درباره من
***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس میایستی و دست بر سینه خم میشوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین میسازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.
پـيـونـدهـــا
- نیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع)/قزوین
- مجله کرامت
- ادب و اخلاق
- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
- بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع)
- دوهفته نامه الکترونیکی باب الجواد (ع)
- رضوینا
- وب سایت یا ضامن آهو
- کبوتر حرم
- فوتوبلاگ رضوی
- پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس
- سایت فرهنگسرای مجازی
- کبوتر حرم
- خواهر خورشيد
- مؤسسه فرهنگي ثقلين
- قدس آنلاین
- دخت خورشید
- مشرقی ترین بهشت
- خورشید هشتم
- ضریح الرضا
- قطعه ای از بهشت
- انیس النفوس
- امام رئوف
- انيس النفوس
- هشتمین مراد
- آفتاب هشتم
- محبان الرضا
- آخر زمان و بیداری اسلامی
- پناه غریبان
- حجت ثامن
- پایگاه سراج الله
- خورشید هشتم
- ضامن هشتم
- هشتمین آفتاب
- ولایت عشق
- زائر بارانی
- وقف
موضوعات
- گفتگو و گزارشهای رضوی
- سرود و نوای رضوی
- سیره رضوی
- نکته ها از سیره ی امام رضا (ع)
- خادم الرضا
- بانوي كرامت حضرت معصومه(س)
- کتابشناسی ومعرفی کتاب رضوی
- داستانهای کوتاه رضوی
- اشعارو شاعران رضوی
- زائرين و آداب زيارت
- احادیث و روایات رضوی
- حرم شناسی رضوی
- گالری و فایل های تصویری رضوی
- کلام وگفتار رضوی
- آشنای با زندگی امام
- زائران و خاطرات زيارت
- فایلهای چند رسانه ای
- نامه اي به امام رضا (ع)
- كرامات رضوي
- امام رضا(ع) و تفسیر قرآن کریم
- سفری از مدینه تا مرو
- در مكتب امام رضا(ع)
- دلنوشته ها ی رضوی
- متن و قطعه ادبی رضوی
- مقالات و پژوهش های رضوی
- سبک زندگی در سیره امام رضا (ع)
- امام رضا (ع) و اقتصاد مقاومتی
- امام رضا (ع) و بیداری اسلامی
- نرم افزار رضوی
- امام رضا (ع) و خانواده
- فیلم انیمیشن کلیپ
- توصیه ها ی بهداشتی امام رضا (ع)
برچسبها
نوای رضوی
مشهدی کریمخانی - ای حرمت
صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان
صدای دور ضریح مطهر
صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده
آمد مرید مرده دل
حسرت ديدن گنبد طلا حرمت
امام رضا - حامد زمانی
سرود امام رضا
امام نمونه و الگوی کامل اخلاق
امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمائی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی کردند، و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می داشتند، و در مسیر زندگی اشتباهاتشان را گوشزد می فرمودند تا هم آنان از بیراهه به راه آیند، و هم دیگران و آیندگان بیاموزند.
«سلیمان جعفری » از یاران امام رضا(ع) می گوید: برای برخی کارها خدمت امام بودم، چون کارم انجام شد خواستم مرخص شوم، امام فرمود:امشب نزد ما بمان.همراه امام به خانه او رفتم، هنگام غروب بود، غلامان حضرت مشغول بنائی بودند، امام در میان آنها غریبه ای دید، پرسید: این کیست؟عرض کردند: به ما کمک می کند و به او چیزی خواهیم داد.
فرمود: مزدش را تعیین کرده اید؟
گفتند: نه! هر چه بدهیم می پذیرد.
امام بر آشفت و خشمگین شد.
من به حضرت عرض کردم: فدایتان شوم خود را ناراحت نکنید.فرمود: من بارها به اینها گفته ام که هیچکس را برای کاری نیاورید، مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرار داد ببندید. کسی که بدون قرار داد و تعیین مزد کاری انجام دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می کند مزدش را کم داده ای، ولی اگر قرار داد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی، از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده ای، و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی هر چند کم و ناچیز باشد، می فهمد که بیشتر پرداخته ای و سپاسگزار خواهد بود.
«احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی » که از بزرگان اصحاب امام محسوب می شود نقل می کند. من با سه تن دیگر از یاران امام خدمتش شرفیاب شدیم، و ساعتی نزد امام نشستیم، چون خواستیم باز گردیم، امام به من فرمود:ای احمد!تو بنشین. همراهان من رفتند و من خدمت امام ماندم، و سؤالاتی داشتم به عرض رساندم و امام پاسخ می فرمودند، تا پاسی از شب گذشت، خواستم مرخص شوم، فرمود: می روی یا نزد ما می مانی؟عرض کردم:هر چه شما بفرمائید، اگر بفرمائید بمان می مانم و اگر بفرمائید برو می روم.
ادامه مطلب
شفا يافته: آندره (رضا) سيمونيان
نوع بيماري:لال بودن
آندره- آندره، شنيد كه كسي او را به نام صدا مي كند.صدايي كه از جنس خاك نبود آبي بود،آسماني بود، آندره از خواب بيدار شد.
نگاهش بي تاب و هراسان به هر سو دويد، اما همه در خواب بودند.
جز خادم پيري كه كمي آن سو تر ايستاده بود و خيره نگاهش مي كرد. پيرمرد كه متوجه حالات آندره شده بود به سويش آمد و با لبخندي مهربان رو به روي او ايستاد. چي شده پسرم؟ آندره سكوت كرد، اما دلش هواي فرياد داشت. هواي گريه، دوست داشت خودش را در آغوش پيرمرد بياندازد و گريه كند. از ته دل فرياد برآورد، شيون كند، بغض كند، بغض بد جوري گلويش را گرفته بود، دلش مي خواست آن را بتركاند و عقده هايش را خالي كند.
پيرمرد رو به روي او نشست. دستي به شانه اش زد و دوباره پرسيد: چيزي شده؟ آندره وا مانده از خواب، خود را در آغوش پيرمرد انداخت، ديگر طاقت نياورد. هاي هاي گريه كرد، پيرمرد دستي به پشت آندره زد وگفت: گريه كن فرزندم، فرياد بزن، گريه عقده ها رو خالي مي كند، درد رو تسكين مي ده، گريه كن آندره همچنان مي گريست.
حالا ديگر همه بيدار شده بودند و با نگاههاي پر سووال، آندره را مي نگريستد، پيرمرد پرسيد چي شده؟ تعريف كن. آندره خودش را از آغوش پيرمرد كند، تكيه اش را به ديوار داد و نگاه خويش را به آسمان دوخت، آي آسمان با همه ستاره گان در نگاهش ريخت، دسته اي كبوتر از برابرش گذشتند و در پهنه اسمان گم شدند اندره نگاهش را بست و بي آن كه كه جواب پيرمرد را بدهد در دل گفت اي كاش هرگز بيدار نمي شدم.
صداي پيرمرد را شنيد، باز مي پرسيد چرا حرف نمي زني؟ بگو چي شده؟ خواب ديدي؟ تعريف كن! آنرده چشمانش را گشود و نگاهش را درنگاه مهربان پيرمرد دوخت و با ز بان اشاره به او فهماند كه حرف زدن نمي تواند پيرمرد غمگين از جابرخاست، سعي كرد بغض و اشكش را از آندره پنهان نمايد.
رو گرداند و پشت به او دور شد، آندره ديد كه شانه هاي پيرمرد مي لرزيد. آندره مسلمان نبود، اما پس از قطع اميد از همه جا به درگاه امام رضا(ع) آمده بود، بارها از خود پرسيده بود آيا امام (ع) با وجود آن همه دردمند و حاجتمند مسلمان، نظري هم به بنده خداي مسيحي خواهد داشت؟ بعد خود را نويد داده بود كه بي شك حاجتش روا خواهد شد.
پس با اميد به التجا نشسته بود. پدر چه شوق وشعفي داشت. مادردرپوست خود نمي گنجيد، پس از سالها دوري و فراق قرار بود به ايران برگردند وخويشاني كه شايد هيچ كدامشان را نديده بودند. ببينند آندره و خواهرش النا ايران را نديده بودند. شوق ديدار اين سرزمين را داشتند، آنها را هي شدند از مرز كه گذشتند ديگر سر از پا نمي شناختند، پدر مادر با شوق جاي جاي سرزمين ايران رابه فرزندان نشان مي داد و با ذوقي فراوان از خاطرات دورش تعريف مي كرد.
آنقدر غرق در شعف و شادماني بود كه اصلا متوجه تريلي سنگيني كه با سرعت از روبه رو مي آمد نشد و تابه خود آمد صداي فرياد جگر خراش زن و فرزندانش باصداي مهيب برخورد تريلي و اتومبيل او در آميخت.
پدر و مادر آندره در دم جان سپردند و آندره و النا به بيمارستان منتقل شدند. بعد از بهبودي، النا طاقت اين سوگ بزرگ را نياورد و عازم ازبكستان شد. اما آندره با همه اصرار خواهرش با او نرفت وتصميم گرفت درايران بماند.
آندره در اثر شدت تصادف قدرت تكلمش را از دست داده بود اوكه سرنوشت آندره را رقم مي زد پاي او را به منزل زن و مرد جواني كشاند كه پس از گذشتن سالها ازدواج هنوز صاحب فرزندي نشده بودند. پدر و مادر جديد آندره براي بهبودي او از هيچ تلاشي فرو گذار نكردند، اما تو گويي سرنوشت او اين چنين رقم خورده بود كه لال بماند.
آندره هر روز مشاهده مي كرد كه پدر ومادر خوانده اش بعد از راز و نياز به درگاه خداوند طلب شادي او را از خداي مي كردند. او هم با دل شكسته اش رو به خدا طلب شفا مي كرد.
سالها گذشت آندره بزرگتر شده بود و درمغازه ساعت سازي مشغول به كار گرديد و بر اثر دردي كه داشت گوشه گير و منزوي شده بود.
روزي پدر با چشماني اشكبار به سراغش آمد و گفت درسته كه همه دكترها جوابت كرده اند اما ما مسلمونا يك دكتر ديگر هم داريم كه هر وقت ازهمه جا نا اميد مي شيم مي ريم سراغش، اگر تو بخواي مي برمت پيش اين دكتر تا ازش شفا بگيري.
آندره نگاه پرتمنايش را به پدر دوخت، چهره پدر در برابر نگاه گريان اودرهم مغشوش وگم شد.
اين اولين باري بود كه آندره چنين مكاني را مي ديد.
هيچ شباهتي به كليساي كه او هر يكشنبه همراه پدرو مادر و خواهرش مي رفت نداشت.
حرم پر از جمعيت بود، همه دستها به دعا بلند بود. پرواز كبوتران بر بالاي گنبد طلايي امام، توجه آندره را سختبه خود جلب كرده بود.
پدر، آندره را تا كنار پنجرة فولاد همراهي كرد. بعد ريسماني برگردن او آويخت و آن سرطناب را به پنجره فولاد بست.
آندره متحير به پدر و حركات و اعمال او نگاه مي كرد و با خود مي گفت اين ديگر چه نوع دكتري است؟ پدر كه رفت، آندره خسته از راه طولاني بر زمين نشست و سر را تكيه ديوار داد و خواب رفت.
نوري سريع به سمتش آمد، سعي كرد نور را بگيرد، نتوانست، نور ناپديد شد، دوباره نوري آنجا مشاهده كرد كه به سويش مي آيد، از ميان نور صدايي شنيد، صدايي كه او را با نام مي خواند.
آندره! آندره! بي تاب از خواب بيدار شد، شب آمده بود با آسماني مهتابي، حرم در سكوتي روحاني غرق شده بود، خادم پيري كمي آن سوتر ايستاده بود و او را مي نگريست.
ساعت حرم چند بار نواخت، آندره دلش مي خواست باز هم بخوابد و آن نور را ببيند و آن صداي ملكوتي را بشنود، خانم پير به سمت او مي آمد. همان نور بود.
آبي- سبز-سفيد، نه نمي توانست تشخيص بدهد، نوري بود به همه رنگها، مرتب به سمت او مي آمد و باز دور مي شد، آندره مانده بود متحير، هر بار دستش را دراز مي كرد تا نور را بگيرد، اما نور از او مي گريخت.
ناگهان شنيد كه از ميان نور صدايي برخاست صدايي كه از جنس خاك نبود، آبي بود، آسماني بود، صدا او را به نام خواند.
آندره! آندره! خواست فرياد بزند، نتوانست، نور ناپديد شد، آندره دوباره از خواب بيدار شد، همان پيرمرد با تحير به صليب گردنش نگاه مي كرد، تو.....تو مسيحي هستي! آندره با سر پاسخ مثبت داد.
پيرمرد صليب را از گردن او گشود. با دستمالي عرق را از سرورويش پاك كرد و بعد سر او را روي زانويش گذاشت و گفت راحت بخواب آندره پلكهايش را روي هم گذاشت، خواب خيلي زود به سراغش آمد. باز نوري ديگر اين بار سبز سبز، به خوبي مي توانست تشخيص بدهد.
نور به سمتش آمد و از ميانه آن صدايي برخاست. نامت چيست؟ تكاني خورد.
متحير بود شنيده بود كه او را به نام صدا كرده بود.
پس دليل اين سوؤال چه بود؟ شگفت زده وامانده بود از پاسخ، از نور صدايي ديگر برخاست: نامت را بگو: آنقدر اشاره به زبانش كرد كه قادر به تكلم نيست.
از ميانه نور دستي روشن بيرون آمد. حالا بر زبان آندره كشيد و گفت؟ حالا بگو نامت چيست؟ آندره آرام آرام زبان گشود گفت: آن.....آند....آندر.... اما نتوانست نامش را كامل بگويد.
دوباره از ميان نور صدايي شنيد كه : بگو نامت را بگو، اندره دهان باز كرد وبا صداي موكد فرياد زد: اسم من رضاست، رضا....رضا همچون بلمي بر امواج دستها مي رفت، لباسش هزار پاره شده بود، هزار تكه براي تبرك.
نقاره خانه با شادي او همنوا شده بود و مي نواخت، چه معنوي و روحاني چه پر عظمت و جاودانه.
دخترک بی سر و پا . . .
شاید این دخترک بی سر و پا
بعد از آن توبۀ صد بار شکسته ، اینبار
پای را کج ننهد . .
طعنه ها پشت سرش ،
به درازای شب تیرۀ اوست
برو در گوش همه اهل یقین
زمزمه کن !
گاه زیباتر از آرامش یک بوتۀ سبز
میتوان - شاید - گفت . . :
. . شاید او
بعد از این کوچۀ تنگ خفقان
برود پشت به دنیای شما
رو به افق
و همین تلخی امروز از او
بشکند کاسۀ آشفته ی دل
و ترک بردارد
از پی شعبدۀ بی کسی اش
یک جهان سینه ی سرد
یک فلک کوزۀ جان . .
تو چه سان می نگری
با دو صد بوسۀ تحقیر
رویای مرا . . ؟
من چه سان می نگرم
به جهان بینیِ تو !
از دلش بر تابد
سایه ی ظلمت و آه
عاقبت می آید ، با نماهنگ خدا
روزگاری بیرون
دخترک از دل چاه . .
رها گلروئی
غریب طوس
بیست و نهم صفر سالروز شهادت امام رضا(ع) بر شیعیان تسلیت باد
امام ابوالحسن علی بن موسی الرضاعلیه السلام روز یازدهم ماه ذیقعده سال 148 هجری در مدینه طیبه چشم به جهان گشود.
امام رضاعلیه السلام در سال 183 هجری پس از شهادت امام کاظم علیه السلام در زندان هارون، در سن سی وپنج سالگی بر مسند امامت تکیه زد.
طول دوران امامت امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام همزمان گشت با خلافت هارون الرشید. پس از او نیز ایشان با دو فرزند هارون امین و مامون معاصر بود; یعنی جمعا به مدت ده سال که شامل سالهای آخر زمامداری هارون و پنج سال حکومت امین و پنج سال هم حکومت مامون. امام رضاعلیه السلام پس از شهادت امام کاظم علیه السلام، امامت و دعوت خود را آشکار ساخت و بی پروا به رهبری امت پرداخت. جو سیاسی جامعه در زمان هارون چنان خفقان آور بود که حتی برخی از صمیمی ترین یاران امام از این صراحت و بی پروایی او بر جانش بیمناک بودند.
پس از هارون بر سر خلافت بین امین و مامون اختلاف سختی روی داد. هارون، امین را برای خلافت بعد از خود تعیین کرده بود و از او تعهد گرفته بود که پس از او مامون خلیفه شود و نیز حکمرانی بر ولایت خراسان در زمان خلافت امین به دست مامون باشد ولی امین پس از هارون در سال 194 هجری مامون را از ولیعهدی خود خلع و فرزند خود موسی را نامزد این مقام کرد. بر اثر این امر درگیری خونینی میان امین و مامون رخ داد و امین در 198 هجری کشته شد و مامون به خلافت رسید.
مامون پس از آنکه برادرش امین را نابود کرد در شرایط حساسی قرار گرفت زیرا موقعیت او بویژه در بغداد که مرکز حکومت عباسی بود در میان طرفداران عباسیان که خواستار امین بودند و حکومت مامون را در مرو با مصالح خود منطبق نمی دیدند، سخت متزلزل بود و از سوی دیگر شورش علویان تهدیدی جدی برای حکومت مامون محسوب می شد. و نیز ممکن بود ایرانیان هم که به حق شرعی خاندان امیر مؤمنان علی علیه السلام معتقد بودند به آنان بپیوندند. مامون که مردی زیرک و مکار بود به فکر افتاد که با طرح واگذاری خلافت یا ولی عهدی به شخصیتی مانند امام رضاعلیه السلام پایه های لرزان حکومت خود را تثبیت کند. زیرا امیدوار بود که مبادرت به این کار بتواند جلوی شورش علویان را گرفته و موجبات رضایت خاطر آنان را فراهم کند و ایرانیان را نیز آماده پذیرش خلافت خود نماید. پیداست که تفویض خلافت یا ولایت عهدی به امام فقط یک تاکتیک حساب شده سیاسی بود.
لذا در سال 200 هجری دستور داد امام رضاعلیه السلام را از مدینه به مرو بیاورند. در راه شهری نبود که به آن درآیند و مردم آنجا به خدمتش نرسند و از مسائل دینی شان سؤال نکنند. در نیشابور به درخواست علما حدیث سلسلة الذهب را در میان انبوهی از جمیعت برای حاضران بیان کرد و چنان که گفته اند پس از شروع 2400 قلمدان آماده نوشتن آن دیث شد (کلمة لااله الاالله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی).
پس از ورود حضرت به مرو، از طرف مامون پیشنهاد خلافت یا ولایت عهدی شد که مورد قبول آن حضرت واقع نشد. مامون تلویحا تهدید به مرگ کرد و بالاخره حضرت اجبارا بدون هیچ شرطی ولایت عهدی را به صورت اسمی پذیرفتند. در یکی از اعیاد اسلامی - عید فطر یا عید قربان - مامون پیام فرستاد که حضرت نماز عید بخوانند. حضرت عذر آوردند اما مامون اصرار ورزید. حضرت فرمودند من برای اقامه نماز عید مانند رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و علی علیه السلام بیرون خواهم آمد. مامون پذیرفت.
بامداد عید پیش از طلوع آفتاب تمام معابر و کوچه ها از مردم مشتاق پر شده بود و حضرت به شیوه رسول الله از منزل بیرون آمد: بدون هیچ گونه تشریفات، با پای برهنه و پیاده و عصایی در دست و عمامه سفیدی در سر; تکبیر گویان. همراهان نیز تکبیر می گفتند. عظمتی بر پا بود چنانکه گویا آسمان و زمین با آن حضرت تکبیر می گفتند. شهر مرو را سراسر گریه و فریاد گرفت. به مامون خبر دادند که اگر امام رضاعلیه السلام این گونه به مصلی بروند فتنه و آشوب بر پا خواهد شد و ما بر جان خود بیمناکیم. مامون پیام فرستاد که: «آقا، شما را به زحمت انداختیم(!) شما باز گردید. همان فرد قبلی نماز گذارد». امام از یاران خود خواستند تا کفش ایشان را بیاورند;امام کفش خود را پوشید، سوار شد و به خانه بازگشت. مامون در سیاست مزورانه خود علیه امام توطئه دیگری نیز اندیشیده بود. او که از عظمت مقام معنوی امام در جامعه رنج می برد، می کوشید با روبرو کردن اندیشمندان با آن حضرت و به بهانه بحث و مناظره علمی و استفاده از دانش امام، شکستی بر آن حضرت وارد آورد تا شاید از این طریق قدری از محبوبیت امام در جامعه بکاهد. ولی آن هم بی نتیجه ماند و در جلسه ای که به این منظور برقرار شده بود، شخصیت امام بیشتر ظاهر شد و مامون منفعل گردید.
سرانجام مامون خواست تا تصمیم خود را در مورد قتل امام عملی سازد، ولی بسیار مزورانه و پنهانی. و چنین بود که آن حضرت را در روز آخر ماه صفر سال 203 هجری ناجوانمردانه به شهادت رساند. عمر شریف آن حضرت در این هنگام 55 سال بود.
درود خدا و پیامبر و همه پاکان و نیکان، نثار روح مقدس آن بزرگوار باد.
صله رحم
امام رضا(ع) توجه بسيارزيادي به موضوع صله رحم و دست گيري از مستضعفان داشتند ومي فرمودند:
کسی که سه سال از عمرش باقی باشد اما صله رحم انجام دهد خداوند بزرگ چند سال بر عمرش اضافه می کند و هر چه اراده کند انجام می دهد .
وسعت در رزق و محبوبیت در دل ها از دیگر آثار صله رحم است.
همچنين حضرت فرمودند كه صله رحم موجب طول عمر و افزونی مال و مایه محبوبیت در بین خویشاوندان و موجب جلب رحمت الهی و مباهات خدا و فرشتگان است.
برچسبها: صله رحم
خط مشی اصلی و اختلاف تاکتیکها
امت اسلام به عنوان یک مجموعه، نتیجه تلاش 23 ساله پیامبر اکرم است که توانستند در این مدت، امتی را پدیدار سازند که بتواند در تاریخ بشریت اثر گذار باشد و بار هدایت را به دوش کشد.
پس از پیامبر، مسؤولیت تداوم حرکت و هدایتبه عهده امامان معصومین بود لیکن با رحلت پیامبر امت دچار حوادث و ناهنجاریهایی گشت که در اقدامات تمامی ائمه تا دوران غیبت و پس از آن اثر گذار شد. اما به هر تقدیر مسؤولیتحفظ و هدایت این امتبزرگ بر عهده آنها بود و اگر چه به حسب ظاهر حکومت در دست دیگران قرار داشت اما همان حاکم را نیز امامان معصوم با اقدامات خود تحت تاثیر قرار میدادند و در مجموع، از فروپاشی و انهدام نظام اسلامی و استقرار کفر محض جلوگیری میکردند.
از طرفی حفظ و بقای خط اصیل اسلام و رشد تفکر صحیح اسلامی نیز بر عهده آنها بود; یعنی بر طرف ساختن ناهنجاری عظیمی که پس از پیامبر، خود را نشان داد و چنان دامنگیر جامعه اسلامی شد که با شهادت دخت گرامی پیامبر نیز در آن هنگام اثر چندانی نسبتبه بیداری نمایان نشد و علی علیه السلام مجبور به کنارهگیری ظاهری از درگیری با متصدیان و زمامداران غاصب بودند.
ادامه مطلب
كمال دين، مستلزم رهبري ديني
در نگاه اهل بيت(ع) دين در صورتي كامل به شمار ميآيد كه براي رهبري اجتماعي اهل ديانت، تدبيري انديشيده باشد و مردم را در تعيين رهبري ديني و سياسي، سرخود و سرگردان رها نساخته باشد.
اين اعتقاد از يك نظر، صرفاً بحثي كلامي و اعتقادي است، ولي از نظر ديگر، موضعي سياسي است.
امام رضا(ع) در اين زمينه ميفرمايد: «و امر الامامه من كمال الدين و لم يمض(ص) حتي بين لامته معالم دينه و اوضح لهم سبلهم و تركهم علي قصد الحق و اقام لهم علياً علماً و اماماً.»
موضوع امامت و تعيين امام(ع) از لوازم كمال دين است و پيامبر(ص) بدرود حيات نگفت مگر پس از اين كه مسائل مهم و اصلي دين را براي مسلمانان بيان كرد و راهها را به آنان نشان داد و انتخاب حق را به ايشان وانهاد و علي(ع) را به عنوان شاخص و امام(ع) براي مردمان تعيين كرد و بر جا نهاد.
براساس اين روايت، علاوه بر اين كه امام رضا(ع) موضوع امامت و رهبري را شرط كمال دين ميداند، موضوع امامت امامان را امري انتصابي ميشناساند و نه منوط به انتخاب مردم! بلي حضرت ميفرمايد مردم در انتخاب حق مجبور نيستند، ولي معناي آن، اين نيست كه اگر حق را انتخاب نكردند، گناهي بر آنان نيست، بلكه در بيان ديگري آشكارا ميفرمايد: «ان كل من خالفهم ضال مضل، تارك للحق و الهدي.»
هركس با عترت پيامبر(ص) به مخالفت برخيزد، گمراه و گمراه كننده است و حق و هدايت را فروهشته است.
مباني و خط مشي سياسي امام(ع)
قبل از بررسي نوع رويارويي علي بن موسي(ع) با پيشنهاد ولايتعهدي و قبل از هرگونه تجزيه و تحليل درباره تصميم امام(ع)، ضروري است كه اصول تفكر سياسي آن حضرت را بشناسيم؛ زيرا اين شناخت، در اين ميدان، سخت راهگشاست. براي آشنايي با مباني انديشه سياسي امام(ع) بايد به روايات و تعاليم آن گرامي نظر افكند و اين كار هر چند نياز به مجالي ويژه و گستردهتر دارد، ولي در اين رهگذر به نگاهي اجمالي بسنده بايد كرد.
چه بسا ناآشنايان با مكتب ولايت و امامت، در تجزيه و تحليل زندگي امامان(ع)، خود را با مباني و خطمشيهاي ناهمگون مواجه بيابند، زيرا در نظر اين گروه، اهتمام امام علي(ع) به مسئله امامت و رهبري امت با صلح امام مجتبي(ع) و صلح آن حضرت با قيام امام حسين(ع) و قيام خونين آن گرامي با سكوت و نيايشهاي مداوم امام سجاد(ع) و زندگي علمي امام باقر(ع) و امام صادق(ع) با زندانهاي طولاني امام موسي بن جعفر(ع) و پس از آن حيات سياسي امام رضا(ع) هر كدام رنگي ديگر و ملاكي ناهمگون دارد! در حالي كه آشنايان با منطق اهل بيت(ع) و فلسفه سياسي آنان، به روشني ميدانند كه اصول و مباني اهل بيت(ع) در زندگي سياسي آنان، همگون و همسان بوده و كمترين تفاوت و تبايني با هم نداشته است و تفاوتها تماماً به خطمشيها باز ميگردد و آنچه در تعيين خطمشيها مؤثر بوده، نه تفاوت اصول و مباني، بلكه تفاوت مقتضيات زمان و شرايط اجتماعي امامان بوده است. مراجعه به روايات و تعاليم معصومين(ع) آشكار ميسازد كه روح يگانهاي بر همه آنها حاكم ميباشد و اصول اعتقادي، علمي، سياسي و اخلاقي آنان همسان است.
آخـرين مطالب ارسالـي
پيوند روزانه
- آيين خويشاوندى و صله رحم در سیره رضوی
- رفتارهای اقتصادی امام رضا عليه السلام
- توصیههای امام رضا (ع) در باب مشاجره
- روش تغذیه و طرز خوردن از نگاه امام رضا علیه السلام
- تبین جایگاه اقتصادی خانواده در نگاه امام رضا
- مباني و اصول جهاد اقتصادي در سیره رضوی
- تحرک صحیح اقتصادی در سیره رضوی
- راز طول عمر و سلامت انسان در کلام امام رضا علیه السلام
- امام رضا (ع) الگويي براي اخلاق
- سنتهای ازدواج در سیره رضوی
- امام رضا(علیه السلام) و تربيت فرزند
- سيره تربيتي امام رضا علیه ا لسلام
- اي تكيه گاه هشتمين
- اي غريب نواز!
- کعبه آمال دلدادگان
- حكايتي دارد دلبستگيهاي من و تو
- لحظه هايي كه تكرار نمي شوند
- پياده در راه عشق
- نور رضوی
- نگاه كنیم...
- تمام پيوندها



