درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • رخدادهاي اهواز

    شيخ صدوق به سند خود از أبو الحسن صانع و او از عموي خود نقل مي كند كه: من با حضرت رضاعليه السلام تا خراسان همراه بودم و با ايشان مشورت كردم درباره قتل رجاء بن أبي ضحاك كه آن جناب را به خراسان آورد، پس آن جناب مرا از اين فكر نهي كرد و فرمود: آيا مي خواهي نفس مؤمني را به عوض كافري به قتل رساني؟ چون آن جناب به اهواز رسيد فرمود: نيشكري از براي من جستجو كنيد. بعضي از اهل اهواز كه آنها را عقلي نبود گفتند: اين مرد اعرابي است و نمي داند كه در فصل تابستان نيشكر يافت نمي شود، پس به آن جناب عرض كردند: اي سيّد ما نيشكر در اين وقت نيست بلكه در فصل زمستان پيدا مي شود. آن جناب فرمود: جستجو كنيد كه بزودي آن را بيابيد. اسحق بن إبراهيم گفت: به خدا قسم كه طلب نمي كند سيّد من مگر موجود را پس از آن به جميع نواحي و اطراف فرستادند تا اين كه زراعتكاران اسحق آمدند و گفتند: نزد ما پيدا مي شود و ما ذخيره كرده ايم آن را از براي بذر كه بعد از اين زراعت كنيم. پس اين يكي از دليلهاي آن بزرگوار شد و علامت امامت او گرديد. چون آن بزرگوار به مكاني رسيد كه آن را قنتريه مي گفتند (يا نزد مأمون رسيد) در حالت سجود از او شنيدم كه مي فرمود: حمد مخصوص تو است اگر تو را اطاعت كنم، و مرا حجّتي نيست اگر تو را معصيت كنم، و عملي از براي من و از براي غير من نيست در احسان تو، و مرا عذري نيست اگر بدي كنم، و آنچه خوبي به منت رسد از جانب توست اي كريم! بيامرز هر مرد مؤمن و زن مؤمنه اي را كه در مشرق و مغرب زمين هستند. راوي گويد چندبار پشت سر آن بزرگوار نماز خوانديم و آن بزرگوار در نمازهاي واجب غير از حمد و سوره «انّا انزلناه» در ركعت أوّل و حمد و سوره «قل هو اللّه» در ركعت دوم، سوره ديگري نخواند.
    ( عيون اخبار الرضاعليه السلام ، 5/2 - 454. )
    مسند الإمام الرضاعليه السلام ، اين روايت را با تغييرات مختصري نقل مي كند، و در بخش ماجراي قتل رجاء بن أبي ضحاك با صراحت اشاره مي كند كه اين ماجرا در شهر اهواز روي داده است.
    ( اخبار و آثار إمام رضاعليه السلام ، ص 82. )
    عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الصائِغ عَنْ عَمِّهِ قالَ: خَرَجْتُ مَعَ الرِّضاعليه السلام اِلي خُراسان اؤامره في قَتْلِ رَجاء بْنِ أَبِي الضَّحاك، الَّذِي حمله إلي خراسان فنهاني عن ذلك وقال: اَتريد أنْ تَقْتل نَفْساً مؤمنةً بنفسٍ كافرةٍ؟ قالَ: فَلَمَّا صارَ اِلي الأهواز قالَ لأهْلِ الأهواز: اُطْلُبُوا إلي قصب سكّر....
    ( مسند الإمام الرضاعليه السلام ، 5/1عليه السلام 1. )
    حادثه ديگري كه در اهواز روي داد بيماري امام عليه السلام در اين شهر بود ولي قبل از بازگو كردن ماجراي بيماري امام عليه السلام لازم است اطلاعاتي درباره وضعيت آب و هواي بيماري زاي اهواز به نقل از ياقوت حموي و صفي الدين بغدادي از معجم البلدان و مراصد الاطلاع بيان كنيم:
    هواي اهواز قتال غربا است و در وقتي كه در هيچ شهري ناخوشي و تب وجود ندارد در اين شهر موجود است و در هر شهري كه شخص مبتلا به تب شد بعد از تنقيه و رفع مرض آن مرض ديگر عود نمي كند، مگر باز اخلاط فاسده رديّه در بدن او جمع شود. ولي در اهواز اين طور نيست، ناخوشي بدون حدوث اسباب مسطوره عود مي نمايد زيرا سبب كثرت اكل و امتلا و غيره نيست بلكه اين ناخوشي از آب و هواي اين بلد است.
    ( مرآت البلدان، 133/1. )
    درباره بيماري إمام رضاعليه السلام أبو هاشم جعفري گويد: من در «آبيدج» بودم. هنگامي كه شنيدم حضرت رضاعليه السلام وارد اهواز شده اند خود را به اين شهر رسانده و به مجلس آن جناب رفتم و خود را به آن حضرت معرفي كردم و اين نخستين ملاقاتي بود كه با ايشان انجام دادم. أبو هاشم جعفري در ادامه روايت خود مي افزايد: إمام رضاعليه السلام در اين هنگام مريض بود و هوا نيز بسيار گرم و فصل تابستان. حضرت فرمود: براي من طبيبي بياوريد، من طبيبي را به بالين آن جناب بردم، حضرت نام گياهي را براي طبيب برد و خواص آن را بيان داشت، طبيب گفت: من در روي زمين چنين گياهي را نمي شناسم و كسي غير از شما نام اين گياه را نمي داند، شما از كجا اين گياه را مي شناسيد، و اين گياه در اين زمان و در اين مكان پيدا نمي شود.
    از دو حادثه نيشكر و بيماري امام عليه السلام در اهواز، روشن مي شود كه عزيمت حضرت به خراسان در فصل تابستان و هواي گرم بوده است. اين موضوع در تعيين مسير راه و منزلگاههايي كه حضرت از آن عبور كرده اند حائز اهميت است، زيرا به طوري كه بازگو خواهيم كرد، در گذشته كاروانهايي كه از يك شهر به شهر ديگري مي رفتند از دو راه زمستاني و تابستاني حركت مي كردند اين دو مسير مختلف در مناطقي كه زمينهاي ناهموار و كوهستاني داشت متداول بوده است.
    حادثه ديگري نيز هنگام خارج شدن حضرت رضاعليه السلام از اهواز نزديك پل اربق روي داده كه از مضمون آن درمي يابيم عدّه اي بعد از شهادت إمام موسي كاظم عليه السلام گمان بردند كه حضرت همچنان در قيد حيات است و بر آن جناب توقف كردند.
    ( فرق الشيعة، ص 8صلي الله عليه واله و 0عليه السلام ؛ رجال النجاشي، ص 1صلي الله عليه واله ، 230، 231، 258؛ علل الشرايع، 235/1؛ اختيار معرفة الرجال، ص 0صلي الله عليه واله ، 459، عليه السلام صلي الله عليه واله 4، 8صلي الله عليه واله 4، 493. )
    شيخ صدوق در عيون اخبار الرضاعليه السلام به سند خود از جعفر بن محمّد نوفلي روايت مي كند كه: در پل اربق (اربك) نزد حضرت رضاعليه السلام آمدم و بر او سلام كرده عرض كردم فداي وجودت شوم جمعي گمان مي كنند پدر بزرگوارت زنده است، فرمود: دروغ گفتند خدا ايشان را لعنت كند اگر پدرم زنده بود ميراثش قسمت نمي شد و زنانش نكاح نمي شدند، وليكن قسم به خدا پدرم موسي كاظم عليه السلام مرگ را چشيد چنان كه عليّ بن أبي طالب عليه السلام چشيد. محمّد نوفلي مي گويد: من عرض كردم تكليف من چيست و مرا به چه چيز امر مي كني؟ فرمود: بعد از من بر تو باد پيروي از فرزندم محمّد و اما من از دنيا خواهم رفت و قبري در طوس و دو قبر در بغداد مزار خواهد شد، عرض كردم فداي وجودت يكي از دو قبر بغداد را مي دانم، قبر دوّم از كيست؟ فرمود: بزودي بر تو معلوم مي شود. پس از آن فرمود قبر من و هارون چنين است. و دو انگشت خود را به هم چسبانيد.
    ( عيون اخبار الرضاعليه السلام ، 3/2صلي الله عليه واله 4. )
    حديقة الرضوية، اين روايت را از شيخ صدوق نقل مي كند، اما به اشتباه مي نويسد: جعفر بن محمّد بن نوفلي گفت در مدينه، خدمت حضرت رضاعليه السلام رسيديم نزديك پل اربق (قريه اي است نزديك زامهران) و... همان طور كه ملاحظه ( زندگاني إمام رضاعليه السلام ، ص 8عليه السلام 4؛ حديقة الرضوية، ص 4عليه السلام . )
    مي شود شيخ صدوق اين روايت را بدون ذكر شهر خاصي نقل كرده ولي ما از قيد «پل اربق» درمي يابيم كه اين حادثه در شهر اهواز روي داده نه در مدينه و از پيشگويي حضرت درباره محل دفن خويش و اين عبارت كه مي فرمايد: من از ميان شما مي روم، درمي يابيم كه توقف حضرت در اهواز و پل اربق مربوط به همان سفري است كه حضرت عازم مرو بودند و اين اشاره اخير حضرت عليه السلام كه معمولاً در هر جا موقعيت ايجاب مي كرد، بيان مي فرمود حكايت از ماهيّت تحميلي ولايتعهدي و آگاهي امام عليه السلام بر شهادت خويش و دفن شدن در كنار قبر هارون در طوس دارد.
    درباره ادامه مسير حركت إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام به فارس، منابع توضيحي نمي دهند كه حضرت از كدام راه به سمت فارس و از آن جا به خراسان عزيمت كرده است و ما تنها از طريق اتّصال نقاط جغرافيايي روشن كه در منابع معتبر ذكر شده مي توانيم جزئيات مسير حركت حضرت و منازل بين راه را به دست آوريم و يا حدس بزنيم، زيرا مسير راه خوزستان (سوق الاهواز) به فارس (اصطخر) منحصر به يك راه نيست. خوشبختانه در مورد اخير ماجراي پل اربق روشن كننده مسير است و معلوم مي شود حضرت از كدامين دروازه اهواز آن روزگار به سوي فارس تشريف فرما شدند. هر چند كه متأسفانه امروزه از بسياري منزلگاهها و شهرها و دهكده ها هيچ نام و نشاني در نقشه هاي جغرافيايي باقي نمانده است. بنابراين با توجه به اهميت پل اربق در مسير بعدي حركت إمام عليه السلام ، به اختصار اطلاعاتي در اين زمينه بيان مي كنيم.

    توسط ، با موضوع سفری از مدینه تا مرو | لينک ثابت

    ورود إمام رضا(ع) به اهواز

    إمام رضاعليه السلام از بصره به سوي اهواز حركت كرد ولي از جزئيات مسير حركت ( الخرائج و الجرائح، ص 104. )
    إمام عليه السلام و منزلگاههايي كه حضرت در آن توقف فرمود منابع هيچ گزارشي ارائه نكرده اند. آنچه مسلم است منازلي را كه قدامة بن جعفر شصت و شش سال بعد از عزيمت حضرت رضاعليه السلام در كتاب الخرائج نام برده با توجه به مدت زمان كوتاهي كه عمدتاً نمي تواند تحولات عمده اي در منزلگاههاي آبي و خاكي بصره به سوق الاهواز بوجود آمده باشد، قريب به يقين همان منازلي است كه حضرت عليه السلام در سال 200 از آن جا عبور كرده كه شرح آن به تفصيل آمده است.

    توسط ، با موضوع سفری از مدینه تا مرو | لينک ثابت

    سوق الاهواز

    اهواز در اواخر سال 51 ه' ق توسط أبو موسي اشعري در زمان زمامداري عمر بن خطاب فتح شد. ابن حوقل كه كتاب خود صورة الأرض را در سال عليه السلام ( فتوح البلدان، ص 243. )
    صلي الله عليه واله 3 ه' ق تأليف كرده است، حدود خوزستان را به شرح ذيل وصف مي كند:
    حدود خوزستان و موقع آن در ميان سرزمينهاي مجاور كه بدان مي پيوندد و از مضافات آن به شمار مي روند، بدين گونه است: حدّ شرقي آن فارس و اصفهان است و ميان خوزستان و حدّ فارس از سوي اصفهان، رود طاب جاري است و تا ( لسترنج، جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 291. )
    نزديكي مهروبان مرز آن را تشكيل مي دهد و بر كرانه اين رودخانه روستايي بزرگ و ناحيه اي پهناور است. اين رود عميق و بزرگ است و پلي چوبين معلّق در هوا ( نزهة القلوب، ص 155. )
    دارد و فاصله آن تا آب، ده ذراع و گذرگاه كاروانيان و عابران است. آن گاه رود طاب مرز ميان دورق و مهروبان مي گردد تا آن كه به دريا مي ريزد.
    غرب خوزستان روستاي واسط و توابع آن و نيز دورراسبي است، اما شمال ( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 0صلي الله عليه واله 2. )
    آن حدّ صيمره و كرج و لور (لرستان) است تا آن كه به حدود «جبال» از سوي اصفهان مي پيوندند. به گفته برخي لرستان و توابع آن جزء خوزستان و سپس جزء جبال شده است. مرز خوزستان از سوي فارس و اصفهان و حدود جبال از سوي واسط تربيعي به خط مستقيم است جز اين كه حدّ جنوبي از عبّادان (آبادان) تا روستاي واسط به صورت مخروط درمي آيد و در تربيع از طرف مقابل تنگ مي شود و همچنين در تربيع از ناحيه جنوب و نيز از ناحيه عبّادان به سوي دريا تا فارس نيم دايره اي است كه در گوشه تشكيل مي گردد و اين حدّ از مغرب آغاز و به سوي دجله كشيده مي شود تا آن كه از «بيان» مي گذرد، آنگاه از پشت «مفتح» و «مذار» پيچيده به روستاي واسط كه از همان جا آغاز گشته بود مي پيوندد.
    ( صورة الأرض ص 23 - 22. )
    شهر اهواز را در آغاز سوق الاهواز مي ناميدند و به اختصار الاهواز و يا اهوز گفتند. اهواز جمع «هوز = خوز» است و كلمه خوزستان يعني كشور «خوزها» ( فتوح البلدان، ص 251؛ مرآت البلدان، 132/1. )
    ( مرآت البلدان، ص 131. )
    ياقوت حموي در معجم البلدان به نقل از ثوري مي نويسد: اهواز را به زبان فارسي «هوز مشير» گويند و تحقيق اين است كه اهواز در اصل اخواز بوده و آن را معرّب كرده، اهواز گفته اند. در نسخ خطي «هرمز اوشير» و «هرمز اردشير» هم آمده ( مرآت البلدان، ص 131. )
    است.
    ( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 251، 341، 342؛ فتوح البلدان، ص 251. )
    قدامة بن جعفر در سال صلي الله عليه واله صلي الله عليه واله 2 نواحي اهواز را به هفت بخش تقسيم مي كند كه نخستين آنها از كنار مرز بصره ناحيه سوق ( كتاب الخراج، ص صلي الله عليه واله 13. )
    الاهواز است و مجاور «مذار» ناحيه «نهر تيري» است و پس از آن ( يعقوبي، البلدان، ص 101؛ مختصر البلدان، ص 211، الاعلاق النفيسة، ص 9 - 107؛... )
    تستر و ناحيه شوش و ناحيه جندي شاپور و ناحيه رام هرمز ( المسالك و الممالك، ص 42 - 2صلي الله عليه واله 1 - صلي الله عليه واله عليه السلام 1؛ البلدان، ص 141 - 50؛ آثار البلاد و اخبار العباد عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، ص 2 - 0عليه السلام 1، نزهة القلوب، ص 109... )
    ( نزهة القلوب، ص 111؛ البلدان، ص عليه السلام - 141؛ الاعلاق النفيسة، ص 122 - 20 - 219؛ مسالك الممالك ص 89 - 93 - صلي الله عليه واله 9؛ المسالك والممالك ص 42 - 2صلي الله عليه واله 1 - صلي الله عليه واله عليه السلام 1؛ معجم البلدان، ص 188؛ تقويم البلدان، ص 335 - 359؛ مختصر كتاب البلدان، ص 141،... . )
    (رامهرمز) و ناحيه سوق العتيق است.
    ( الخراج، ص صلي الله عليه واله 13. )
    سرزمين خوزستان در محلّي مستوي و هموار قرار گرفته و داراي آبهاي جاري است، در سراسر خوزستان كوهي و ريگي نيست و تنها در مجاورت نواحي شوشتر، جندي شاپور، ايذج «ايذه» و اصفهان كوه ديده مي شود. خوزستان داراي آبهاي پاكيزه و شيرين و جاري است و در سراسر اين سرزمين شهري نمي شناسيم كه آبش از چاه باشد زيرا وجود آبهاي جاري فراوان آن را از آب چاه بي نياز مي كند. خاك آن هر چه از دجله به سوي شمال دور شويم خشكتر و سالمتر ( احسن التقاسيم، ص صلي الله عليه واله 41؛ تمدّن اسلامي در قرن چهارم هجري، 2/عليه السلام 22. )
    است و هر چه به دجله نزديكتر شويم در سستي (يا شوره زار بودن) از جنس زمين بصره است... محصول آن خرما است و همه حبوبات نيز مانند گندم، جو و باقلا در آن به عمل مي آيد. برنج نيز فراوان دارد تا آنجا كه آرد مي كنند و نان مي پزند و مي خورند و قوت ايشان است. در همه بخشهاي بزرگ شهري نيست كه نيشكر نداشته باشد و در منطقه مسرقان فراوان است و از آن جا بيشتر به شوشتر و ( مسرقان، نام نهري است كه اكنون به آب «گرگر» موسوم است. لسترنج، جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 254. )
    عسكر مكرم مي برند، زيرا نيهاي عسكر مكرم و شوشتر شكر فراوان ندارد، برخلاف سوس (شوش) كه شكرش بسيار است و در ساير جاها نيشكر به اندازه رفع حاجت و بيشتر از آن وجود دارد. همه قسم ميوه در خوزستان هست جز گردو و ميوه هاي سردسيري كه در آن جا به دست نمي آيد. مردم خوزستان غالباً مذهب اعتزال دارند و اين مذهب در نزد آنان بيش از اقوام ديگر شايع است.
    ( صورة الأرض ص صلي الله عليه واله 2 - 24؛ مسالك الممالك ص 93 - 89. )

    توسط ، با موضوع سفری از مدینه تا مرو | لينک ثابت

    از بصره تا سوق الاهواز

    امام عليه السلام هنگامي كه از بصره خارج شد به استناد منابع و تواريخ معتبر، از طريق بصره وارد سوق الاهواز (خوزستان) شد. ابن رسته در الاعلاق النفيسة، ابن حوقل در صورة الأرض جيهاني در إشكال العالم، اصطخري در مسالك الممالك و قدامة بن جعفر در كتاب الخراج منازل و مسافات راه ميان بصره تا سوق الاهواز را بيان كرده اند كه به اختصار در اين جا مي آوريم.
    از ديار عرب (عراق) تا خوزستان دو راه وجود دارد، يكي از بغداد به واسط و از واسط به خوزستان و راه ديگر از بصره به خوزستان كه كوتاهترين راه و فاصله ميان ايران و عراق آن روز محسوب مي شد.
    مسير راه بصره به خوزستان به شرح ذيل است:
    1. از بصره تا «ابلّه» چهار فرسخ.
    ابلّه معرّب كلمه يوناني آپولوگوس است كه يكي از شهرهاي قديمي است و هواي گرم و تب آلود، داشته است.
    ( لسترنج، جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 21 و 25. )
    ابلّه در شمال مصب نهر ابلّه در جزيره بزرگي واقع شده بود و در كناره جنوبي اين نهر شهري بود موسوم به شقّ عثمان. در سدّ بالاي مصب نهر ابلّه و ربروي آن، يعني در ساحل خاوري شط العرب، براي مسافراني كه از دجله مي گذشتند و به خوزستان مي رفتند منزلگاهي بود كه آن را عسكر أبو جعفر اردوگاه منصور خليفه عباسي مي ناميدند.
    اصطخري در مسالك الممالك مي گويد: ابلّه بر، رود ابله است و در اين رود هوري است عظيم كه كشتي از دريا رهايي يابد. اين جا بيم غرق شدن باشد و آن را .

    توسط ، با موضوع سفری از مدینه تا مرو | لينک ثابت

    ورود حضرت به بصره

    گزارشي از ابن شهرآشوب در المناقب است كه آن حضرت هنگامي كه از مدينه به مرو عازم بود در بصره توقف داشت و راوي اين قول ابن علوان است. اما آنچه نقل مي كند همان ماجرايي است كه أبي حبيب نباجي در ورود حضرت عليه السلام به نباج نقل كرده و نه نظر مي رسد روايت در اصل يكي است، اما در آخر روايت ابن علوان، ماجرايي افزون بر آنچه أبو حبيب نباجي گفته دارد. روايت ابن شهرآشوب چنين است:
    ( المناقب، 2/عليه السلام 39. )
    ابن علوان گويد: در خواب ديدم كسي به من گفت: رسول خدا به بصره آمده اند. گفتم: به كجا وارد مي شوند؟ گفت: در حياط بني فلان. من به آنجا رفتم و ديدم رسول خدا جلوس فرموده و مقابل او طبقي از خرما است. حضرت با دست مبارك خود از آن خرما برداشته به من دادند و من آنها را شمردم هيجده دانه بود. وقتي بيدار شدم، وضو گرفتم و نماز خواندم و جايي را كه حضرت رسول صلي الله عليه واله جلوس فرموده بودند بخاطر سپردم. چندي نگذشت كه عليّ بن موسي الرضاعليه السلام به بصره آمدند و منم به حياط بني فلان رفتم و ديدم حضرت رضاعليه السلام در جاي رسول خداصلي الله عليه واله نشسته است و در مقابل او طبقهايي از خرما است. هيجده دانه از آنها را به من عطا فرمود. گفتم: يا ابن رسول اللّه زيادتر مرحمت فرماييد فرمود: اگر جدّم زيادتر از آن داده بود من هم مي دادم.
    ابن شهرآشوب در ادامه روايت به نقل از ابن علوان اضافه مي كند:
    حضرت پس از چند روز نزد من فرستاده از من ردايي با اندازه هاي معيّن خواست. گفتم: چنين ردايي نزد من نيست. حضرت رضاعليه السلام فرمود: آن در بقچه فلاني است كسي نزد عيالت بفرست و آن را بخواه. من كس فرستادم و نشاني دادم و او رفت و آنچه حضرت فرموده بود آورد.

    توسط ، با موضوع سفری از مدینه تا مرو | لينک ثابت

    سير منازل از نباج به بصره

    برابر شرح ابن رسته در الاعلاق النفيسة، منازل و مسافات نباج تا بصره به شرح ذيل است:
    1. از نباج تا «سُمينه» بيست و سه ميل.
    2. از سمينه تا «ينسوعه» بيست و نه ميل.
    3. از ينسوعه تا «ذات العُشر» بيست و سه ميل.
    4. از ذات العشر تا «ماوِيَه» بيست و نه ميل.
    5. از ماويّه تا «حفر أبي موسي» سي و دو ميل.
    صلي الله عليه واله . از حَفر أبي موسي تا «خَرجا» بيست و شش ميل.
    عليه السلام . از خرجا تا «شَجي» بيست و سه ميل.
    8. از شجي تا «رُحيل» بيست و نه ميل.
    9. از رحيل تا «حُفَير» بيست و هشت ميل.
    10. از حفير تا «مَنْجشانيه» ده ميل.
    11. از منجشانيه تا «بصره» هشت ميل.
    ( الاعلاق النفيسة، ص 11 - 210. )
    قدامة بن جعفر در كتاب الخراج منازل نباج تا بصره را در شش منزل به شرح ذيل آورده است:
    ( كتاب الخراج، ص عليه السلام 1. )
    1. از نباج تا «سُمينه».
    2. از سمينه تا «ينسوعه».
    3. از ينسوعه تا «ذات العشر».
    4. از ذات العشر تا «مأوية».
    5. از ماويّه تا «حفير».
    صلي الله عليه واله . از حفير تا «بصره».

    توسط ، با موضوع سفری از مدینه تا مرو | لينک ثابت

    ملاحظاتي درباره سفر حضرت به قم

    برخلاف تأكيد و تصريح منابع و كتب تاريخي در تعيين مسير حركت إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام از سوي بصره و اهواز و فارس به خراسان و اين كه مأمون، رجاء بن أبي ضحاك را برحذر داشته بود كه حضرت از مسير كوفه و قم عبور كند، برخي از تذكره نويسان مي نويسد: حضرت در سفر به خراسان وارد قم شد و مورد استقبال شديد مردم شيعه قم قرار گرفت و در منزلگاهي كه فرود آمد مدرسه اي ساخته شد كه امروزه به مدرسه رضويه مشهور است.
    فرحة الغري مي نويسد: حضرت رضاعليه السلام وارد قم شد و مردم كه از ورود آن حضرت با خبر شده بودند به ملاقات آن حضرت مي شتافتند، و براي ضيافت ايشان بر يكديگر پيشي مي گرفتند، حضرت براي قطع خصومت فرمود: (اِنَّ النّاقَةَ مَأْمُورَةٌ) اين شتر مأمور است و به هر كجا برود همانجا منزل خواهيم كرد. شتر به حركت درآمد تا كنار خانه اي زانو زد. صاحب آن خانه شب قبل از ورود آن حضرت در خواب ديده بود كه حضرت رضاعليه السلام فردا ميهمان او خواهند بود و چون رؤياي او به حقيقت پيوست در شگفت شد. آن خانه مورد توجه قرار گرفت و مردم به آن محل مي آمدند و استفاده مي بردند. امروز همان محل، مدرسه شده است. شيخ محمّدباقر ساعدي خراساني نيز در كتاب پيشواي هشتم شيعيان مي نويسد: هم اكنون آن مدرسه در قم موجود و به مدرسه رضويه مشهور است و سابقاً آن را مدرسه مأموريه هم مي گفتند چون حضرت فرموده بود: ناقه مأمور است.
    ( زندگاني إمام رضاعليه السلام ، ص 2 - 481. )
    شيخ عباس قمي اين روايت را به نقل از سيد عبد الكريم بن طاووس در مفاتيح الجنان آورده است.
    ( مفاتيح الجنان، ص عليه السلام 5صلي الله عليه واله ؛ منتهي الآمال، ص 302. )
    همانطور كه اشاره شد، مأمون تأكيد داشت حضرت را از مسير كوفه و قم عبور ندهند. سفارش مأمون در اين مورد بي دليل نبود، زيرا شهر كوفه و قم مركز تجمّع شيعيان بود.
    كوفه پايگاه حكومت علي عليه السلام بود و اگر چه در طول تاريخ كوفيان به بي وفايي مشهورند و قيام خونين حسين بن علي عليه السلام و ساير قيامهايي كه بعد از نهضت عاشورا روي داد شاهد آن است، با اين همه شهر كوفه به دليل حضور پيروان عليّ بن أبي طالب عليه السلام و شيعيان، همواره كانون قيامها و نهضتهاي علويان بر ضدّ حكّام بني اميه و بني عبّاس بود و فراواني قيامهايي كه در اين شهر رخ داد نمايانگر اين موضوع است. علاوه بر آن اگر روايات محكم و اسناد تاريخي معتبري را كه گواه عبور حضرت از بصره است ناديده بگيريم به لحاظ جغرافياي راهها، گذار حضرت عليه السلام از قم و از آن جا به اهواز و يا فارس و سپس خراسان كاملاً غير منطقي مي نمايد. بنابراين آنچه كه دسته اي از تذكره نويسان گفته اند كاملاً بي اساس است. قم نيز علاوه بر ملاحظات جغرافياي راهها، مانند كوفه مركز تجمّع شيعيان بود و حضور علويان و بزرگان شيعه در آن ديار درستي آن را تأكيد مي كند.
    شيخ مفيد در الارشاد، از عبور دعبل خزاعي شاعر معروف شيعي از قم خبر مي دهد، وي مي نويسد: دعبل قصيده اي براي حضرت خواند و حضرت دستور داد پارچه اي از خز به وي بدهند كه در آن ششصد دينار اشرفي طلا بود تا دعبل آن رإ؛ب توشه سفر كند. دعبل نپذيرفت و تنها خواهش كرد حضرت يكي از جامه هاي خود را به او بدهند و حضرت چنين كرد. آنگاه دعبل از مرو به قم آمد و چون مردم متوجّه شدند وي جامه امام عليه السلام را نزد خود دارد خواستند آن را به هزار درهم بخرند ولي دعبل راضي نشد، با اين همه آن را از دست دعبل گرفته در ميان خود قسمت كردند و از جامه تكّه اي براي دعبل بيش نماند.
    ( الارشاد، 2/صلي الله عليه واله - 255؛ روضة الواعظين، ص 3عليه السلام 3. )
    از گزارش شيخ مفيد درباه عبور دعبل از قم بخوبي استفاده مي شود كه اگر چنانچه مأمون حضرت را از اين شهر حركت مي داد، در ميان شيعيان و مردم قم با چه واكنشي روبرو مي شد، بخصوص كه حضرت از هر كجا گذر مي كرد به نحوي اكراه و اجبار سفر خويش و عاقبت ولايتعهدي را فاش مي ساخت. بنابراين، آنچه در اين دسته از تذكره ها آمده دور از صحّت و گاه متناقض با ساير منابع است.
    در مورد توقّف حضرت در قم، منابع تاريخ محلي نيز آن را تأييد نمي كند. حسن قمي كه در سال 8عليه السلام 3 ه' ق تاريخ قم را تأليف كرده است مي نويسد:
    مأمون، رضاعليه السلام را از مدينه به مرو در صحبت رجاء بن أبي ضحاك از راه بصره و فارس و اهواز (بصره، اهواز و فارس) به طوس آورد و براي او در آخر سنه مأتين (200 ه' ق) بيعت به ولايتعهدي بست. تاريخ قم كه از قديمي ترين منابع تاريخ ( تاريخ قم، ص 199؛ وفيات الاعيان، 251/1؛ الارشاد، 255/2؛ منتهي الآمال، 9 - 355. )
    محلي است، هيچگونه اطلاعي از عبور حضرت رضاعليه السلام از شهر قم نمي دهد. كليني نيز در اصول كافي مي نويسد:
    مأمون آن حضرت را از بصره و شيراز (كه شيعيانش كمتر بودند) به مرو حركت داد... مأمون به حضرت نوشت: راه كوهستان و قم را در پيش نگيرد، بلكه از راه بصره و اهواز و فارس بيايد (شايد مقصودش اين بود كه آن حضرت از راهي برود كه شيعيانش كمتر باشند و از ناراحتي إمام آگاه نشوند) تا آن كه به مرو رسيد.
    ( اصول كافي، 402/2 و عليه السلام 40؛ معادن الحكمة، ص 108؛ اثبات الوصيه، ص 204؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 134؛ عيون اخبار الرضاعليه السلام ، 149/2 و 180. )
    راوندي نيز در اين زمينه مي نويسد: مأمون به رجاء بن أبي ضحاك دستور داد إمام را از كوفه گذر ندهد تا اهل آن شهر شيفته و فريفته او نشوند.
    ( زندگي سياسي هشتمين إمام ص 1 - 350؛ مسند الإمام الرضاعليه السلام ، 108/1؛ عيون اخبار الرضاعليه السلام ، 380/2. )

    توسط ، با موضوع سفری از مدینه تا مرو | لينک ثابت

    بيعت طاهر ذو اليمينين با إمام رضاعليه السلام در بغداد

    بيعت طاهر ذو اليمينين با إمام رضاعليه السلام در بغداد
    برخي از منابع از جمله أبو الفضل بيهقي در تاريخ خود از ورود حضرت عليّ بن موسي الرضاعليه السلام به بغداد و بيعت طاهر بن حسين با حضرت عليه السلام در سفري كه عازم ( تاريخ فخري، ص 294، صلي الله عليه واله 29، 12 - 311؛ مروج الذهب، 394/2 - 391، 401 - 398، 10 - 409 و 442؛ تاريخ ايران كمبريج، 4/4 - 81؛ كامل تاريخ، 183/10 - عليه السلام عليه السلام 1، 223، 229 و/11 4 و صلي الله عليه واله . )
    مرو بود اخباري ذكر كرده اند. بنابر نوشته بيهقي، هنگامي كه فضل بن سهل ذوالرياستين از مأمون خواست تا به نذري كه هنگام جنگ با برادرش امين كرده بود كه اگر در جنگ پيروم شود، ولايتعهدي را به علويان خواهد سپرد، وفا كند و وي به پيشنهاد فضل بن سهل إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام را به ولايتعهدي برگزيد، فضل نامه مأمون را به انضمام نامه اي كه خود نوشته بود به بغداد فرستاد و طاهر بن حسين كه تمايل به علويان داشت از اين ماجرا بشدّت خوشحال شد و پس از آن كه معتمدان فضل بن سهل و مأمون (ياسر خادم و رجاء بن أبي ضحاك) به اتفاق حضرت از مدينه به سوي مرو بازمي گشتند در مسير خود در بغداد به مدت يك هفته نزد طاهر بن حسين اقامت كردند. طاهر، حضرت را احترام و اكرام كرد و نامه اي را كه مأمون به خط خود نوشته بود به آن حضرت عرضه داشت و گفت:
    نخست كسي منم كه به فرمان امير المؤمنين (مأمون)، خداوندم تو را بيعت خواهم كرد. و چون من اين بيعت بكردم با من صد هزار سوار و پياده است، ( عيون اخبار الرضاعليه السلام ، 2/عليه السلام 38؛ مقاتل الطالبيين، ص 5عليه السلام 3؛ روضة الواعظين، ص 1عليه السلام 3؛ الارشاد، ص 290؛ تاريخ طبري، 59/13صلي الله عليه واله 5. )
    همگان بيعت كرده باشند. رضا، «روّحه اللّه» دست راست را بيرون كرد تا بيعت كند چنان كه رسم است، طاهر دست چپ پيش داشت. رضا گفت: اين چيست؟ (طاهر) گفت: (دست) راستم مشغول است به بيعت خداوندم مأمون و دست چپ فارغ است. از آن پيش داشتم، (از آن سبب با دست چپ بيعت مي كنم)، رضا از آنچه او بكرد، او را بپسنديد و بيعت كرد و ديگر روز رضا را گسيل كرد، با كرامت بسيار، او را تا به مرو آوردند و چون بياسود، مأمون خليفه در شب به ديدار وي آمد و فضل (بن ) سهل با وي بود و يكديگر را گرم بپرسيدند و رضا از طاهر بسيار شكر كرد و آن نكته دست چپ و بيعت بازگفت، مأمون را سخت خوش آمد و پسنديده آمد، (از) آنچه طاهر كرده بود. گفت: اي إمام، آن نخست دستي بود كه به دست مبارك تو رسيد من آن چپ را راست نام كردم و طاهر را كه ذو اليمينين خوانند سبب اين است....
    ( تاريخ بيهقي، صلي الله عليه واله /1 - 190. )
    قطع نظر از شرايط سياسي بغداد و خط سيري كه مأمون براي انتقال إمام رضاعليه السلام ترسيم كرده بود، اين كه سبب نامگذاري طاهر بن حسين به ذو اليمينين بيعت طاهر با إمام رضاعليه السلام باشد، متزلزل است زيرا پاره اي منابع تاريخي سبب را مهارت بسيار او در بكارگيري اسلحه مي دانند. و يا بدين سبب كه او دو دست راست ( تاريخ مردم ايران، 98/2. )
    دارد، يا مردي كه هر دو دستش يكسان از او فرمان مي برند. ابن اثير مي نويسد: ( تاريخ ايران كمبريج، 83/4. )
    در جنگي نابرابر كه ميان عليّ بن عيسي بن ماهان با طاهر بن حسين در حوالي ري رخ داد، طاهر بن حسين براي مقابله با دشمن، سپاه خود را به دسته هاي كوچك تقسيم كرد. در اين هنگام عباس بن ليث از قلب سپاه دشمن به وي حمله كرد و ( كامل تاريخ، 182/1. )
    طاهر با دو شمشير به سوي او تاخت و عباس بن ليث را با ضربتي به دو نيمه كرد و اين اقدام باعث گسيخته شدن سپاه دشمن و هزيمت آنها شد و بدين جهت او را ذو اليمينين خواندند.
    مسعودي نيز مي گويد: سبب شكست سپاه ضربتي بود كه طاهر با هر دو دست به عباس بن ليث زد، و به همين جهت او را طاهر ذو اليمينين نامند زيرا هر دو دست را براي شمشير زدن به كار مي برد.
    ( مروج الذهب، 392/2. )

    توسط ، با موضوع سفری از مدینه تا مرو | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم