درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • من هنوز خادم حضرتم

    چیزی به اذان صبح نمانده. لباس مي‏پوشم كه بروم سمت حرم. باد خنک این وقت شب را دوست دارم. محمد جواد توی‏هال خوابیده است. یادم است اولین روز خدمتم هم محمد جواد خواب بود که صورتش را بوسیدم و لباس خدمت پوشیدم. چقدر جنس این لباس را دوست دارم. مدام لمسش مي‏کنم. برایم آرامش دارد. خدا مي‏داند چقدر آرزوی پوشیدن این لباس را داشتم!

     

    کفش‏ها را از توی جا کفشی برمي‏دارم و یکراست مي‏روم سمت در حیاط. محمد جواد هم دوست دارد خادم افتخاری شود؛ حالا 25 سالش است.
    استغفراللهی مي‏گويم و مي‏خواهم زندگی همه جوان‏ها امام‌رضایی شود و زندگی جواد من هم. یادم مي‏آید از اولین باری که قرار بود با این لباس بروم حرم. از شب قبلش بی‏تاب بودم پاهایم مي‏لرزید، اصلا خوابم نمي‏برد، ذوق و شوق زائرها، رواق‏ها و همه آن چیزهایی که در تمام سال‏های زندگی آرزویش را داشتم ...
    بعدها فهمیدم لباس خدمت به امام رضا(ع) که پوشيدن آن آرزوی هر کسی است، چه احترامي ‏برایم آورده بود. توی محل، خانواده، فامیل، همه مي‏خواستند بیایند سر سفره‏ای بنشینند که لقمه‏های متبرک حرم را داشت. همه دوست داشتند بنشینم و از حرم و آدم‏هایی تعریف کنم که شفا پیدا کرده بودند.
    همیشه روزهای خدمتم را پیاده تا حرم مي‏رفتم و این را همان روز اول عهد کرده بودم. به‏نظرم قشنگ‏ترین لحظه‏های حرم هنگام اذان صبح است. اما امروز حال خاصی داشتم؛ یادم ازآن صبح خدمتی مي‏آید که اذن دخول خوانده بودم و وارد صحن شده بودم. به طور ناگهاني یک پسر بچه 5-4ساله را در حال گریه توی صحن دیدم. کسی اطرافش نبود و این مشخص مي‏کرد که تنهاست. جلو رفتم. پسرک در حالی که مدام لب مي‏چید و گریه مي‏کرد، آمد توی آغوشم و شکلات دستم را قبول کرد. مشخص بود خانواده‏اش را گم کرده. همان‌جا نشستم، در حالي كه توی آغوش گرفته بودمش. خودم هم نفهمیدم این قصه‏ها از کجا به ذهنم رسیده بود که برای پسر‌بچه تعریف مي‏کردم. یکدفعه متوجه شدم همان جا وسط صحن نشسته‏ام و پسر بچه توی آغوشم خوابیده است. هنوز داشتم به اتفاقی که افتاده بود فكر مي‏کردم که دیدم زن و مرد جوانی، در حالی که از گریه به هق‏هق افتاده بودند، مقابلم ایستادند و پسر بچه‏ای را كه حالا راحت توی آغوشم خوابیده بود، از دستم گرفتند. فهميدم پدر و مادرش هستند. نمي‏دانم چرا هر وقت حرف خاطره مي‏شود، تاثیر آن روز مي‏آید توی ذهنم؛ و بعد اینکه چقدر عالی که من هنوز خادم حضرتم.

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم