درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • زندگي در خانه امام

    کنيز زيبا وجوان ديروز، حالا پير شده بود. ديگر نه از آن جواني خبري بود و نه از آن زيبايي، حالا در روزي از روزهاي خداوند، يکي از نوه هايش کنار او نشسته بود و او داشت براي نوه اش از ديروز صحبت مي کرد؛ از ديروزهايي که حالا ديگر از آنها خبري نبود. فصل بهار بود و پرنده اي بر شاخه درختي داشت آواز مي خواند و اينها پيرزن را به ذوق مي آورد تا براي نوه اش صحبت کند.
    از هر دري صحبت مي رفت تا صحبت به امام رضا(ع) رسيد و روزهايي که او ميهمان خانه امام شده بود. پسر مشتاق بود تا بداند مادربزرگش چه روزگاري را گذرانده است؟ در خانه امام چه اوضاع و احوالي داشته است؟ مادربزرگ که اشتياق پسر را ديد، گلويي صاف کرد و به دور دست ها نگاهي کرد و اين گونه گفت: «آن سالها در کوفه بودم تا روزي که من و چند نفر ديگر را به عنوان کنيز براي مأمون خريداري کردند و به مرو فرستادند. روزهاي سختي بود و تا به قصر مأمون برسيم، سختيهاي زيادي را تحمل کرديم؛ اما سرانجام به قصر او رسيديم و آن جا بود که از سختيها خلاص شديم. اگر چه کار قصر هم کم نبود، اما آنجا مثل بهشت بود؛ هر چه دلت مي خواست پيدا مي شد، خوردني ها و آشاميدني هاي رنگارنگ.
    همه آن چيزهايي که خيلي ها آرزويش را داشتند در آن جا بود، اما پس از مدتي همه آن برخورداريها و نعمتها تمام و روزگار سختي شروع شد. مأمون مرا به امام رضا(ع) بخشيد. در خانه امام ديگر از آن همه خوردني و رفاه خبري نبود. ديگر سفره هاي رنگارنگ با انواع خوراکي پهن نمي شد. سفره امام کوچک بود و تنها يک نوع غذا در آن پيدا مي شد. ديگر در خانه امام از جشنها و پايکوبي ها خبري نبود.
    امام بيشتر خودش و وقتش را صرف عبادت خداوند و رسيدگي به امور مردم مي کرد. براي او مهم نبود لباس گرانبها بپوشد. او البته تميز بود و لباس تميز مي پوشيد. بعد از مدتي امام رضا(ع) مرا به شخصي ديگر بخشيد که جد تو باشد. دوباره انگار وارد بهشت شده بودم. در آن خانه هم برخورداري ها بود و دارايي ها. ديگر سفره هاي کوچک پهن نمي شد، غذاهاي رنگارنگ بود و خوش مزه.
    پيرزن به اين جا که رسيد، آهي کشيد و کمي به فکر فرو رفت و ادامه داد: با اين همه، حالا دلتنگ آن روزهايم که در خانه امام بودم. مي دانم قدر آن روزها را ندانستم و آن لحظات را به آساني از دست دادم. خانه امام جايي بود متفاوت با همه جاهايي که ديده بودم، اما آن روزها که جوان بودم، قدر آن خانه را ندانستم. پيرزن نگاهش به دور دستها گره خورده و سکوت کرده بود. نوه اش نمي خواست او را از ياد آوري لحظات زندگي در خانه امام دور کند، او هم سکوت کرده بود. پرنده اي بر شاخه اي آواز مي خواند...

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم