظات از چهره نوراني امام بهره ببرد. بوي خوش منزل امام برايش دلپذير بود. نگاهي به پنجره کرد. هوا تاريک بود. شب پرده سياهش را بر سر شهر افکنده بود. احمد آهسته جلو رفت. خم شد تا دست امام را ببوسد. آهي کشيد. سر بلند کرد و با دودلي به طرف در به راه افتاد. ميهمانان وسط حياط گرم گفتگو بودند. پايش را از آستانه در بيرون نگذاشته بود که صداي پر طنين و دوست داشتني امام را شنيد.
    بنشين.
    احمد برگشت. گونه هايش از شادي برق مي زد. امام از او خواسته بود بماند. چه سعادتي! گوشه اتاق نشست. امام در حياط ميهمانانش را بدرقه مي کرد. وقتي همه رفتند، سکوت بر اتاق سايه انداخت. احمد از پنجره سرک کشيد. کسي در حياط نبود. صداي گامهاي آشناي امام را شنيد.
    مرتب گوشه اي زانو زد. امام وارد شد. احمد فوري به احترام حضرت برخاست. بعد گوشه اتاق پايين تر از امام نشست. سکوتي شيرين بين آن دو بر قرار بود. صداي جيرجيرکها از پنجره به درون مي آمد فضاي اتاق را پر کرده بود. احمد سربلند کرد. نسيم ملايمي که مي وزيد، با پرده نازک و سفيد بازي مي کرد.
    گاهي هم سر به سر شعله چراغ مي گذاشت. انديشيد بايد سکوت را بشکند. به ياد سؤالهايي افتاد که بارها خواسته بود بپرسد ولي هيچ وقت ممکن نشده بود. سرفه اي کرد. جا به جا شد. روي زانوانش نشست. با صداي لرزاني اولين سؤالش را کرد. امام با محبت تبسم کنان جوابش را داد. احمد سخن گفتن امام را دوست داشت. احساس مي کرد وقت خوبي است تا همه سؤالهايش را طرح کند.
    با هر پرسشي لبهاي امام چون شکوفه از هم مي شکفت. با تبسم جواب او را مي داد. احمد فکر کرد هرگز اين شب به يادماندني را فراموش نخواهد کرد. دير وقت بود؛ بايد حضرت را تنها مي گذاشت تا استراحت کند، اما دل از امام نمي کَنًد. باز به آسمان پر ستاره پشت پنجره چشم دوخت. نسيمي که مي وزيد، بوي گل محمدي و شب بو با خود مي آورد. وقتي امام ساکت شد، احمد گفت: پدر و مادرم به فدايتان! ببخشيد که مزاحم شدم. پاسي از شب گذشته است.
    آنگاه برخاست؛ اما دوست داشت باز هم نزد امام بماند و به اندرزهاي گهربار حضرت گوش بسپارد. امام هم برخاست. به طرف پنجره رفت. ماه نيمه چون نيم سکه نقره اي از گوشه پنجره آويزان شده بود و مي درخشيد. امام به طرف احمد برگشت و گفت:
    امشب را همين جا بمان.
    احمد باور نمي کرد. آيا درست مي شنيد؟ حضرت از او مي خواست که شب را در خانه اش به صبح برساند. يک لحظه به ياد دوستانش افتاد. فردا آنها چه رشکي مي بردند. انديشيد اين توفيقي است که نصيب هر کسي نمي شود. به طرف امام رفت. اشک شوق در چشمانش حلقه زده بود. نمي دانم چطور شما را سپاس گويم، فرزند رسول خدا !
    امام لبخندي زد و به گوشه اتاق اشاره کرد. رختخوابي را که در درگاهي بود نشانش داد و گفت: هر وقت دوست داري بخواب. بعد خود به اتاق ديگر رفت.
    احمد به طرف پنجره رفت. دستانش را به دو سوي پنجره چوبي ستون کرد. نفس عميقي کشيد. احساس کرد ستاره هاي همچون بلور، پرنورتر از هميشه هستند. چشمانش را بست. سر تا پايش از شوق مي لرزيد. اين چه لطف بزرگي بود که حضرت در حق او کرده بود.
    احساس کرد او بايد با ديگران فرق داشته باشد. قطره اشکي بر گونه اش لغزيد. زانو زد و سر به سجده گذاشت. از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد. با اشتياق زمزمه کرد: پروردگارا! تو را شکر مي گويم که به من توفيق دادي تا شبي را ميهمان بهترين بنده ات باشم !
    دوست داشت تا به صبح خدا را سپاس گويد. سپيده دم نزد دوستانش برود.
    آنها چه مي گفتند؟ در همين فکر بود که احساس کرد کسي وارد شد. صداي گامهاي آرام امام را شناخت. سر از سجده برداشت و با چشماني پر از اشک شوق، به حضرت نگاه کرد. نمي توانست خوشحالي اش را پنهان کند. حضرت کنارش نشست. تبسمي کرد. دست احمد را گرفت. چه دست لطيف و صميمي اي بود دست امام! حضرت با محبت دست او را فشرد و گفت:
    اي احمد! اميرالمؤمنين علي (ع) به عيادت شخصي رفته بود. موقع برگشتن به او گفت:
    عيادت من باعث نشود خود را از ديگران بهتر بداني !
    امام مکثي کرد. احمد پلکهايش را بر هم گذاشت. قطره اشکي شفاف و زلال، از ميان مژه هايش فرو غلتيد. انديشيد چه درس بزرگي! غرور بي جا! خم شد و دست حضرت را بوسيد. امام رضا(ع) دست او را با مهرباني بيشتري فشار داد و گفت:
    پرهيزگار باش تا خداوند به تو بزرگي و سر بلندي ببخشايد!

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    با اهل کاروان خادمان گمنام علي بن موسي الرضا (ع)

    یک)

    سيد سرش پايين بود. از پشت شيشه بزرگ عينکش، کاغذهاي روي ميز را نگاه مي کرد.

    - آقا سيد! لامپ اتاق ما روشن نمي شه، مهتابي اش سوخته ... اتاق هشت
    پيرزن اين را گفت. نگاهي به من کرد. خنديد. انگار که مرا شناخته باشد. سيد سرش هنوز روي برگه ها بود. جواب پيرزن را با تکان سر داد، يعني مي آيد. پيرزن از در حسينيه رفت بيرون. مرد ميانسالي با کت و شلوار خاکستري وارد شد. پشت پيشخوان ايستاد.
    - سيد جان! حرکت بچه هاي گلپايگان يه روز عقب افتاده، جمعه اس. برنامه اقامتشون تا اون روز رديفه؟
    سيد همانطور که برگه ها را ورق مي زد، سر تکان داد: بله...هماهنگه.
    "سيد رضا حسيني " سال هاست که کارش شده، خادمي حسينيه اتفاقيون تهراني ها. خودش اهل نيشابور است. هفت، هشت تا بچه دارد که همه شان را عروس و داماد کرده. حالا خودش مانده با زنش و يک دوچرخه قديمي چيني. دوچرخه اي که با آن مسير پنجراه پايين خيابان تا ضلع غربي بازار رضا را هر روز رکاب مي زند. نه بنزين مي خواهد که سيد، غصه سهميه بندي ها را بخورد و نه تعمير آنچناني که صاحبش را به زحمت بيندازد. تمام دغدغه سيد شده بود، راه انداختن کار زائران حضرت.
    در آلومينيومي حسينيه هر بار با رفت و آمد ميهمانانش، روي پاشنه غژ مي کشيد. پيرزن در را باز کرد. دوباره به سيد سلام داد. سيد کليدي را از توي کشو برداشت و پشت سر پيرزن رفت توي حياط.



    ادامه مطلب
    توسط ، با موضوع زائرين و آداب زيارت | لينک ثابت

    راز آن مرکب

    مرد پير شده بود. داشت خاطرات ديروزهاي خود را مرور مي کرد و از يادآوري آن خاطرات، جاني تازه مي گرفت. دوست داشت ساعتهابه آن خاطرات زيبا فکر کند. به اتفاقي که باعث شد او هدايت شود. آفتاب لطيف بهاري او را به شوق آورده بود و کمي دورتر از او گنجشکها بر درختان توت مي خواندند.
    مرد ياد آن روزهايي افتاد که تازه به خراسان آمده بود ياد آن مرکب و آن صندوقچه. خورشيد در آسمان بود و او تازه به خراسان آمده بود امام شخصي را نزد او فرستاده بود تا از او مرکب بگيرد شخص اين پيام را براي مرد آورد: «علي ابن موسي الرضا پيغام داده اند که از آن مرکبي که با خود آورده اي به ما بده».
    مرد وقتي اين جمله را شنيد به فکر فرو رفت و بعد در حالي که هنوز معلوم بود به موضوع فکر مي کند به فرستاده امام گفت: من مرکبي با خود نياورده ام. فرستاده حرفهاي مرد را شنيد و نزد امام برگشت اما بعد از ساعتي دوباره برگشت. فرستاده دوباره درخواست امام را گفت و مرد دوباره همان پاسخ را. او هر چه فکر کرد در ميان وسايل او مرکبي نبود.
    بار ديگر فرستاده امام نزد امام برگشت و جواب مرد را براي امام باز گفت امام در حالي که داشت وضو مي گرفت تا خود را براي نماز آماده کند رو به فرستاده اش کرد و با صدايي پر از مهرباني گفت: «به او بگو مرکب داخل صندوقچه است.»
    فرستاده دوباره پيش مرد برگشت و پيام امام را باز گفت. مرد اين بار بيشتر به فکر فرو رفت اما بي درنگ سراغ صندوقچه کوچکي رفت که در بين وسايل بود و مرکب را ديد نمي توانست آنچه را مي بيند باور کند با خود فکر کرد اين مرکب را کي خريدم از چه کسي خريدم.
    مرکب را برداشت به سمت خانه امام حرکت کرد در ميان راه به اين فکر مي کرد چگونه نتوانستيم اين مرکب را پيدا کنيم من و غلامانم که همه جا را گشتيم پس چرا آن را پيدا نکرديم با اين فکرها بود که خود را رو به روي امام ديد که بر سجاده نشسته است ايستاد تا دعاي امام تمام شود و آن وقت با احترام با امام حال و احوالي کرد و آن وقت مرکب را تقديم امام کرد و اين جمله بر زبانش جاري شد: «گواهي مي دهم که اطاعت شما واجب است» با اين سخن مرد هدايت و از دوستان امام شد دوستي که حالا در روزهاي پيري فکر کردن به امام و مهرباني هاي او دلش را آرام مي کرد.

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    نگاهي کوتاه به مناقب و فضايل ثامن الحجج(ع)

    «هرکس مرا زيارت کند و حق اطاعتي از مرا که خداي تبارک و تعالي بر مردم واجب کرده، بشناسد، من و پدرانم روز قيامت، شفاعت کنندگان او خواهيم بود.» امام رضا(ع).
    تاريخ و رويدادهاي آن هميشه مهم به شمار مي رود؛ آنچه، اما بيشتر بايد در اين ميان مورد توجه قرار گيرد، سيره است؛ بويژه در رابطه با ائمه معصومين(ع) که زندگي آنها مي تواند به عنوان چراغ راه پيروانشان، در کانون توجه قرار گيرد. در اين نوشتار، با سيره، فضايل و مناقب امام رضا(ع) آشنا مي شويم.
    * سخن او حکمت و خاموشي اش علم است
    شيخ صدوق از يزيد بن سليط روايت کرده است که گفت: حضرت صادق(ع) را در راه مکه ملاقات کردم. به او گفتم پدر و مادرم فداي تو باد، شما امامان، پاکيد، و مرگ، چيزي است که هيچ کس را از آن گريزي نيست؛ پس به من چيزي بگو تا به بازماندگان خود برسانم. حضرت فرمود: اينها فرزندان من هستند و اين بزرگ ايشان است و اشاره کرد به پسرش موسي(ع)، و گفت در او علم و حلم و فهم و جود و معرفت وجود دارد. در او است خلق و حسن جوار، و او دري است از درهاي خداوند تعالي و در او صفتي است بهتر از اينها، پس گفتم پدر و مادرم فداي تو باد.آن صفت چيست؟ فرمود: او صاحب فرزندي مي شود که دادرس و فريادرس امت است و خداي تعالي به واسطه او فهم و حکمت اين امت را محفوظ مي دارد و جامعه اسلامي را به واسطه ذات او اصلاح مي کند... بهترين مردم است، چه در حال کهولت و ميان سالي و چه در حال کودکي و جواني... سخن او حکمت و خاموشي اش علم است...(شيخ عباس قمي، منتهي ال؛مال، ج 2 ).
    اين مطلب بيانگر اشتياق امام صادق(ع) است که آرزو داشت حضرت علي بن موسي الرضا(ع) را درک کند؛ چه آنکه از حضرت موسي بن جعفر(ع) روايت شده که مي فرمود شنيدم از پدرم جعفر بن محمد(ع) که مکرر به من مي فرمود که عالم آل محمد (ع) در صلب تو است و کاش من او را درک مي کردم؛ پس به درستي، او همنام اميرالمؤمنين علي(ع) است(همان).
    * کثرت علم
    شيخ طبرسي در اين باره از اباصلت هروي روايت کرده که گفت از علي بن موسي الرضا(ع) عالم تر نديدم و نديد .مأمون در مجلس هاي متعدد جماعتي از علماي اديان و فقها و متکلمين را جمع کرد تا با آن حضرت، مناظره و تکلم کنند و آن حضرت بر تمام ايشان غلبه کرد و همگي اقرار کردند بر فضيلت او و قصور خود. شنيدم از آن حضرت که فرمود من در روضه منوره نشستم، درحالي که علماي در دين بسيار بودند و هرگاه از مسأله عاجز مي شدند، جميعاً به من رجوع مي کردند و مسائل خود را براي من مي فرستادند و من جواب مي گفتم.
    * فضايل اخلاقي
    شيخ صدوق از ابراهيم بن عباس روايت کرده که گفت، هرگز نديدم حضرت ابوالحسن رضا(ع) به کسي با کلام خويش جفا کند و نديدم که هرگز کلام کسي را قطع کند. هيچ گاهي در حضور کسي که با او نشسته بود پا دراز نکرد، در مقابل ميهمان خود تکيه نمي کرد، و هيچ وقت نديدم او به يکي از موالي و غلامان خود بد بگويد و فحش دهد و هيچ گاه نديدم که آب دهان خود را دور افکند و هيچ گاه نديدم که در خنده خود قهقهه کند، بلکه خنده او تبسم بود. غذايش را با غلامان و کارگران ميل مي کرد. عادت ايشان اين بود که شبها کم مي خوابيد و بيشتر شبها را از اول شب تا صبح بيدار بود. بسيار روزه مي گرفت، آن حضرت، بسيار احسان مي کرد و پنهاني صدقه مي داد. و بيشتر صدقات او در شبهاي تار بود. پس اگر کسي گمان کند که مثل آن حضرت را در فضل ديده است، پس تصديق نکنيد او را.
    احمد بن محمد برقي از پدرش معمر بن خلاد روايت کرده است که امام رضا(ع) هنگام صرف غذا کاسه بزرگي نزديک سفره خود مي گذاشت و از هر طعامي که در سفره بود، از بهترين مواضع آن مقداري بر مي داشت و در آن کاسه مي گذاشت. سپس امر مي کرد که بين مساکين تقسيم کنند. شيخ صدوق در «عيون» از حاکم ابوعلي بيهقي از محمد بن يحيي صولي و وي از جده اش روايت کرده که درباره امام مي گفت ايشان به عود هندي، بخور مي کرد و بعد از آن، گلاب و مشک به کار مي برد و نماز صبح که مي خواند، در اول وقت مي خواند؛ پس به سجده مي رفت و سر بر مي داشت تا آفتاب بلند مي شد، سپس بر مي خاست براي کارهاي مردم مي نشست....
    شيخ صدوق (ره) از جابر بن ابي الضحاک روايت کرده است که گفت مأمون مرا فرستاد تا حضرت رضا(ع) را از مدينه به مرو آورم و آن جناب را در شب و روز حفظ کنم تا به او برسانم. پس من در خدمت آن حضرت بودم از مدينه تا مرو و به خدا سوگند که نديدم مردي مثل آن حضرت در تقوا و کثرت ذکر خدا در جميع اوقات خود و شدت خوف از حق تعالي، و عادت آن جناب چنان بود که چون صبح مي شد نماز صبح را ادا مي کرد و بعد از سلام نماز، در مصلاي خود مي نشست و پيوسته تسبيح و تحميد و تکبير و تهليل مي گفت.از هيچ شهري نمي گذشت مگر اينکه مردم خدمتش مي رسيدند و از معالم دين خود مي پرسيدند، حضرت به ايشان جواب مي داد. پس چون آن حضرت را به نزد مأمون بردم، از من خبر حال آن حضرت را در بين راه پرسيد. من به او از آنچه رخ داده بود، خبر دادم. مأمون گفت: اي جابر! علي بن موسي، بهترين اهل زمين و اعلم و اعبد ايشان است، پس به مردم خبر مده آنچه از آن جناب ديده اي؛ به جهت آن که مي خواهم فضل آن جناب مگر بر زبان من ظاهر نشود....

    توسط ، با موضوع | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم