درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • نذری دخترک برای  زائران امام

    یک نایلون که تویش چندتا کتاب بود، در دستم، کیفم هم روی شانه‏ام؛ رسیدم جلو حرم. نایلون کتاب‏ها را از این دست به آن دست دادم. از در ورودی که داخل شدم، دستم حسابی درد گرفته‌بود. موقع بازرسی، دخترکی هشت نه ساله را با مادرش دیدم. دختر چادری سفید با گل‏های قرمز ریز سرش و مانتوی مدرسه هم تنش بود. کیفش راباز کرد تا بازرسی شود. توی کیف، یک نایلون سیاه بود، توی آن هم ... .
    خانم خادم پرسید: این چیه؟!
    -نایلون.
    -توش چیه؟
    -نايلون
    خانم خادم خندید، دخترک هم.
    آمدیم بیرون. خم شدم که سلام بدهم، سرم را که بلند کردم، دخترک با مادرش کنارم بودند . به دختر نگاه کردم، مادرش گفت: نذر دخترم است، نایلون‏ها را مي‏گویم. گفتم: آها.
    زن ادامه داد: نرگس مریضی قلبی دارد، دخترم موقع عملش این کیسه‏ها را نذر حرم امام رضا(ع) کرده، برای کفش زائرها خوب است، نه؟
    سرم را تکان دادم؛ یعنی خیلی عالیه!
    داخل صحن که رسیدیم، دخترک دوید طرف یکی از سبدهای سبز. نایلون‏ها را درآورد و یکی یکی انداختشان توی سبد.
    هر کدام را که مي‏انداخت، زیر لب چیزی زمزمه‌مي‏کرد. خیلی خوشحال بود، مادرش هم.
    به گنبد نگاه کردم، رفتم طرف پنجره، خلوت نبود اما مي‏شد رفت جلو. چقدر دخترک پاک بود. سادگی نذرو عشق و امیدی که در آن بود و جوابی که گرفته‌بود، مرا یاد سادگی و شکوه خودت انداخت، دیگر سنگینی نایلون کتاب‏ها یادم رفته بود.

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم