درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • بوي مهر در بارگاه آيينه‌ها

    چند روز به تمیز کردن اتاقم سرگرم بودم. یک عالمه کاغذ از کمدم بیرون ریخته بودم. تصمیم داشتم همه را دور بریزم، ولی نمی‌توانستم، نوشته‌ها، خاطرات و یادگاری‌های دوران مدرسه را از خودم دور كنم. نمی‌دانم چرا چند روز است منتظر خبر خاصی هستم. گاهی حسی شبیه این روزها دست از سرم بر نمی‌دارد. این جور وقت‌ها منتظرم تا نشانه‌ای خاص برایم بفرستی.
    مامان مي‌گفت: امسال میلاد، یگانه و نازنین کوچولو کلاس اولی‌اند. سرم را بالا مي‌گیرم. میلاد، یگانه و نازنین به نظر من هنوز هم همان دختر و پسر کوچولوهايي هستند که نمي‌توانند راه بروند و چند قدم نرفته، مي‌افتند. حالا مي‌خواهند بروند پشت نیمکت‌های کلاس. یادم آمد بوی مهر مشهد را هوایی‌تر کرده. یکی مي‌گوید: مستقیم حرم. در که باز مي‌شود، مي‌نشینم و از پنجره ماشین، داخل خيابان را مي‌پايم.
    برای چند دقیقه به آسمان چشم مي‌دوزم. چند لکه سفید ابر و یک عالمه آبی در نگاهم مي‌نشیند. به حرم که مي‌رسیم، بچه‌ها قاب ورودی‌ها را پر کرده‌اند. دست چند نفری‌شان قاصدک‌هایی است با لبخندهای خاص، میلاد دست‌هایش را بالا گرفته و دعا مي‌خواند. این را ازحرکت لب‌هایش مي‌شود فهميد.
    پای ورودی‌ها جای سوزن انداختن نیست. سحر یکریز حرف مي‌زند. مائده مانده است قاصدک انتخاب کند یا بادبادک و فرشته و نازنین مي‌خواهند تا در‌های آسمان بسته نشده، پیغامي ‌برای خدا بفرستند تا کمکشان کند آدم کوچک‌های خوبی شوند.
    میلاد که کوله‌پشتی‌اش را توی دستش گرفته، برایم از دور دست تکان مي‌دهد و مي‌گوید: «من فقط مي‌خوام به گنبد امام رضا(ع) نگاه کنم. اون وقت اون همه چیزو مي‌فهمه.» او خیلی خوشحال است كه دارد به مدرسه مي‌رود و حالا آمده است حرم.
    ذهنم پر از سئوال است. چقدر قشنگ مي‌شد اگر تو جواب‌هایم را با قاصدک‌ها مي‌فرستادی و من با قاصدک همین بچه‌ها مي‌توانستم حرف‌هایم را به تو برسانم. چند قاصدک افتاده است پایین. بچه‌ها حالا رسیده‌اند صحن جمهوری، پشت پنجره. حالا همه گل‌هایشان را مي‌گذارند پشت پنجره تو. احساس مي‌کنم چیزی راه گلویم را بسته است.
    وقتی بچه‌ها از زیر قرآن‌ها ی کوچک رد مي‌شوند، من قرآن گشوده را روی چشم‌هایم مي‌گذارم و دست‌هايم را بالا مي‌گيرم.
    من آدم خیلی خودخواهی هستم. این را همیشه گفته‌ام. تو را و تمام آرزو‌ها را برا ی خودم مي‌خواهم. نگاه مي‌کنم همه در حال دعا خواندن هستند. میلاد مي‌گوید برای مامان و بابا دعا مي‌کند. نسرین هم همین دعا را دارد. بچه‌های دیگر هم.
    تو خودت صلاح همه را مي‌دانی تو مي‌توانی برای سرنوشت ما پیش خدا دعا کنی. مي‌دانم، وقتی این همه صدا و آرزو به تو مي‌رسند، صدا کردنت فایده‌ای ندارد.

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم