درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • دست خدابر شانه من است

    «ويتو لوگيا» با خواندن اشهد مسلماني در حرم رضوي « اميد » فاطمه شد
    دست خدابر شانه من است

    «ويتو لوگيا» به چشم هاي سياه فاطمه خيره مي شود و بعد نگاهش سرمي خورد به حرکت لبها و دست هايش: - پليز ري پيت اميد جان... دوس... «ويتو» خودش را جابه جا مي کند و پشتش را صاف: دوس...
    لبخند بر چهره فاطمه کشيده مي شود: دوس...تت....
    - دوستت...
    - دوستت... دارم
    - دوستت... دالم...
    - براوو اميد جان، براوو...
    «ويتو» انگشتان فاطمه را در دستانش مي گيرد. گرم مي شود. نگاهش ثابت مي ماند به گنبد حرم امام رضا (ع): - مم...نون... آگا!

    دستان خدا، زندگي مرا مي بافد

    دستي مي کشد به موهاي جوگندمي و پيشاني چروکش. دست هايش مي لرزد. «فاطمه» نشسته در کنارش و منتظر است تا «ويتو» اشهد مسلماني را بخواند. خيره شده به دستهاي خالي فاطمه و دست هاي خالي خودش. «سيد احمد نبوي» طلبه جواني که هفت سال از دوران نوجواني ش را در آلمان زندگي کرده و زبان و لهجه آلماني «ويتو» را خوب مي داند، آداب مسلماني را برايش توضيح مي دهد. «ويتو» گاهي سرتکان مي دهد، گاهي حرفهاي او را تکرار مي کند، گاهي پايش روي زمين ضرب مي رود، گاهي دست هايش مي لرزد اما بيشتر صدايش. «فاطمه» همچنان زل زده به گل هاي قالي زير پايش. قالي هايي که بهانه تولد دوباره «ويتو» شد. يک مرد شصت ساله ايتاليايي الاصل که تاجر فرش هاي ايراني در آلمان بود، حالا زندگي جديدش را در مشهد با پيوندي ابدي به قلب يک زن ايراني تجربه مي کرد. «ويتو» بعد از جدايي از همسر آلماني اش، هشت سال را تنها زندگي کرد، حتي دور از فرزندانش. يادآوري خاطرات گذشته آزارش مي دهد. مي خواهد درباره آرزوهايش حرف بزند: هميشه عاشق اين بودم که يک زن اصفهاني داشته باشم.
    تنها تصويري که از زن هاي اصفهاني داشت، عکس هايي بود که زنان و دختران جوان را با چشماني سياه به هنگام رنگريزي نخ ها، کلاف کردن آنها و يا پشت دار قالي نشان مي داد. عاشق صداي تپ تپ دفه بر دار قالي بود که فقط در فيلمهاي ايراني مي توانست آن را بشنود. اما اين بار صداي تپ تپ، صداي قلب خودش بود که به باور او دستان خدا، اولين رج دار قالي زندگي جديدش را بعد از دوستي «آقاي حبيبي» و آشنايي با «فاطمه کاوه پور» مي بافت و اکنون با داستان مسلمان شدنش بر آن نقش مي زد.
    به ياد مي آورد زماني که عکس فاطمه را ديد، تحقق روياي رسيدن به زني با چشمان سياه، او را به ايران کشاند. زني که حالا نشسته در کنارش و خيره به گلهاي قالي، منتظر شنيدن اشهد از زبان «ويتو» است. زني که حلقه طلاي دست چپش، نشان از آمادگي او براي زندگي جديدي دارد. زندگي با مردي که دو دهه از او بزرگتر است، اما مي تواند با حضورش، تنهايي 60 سالگي «ويتو» را پر کند.

    «اميد» فاطمه

    داستان عشق اين تاجر فرش آلماني به نقش هاي ايراني، به گفته خودش طولاني است اما جرقه اش از 14 سالگي زده شد، جرقه اي که گاه شعله ور شده، گاه خاکستر و باز اما شعله ور. داستان آشنايي او با يک زن ايراني از جايي آغاز مي شود که چند ماه پيش «آقاي حبيبي» همکار «ويتو» در آلمان متوجه علاقه مندي او به تغيير دين و زندگي جديد مي شود و پيشنهاد ازدواج با يک زن ايراني را که از بستگانش است، به او مي دهد.
    «فاطمه» درباره آشنايي اش مي گويد: طبق سنتها پيش رفتيم و آشنايان واسطه وصلت شدند.
    او از جانب «ويتو» مي گويد: خودش مي خواسته زن اصفهاني بگيرد که يک بانوي مشهدي نصيبش مي شود... از خنده ريسه مي رود. فاطمه 39 سال دارد و ويتو 60 سال، اما 21 سال تفاوت سن شناسنامه اي چيزي از عشق فاطمه به همسرش نمي کاهد. به گفته او همين که او توانسته با اراده و انتخاب خودش مسلمان شود، برايش دنيا ارزش دارد.
    ويتو اصالتا ايتاليايي است، اما 40 سال در آلمان زندگي کرده، دختر و پسري دارد که ازدواج کرده اند و هر کدام مسير زندگي خودشان را رفته اند. او هم در دهه ششم عمرش مي خواهد راه خودش را برود.

    خدا مراقب من است

    «ويتو» مي گويد: زماني که قرار است با فرهنگ ايراني زندگي کنم، بايد به باورهاي مردمانش معتقد باشم که مهمترين آن دين «اسلام» است. در کودکي نمي دانستم چه ديني بر حق است، مرا غسل تعميد دادند بي آنکه کاتوليک يا پروتستان بودن برايم مفهومي داشته باشد، ولي هرچه بزرگتر شدم اين مفهوم برايم گسترده تر، دشوارتر و پيچيده تر شد.
    - آقاي لوگيا! درباره اسلام چقدر مي داني؟
    - مهمترين موضوع اين است که يک خدا در اين دين وجود دارد. البته من مسائل زيادي از اسلام مي دانم، اينکه چرا و چطور روزه بگيرم، يا نماز بخوانم يا اينکه حلال و حرام چيست. من دوستان زيادي از ديگر اديان دارم، اما دوستان مسلمانم را بيشتر دوست دارم. رفتار و گفتار آنها دلگرم کننده است.
    - فکر مي کني که در اين مسير قرار گرفتي؟
    - همينطور است، شانس بزرگي براي من بود که در زندگي ام با دوستان ايراني و مسلمان آشنا شوم، آنها انسانهاي خوب و شريفي هستند.
    - پس به شانس اعتقاد داري؟
    - آه، فکر مي کنم خيلي خوش شانسم که اينجا هستم. حتماً خدا مرا دوست دارد، در غير اين صورت در اين مسير قرار نمي گرفتم. من هميشه سپاسگزار خدا هستم. او خواسته که من در اين مسير قرار بگيرم...
    - ... و اطمينان قلبي داري که خدا دوستت دارد.
    - همين طور است. دست خدا هميشه بر شانه من است و خودش مرا درمسير درست هل مي دهد. زماني که تصميم گرفتم به ايران بيايم، در مسير فرودگاه تصادف تقريبا شديدي داشتم اما حتي ذره اي از شيشه هاي ماشينم آسيب نديد. مطمئنم من مراقبت مي شدم و خدا حافظم بود. اعتقاد قلبي پيدا کردم، راهي که مي روم مسير درستي است و خدا همراهي ام مي کند.
    اگرچه او يک کاتوليک بوده اما به همه اديان احترام مي گذارد و معتقد است: همه اديان الهي انسان را به خدا مي رساند، اما اسلام راه ميان بر است براي رسيدن. راهي روشن و بحق که انسان را به ارزشهاي والاي خودش نزديک تر مي کند.

    تو انتخاب شده اي

    «ويتو» معتقد است؛ اتفاقات زندگي اش دست به دست هم داده و اين مسير را براي او رقم زده اند. «ويتو» استاد دانشگاه يا تحصيل کرده رشته فلسفه و اديان نبوده که در يک مسير مطالعاتي مشخص به سوي اسلام بيايد. به گفته خودش، خدا از مسير دل براي او دعوت نامه تشرف به اسلام را فرستاده است. عشق به فرش هاي ايراني، آشنايي با فرهنگ و دين مردمان آن، صميميت با دوستان مسلمان و پيوند با يک زن ايراني اتفاقات زنجيرواري است که وقتي به آنها فکر مي کند، گيج حکمت خدا مي شود.
    «ويتو» مي گويد: براي همين است که مي گويم خدا مرا دوست دارد، خودش اين را خواسته، حسي به من مي گويد تو انتخاب شده اي...
    - دليل اين اتفاقات را چه مي داني؟!
    - آه، همه اين اتفاقات خوش شانسي و معجزه بوده. الان قلب من با اين راه راضي است، زيرا با اختيار خودم به اين مسير وارد شده ام. من براي انتخاب راهم مختار بودم و براي باقي ماندن در اين مسير تمام تلاشم را مي کنم.
    «نبوي» مراسم تشرف به آيين مسلماني را آغاز مي کند. اصول و فروع دين را بطور خلاصه به او توضيح مي دهد. «ويتو» مشتاقانه به سخنان طلبه جوان گوش مي دهد. سخناني درباره برنامه ها و دستورات اسلام براي پيروانش به جهت حفظ سلامت روح، روان و جسم.
    زمان شهادتين گفتن مي رسد. «ويتو» دستانش را باز مي کند. «سيد احمد» به «ويتو» مي گويد که کلمات عربي را بعد از شنيدن تکرار کند و او هم چنين مي کند. در آغاز با ياد و نام خدا، از او ياري گرفت و بعد شمرده شمرده در حالي که دست هايش به حالت نيايش از دو طرف باز بود، تکرار کرد: اشهد ... ان.. لا... اله.... الاا... و ... اشهد... ان... محمد.... رسول ا... .... و... اشهد... ان... علي... ولي ا... ...
    دست هايش را به صورتش کشيد و لبخند بر چهره اش نقش زد. وقتي مي خنديد جوان تر به نظر مي رسيد. «نبوي» جملات شهادتين را به آلماني برايش ترجمه کرد. «ويتو» مي خنديد. چهره اش گل انداخته بود. خوشحال بود. خيلي خيلي خوشحال بود. نفس عميقي کشيد: آه، وقتي بچه ها متولد مي شوند گريه مي کنند، اما تجربه تولد دوباره در اين سن و سال آزار دهنده نيست، غريب و ناآشنا هم نيست... فوق العاده است...فوق العاده خوب...

    قلبم مطمئن شده

    چند روز بعد از ازدواج «ويتو» و «فاطمه» جوياي احوالشان مي شوم. «ويتو» به حرم امام رضا(ع) خيلي علاقه مند شده است، مي گويد: هرگز گمان نمي کردم اينجا اينقدر قدرتمند باشد. من از اين همه بزرگي متحيرم. حس قدرت و بزرگي از ديدن اين بارگاه و آدم هايي که اينجا حضور دارند، به قلبم اطمينان مي بخشد.
    «فاطمه» هم از زندگي مشترکش با «اميد» راضي است. خودش اين نام را براي «ويتو» انتخاب کرده است تا اميد زندگي اش باشد. اگرچه خيلي راحت نمي تواند با او ارتباط برقرار کنند اما دست و پاشکسته فارسي يادش مي دهد. به گفته خودش: البته کلمات کليدي مثل دوستت دارم و ممنون. اين را که مي گويد از خنده ريسه مي رود.
    - با اين اوضاع شما بايد زبان آلماني را ياد بگيريد يا آقاي «اميد» فارسي را؟
    - آه، واقعاً نمي دانم. شايد هردوتامان تلاش کنيم. البته با زبان اشاره با هم ارتباط داريم اما بيشتر با زبان دل...
    لبخندش دو تا چال مي اندازد توي لپ هاش. «ويتو» بي آنکه چيزي از حرف هايمان بفهمد، مي خندد. او هم دو تا چال مي افتد دو طرف صورتش. شبيه هم مي شوند. دوتاشان خيلي شبيه هم مي شوند...

    توسط ، با موضوع زائرين و آداب زيارت | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم