درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • پياده در راه عشق

    گفت: مهربان‌تر از تو‌، زیر سقف آسمان نیافریده‌. گفتم: این را نمی‌دانم‌، ولی شهادت می‌دهم یکی هستی و مهربان‌تر از تو نیافته‌ام‌. داستاني دارد دلبستگی من‌.‌.‌.
    داری آب می‌ریزی روی سرم؟ حس من که ‌این است‌. از وقتی که قدم گذاشته‌ام روی خاک که برسم به خاکت و ببوسمت‌. حس کرده‌ام تو آن ذره‌های آبشاری نوازشگري‌، با محتوایی لطیف‌تر از آب‌های زمین‌. جرمی سبک‌تر‌، پاک‌کننده‌تر با عطری که نیست توی شیشه‌های معطر ما‌. یک آب دیگر است اینکه داری می ریزی روی سرم‌.‌.‌. تو داری شستشویم می‌دهی؟‌!
    من‌، توی دستم شمع ندارم‌. عزادار نیامده‌ام‌. من در نفسم ناله ندارم؛ خوشم. خوشحالم. اصلا با خودم شرط کرده‌ام این بار غصه‌هایم را نیاورم پیشت‌. اگر تو بهترینی که هستی‌‌، پس حتما دلنازک‌ترین هم بايد باشی‌‌. درد‌، پیش تو بیاورم؟ به‌این بدسلیقگی باشم؟
    بهترین کفش‌هایم را پوشیده‌ام‌. یک سفره چیده‌ام برای خودم با گلداني از گل معطر مریم و کاسه‌ای میان سفره پر از شکوفه گیلاس‌. گفتند‌: کجا؟ گفتم‌: دارم می‌روم پیش رفیقم‌. شیک کرده‌ام‌، نمی‌بینید؟ خيلي‌هاي ديگر مثل من به راه زده‌اند.
    از ماشین که پیاده شد‌، یکی از خانم‌ها دستش را گرفت و برای آخرین بار خواست از همراهی گروه ‌انصراف دهد. ولی او تصمیمش را گرفته بود‌.
    از صبح که فهمیده بودند قصد همراهی گروه را دارد‌، همه دوره‌اش کرده بودند. مگر می‌شد بيايد؟! او حتي با عصا هم نمی‌توانست خوب راه برود. حالا می‌خواست پیاده پشت سر همه راه بیفتد که چی!
    بی‌بی، مادر همه هيئتی‌ها بود‌، این را همه ‌اهل محل می‌دانستند‌. از همان سال‌ها‌ی جنگ که عباسش شهید شده بود‌. او عباس را در همین حال و هوای هيئت بزرگ کرده بود‌.
    دسته مرتب شده بود‌. هيئت ابوالفضلی رفت جلو. بعد هم پرچم‌های سیاه و سرخ بود و دل جاده كه ختم به مشهد‌الرضا‌(ع) مي‌شد‌. قرار بود چند جوان به نوبت‌ حاجت بگویند و سر پرچم را بچر‌خانند‌. عشقشان بود اين پرچم‌گرداني‌.
    باز چشم بی بی افتاد به عکس عباسش‌‌، یک عکس کوچک وسط‌ قاب جا خوش کرده بود‌، با لبخندی که هنوز هم در ذهن پیرزن مانده بود‌. همان لبخند‌ی که هر شب به خوابش‌ مي‌آمد‌.
    - «عباسم! می‌بینی؟! پاهایم دیگر یاری ‌نمي‌كنند‌. چند سالی است که دیگر نمی‌توانم بروم هیئت اگر بروم وبالشان می‌شوم‌.»
    - بی‌بي‌! امسال می‌توانی بروی. از باب الحوائج بخواه‌!»
    حرف عباس حق بود؛ برای همین امروز درد نداشت. اما همه نگران حالش بودند‌. می‌ترسیدند تا مشهد دوام نیاورد‌. ولی نگاه خندان عباس كه‌ در ذهن بی‌بی مي‌نشست‌، قوت می‌گرفت. می‌دانست امسال باید جای او هم ضریح را زيارت کند‌.
    - «به فکر سلامتت باش امسال هوا سرد است‌، ریه‌های تو هم که سر ناسازگاری داره.‌ اگه ‌اکسیژن بخواهی چه؟!»
    - «دلت را بد نکن حاجی. توکل بر خدا. ان شا‌ءا... که وبالتان نمی‌شوم‌. تا حالا که آمدم بگذار این چند سال را هم خدمت آقا بکنم. طوری نمی‌شود‌ كه‌...»
    - حاجی دیگر چیزی نگفت. حریف مهد‌ی ‌نمي‌شد‌‌. «بیا برویم. همه در مسیر منتظرند.» «فقط یک شر‌ط داره مهدی جان‌.»
    - «جانم حاجی‌؟»
    - «مثل روزهای جنگ جلودار قافله باشی‌.» مهدی با نگاهش لبخند زد و دل داد به جاده‌ای که خراسان را در انتها داشت‌.
    امسال ابوالفضل سقا شده بود‌. 18 سال بیشتر نداشت‌. اولین باری بود که کاروان را ‌همراهي مي‌کرد‌. تا پارسال سید‌رسول و سید‌جواد و همه هيئتي‌ها آمده بودند و می‌گفتند: « حالا وقت آن رسيده كه جوان‌ها را بكشانيم به‌ این راه و مسئولیت‌ها را تقسیم کنيم. سید جواد می‌گفت: «هیچ چیز مثل خواندن نماز‌ توی خلوت بیابان حال نمی‌دهد‌.»‌، او آمده بود امسال سقايي ‌گروهي را بكند كه طي سه سال متوالي از سبزوار پياده راهي مشهد مي‌شدند‌.
    و زيارت يعني همين‌‌؛ يعني خودت را بسپاري به‌ امواج لطيف و لايزال امام‌‌‌؛ يعني بيفتي در آغوش موج‌. غوطه ور در آب‌‌. اين حرف خدمتگزاران زائران هم بود‌.
    آن‌ها در مسيرهاي مختلف با ‌بسته‌‌هاي گرم غذا ايستاده‌اند‌‌؛ از انوار ياران و كفشداران گرفته تا خادمان بارگاه رضوي‌. يكي از آن‌ها كه مي‌خواهد مثل ديگر خادمان‌، گمنام بماند از 10 ايستگاه برون شهري خبر‌ داده و مي‌گويد :14 ايستگاه درون شهري‌ نيز‌ در خدمت زائران‌ پياده اين روزهاست‌. او به پيش‌بيني‌هاي لازم براي زائران پياده ‌اشاره كرده‌ و مي‌گويد: خدمتگزاران‌، اسكان آن‌ها را هم در مشهد تدارك ديده‌اند‌.
    حبيبي‌پور رئيس بخش كفشداري هم به حضور خدمتگزاران اين مجموعه در ايستگاه‌هاي صلواتي اشاره كوتاهي‌ مي‌كند و توضيح مي‌دهد‌: به رسم سال‌هاي گذشته‌، خدمتگزاران در مسيرهاي ورودي حرم آماده ‌استقبال از زائران بارگاه رضوي‌اند‌.
    درد تاول‌هاي پاهاي خسته‌اش را حس نمي‌كند‌. مدت‌هاست كه به مشهد نيامده، حتي خواب زيارت را هم نديده‌ است‌. الان فرصتي پيش آمده است در شلوغي اين آدم‌ها كه همه بيابان‌ها را به عشق او دويده‌اند‌. تا بيايد و برسد به درهاي ورودي‌. اما تا وقتي داخل نشده، باورش نمي‌شود‌.
    نمي‌خواهد كسي دست بگذارد روي شانه‌اش و از خواب بيدارش كند‌. مي‌خواهد اين خواب‌ تا هميشه ادامه داشته باشد‌.

    برچسب‌ها: زائران پياده, زائر, پياده
    توسط ، با موضوع | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم