درباره من
***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس میایستی و دست بر سینه خم میشوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین میسازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.
پـيـونـدهـــا
موضوعات
- گفتگو و گزارشهای رضوی
- سرود و نوای رضوی
- سیره رضوی
- نکته ها از سیره ی امام رضا (ع)
- خادم الرضا
- بانوي كرامت حضرت معصومه(س)
- کتابشناسی ومعرفی کتاب رضوی
- داستانهای کوتاه رضوی
- اشعارو شاعران رضوی
- زائرين و آداب زيارت
- احادیث و روایات رضوی
- حرم شناسی رضوی
- گالری و فایل های تصویری رضوی
- کلام وگفتار رضوی
- آشنای با زندگی امام
- زائران و خاطرات زيارت
- فایلهای چند رسانه ای
- نامه اي به امام رضا (ع)
- كرامات رضوي
- امام رضا(ع) و تفسیر قرآن کریم
- سفری از مدینه تا مرو
- در مكتب امام رضا(ع)
- دلنوشته ها ی رضوی
- متن و قطعه ادبی رضوی
- مقالات و پژوهش های رضوی
- سبک زندگی در سیره امام رضا (ع)
- امام رضا (ع) و اقتصاد مقاومتی
- امام رضا (ع) و بیداری اسلامی
- نرم افزار رضوی
- امام رضا (ع) و خانواده
- فیلم انیمیشن کلیپ
- توصیه ها ی بهداشتی امام رضا (ع)
نوای رضوی
مشهدی کریمخانی - ای حرمت
صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان
صدای دور ضریح مطهر
صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده
آمد مرید مرده دل
حسرت ديدن گنبد طلا حرمت
امام رضا - حامد زمانی
سرود امام رضا
امام رضا در متون معنوي
پيش گفتار
تشبيه ادب فارسي و متون عرفاني به گلستاني كه خرم از طراوت وحي است و شاداب از جويبار عصمت، بي وجه و مبنا نيست. آيات شريف قرآني و روايات متين معصومين(ع)، همچنانكه اساس و محورهاي اصلي در نظريه پردازيهاي ديني و علمي است، سرچشمه هاي ذوق ورزي و آفرينشهاي هنري در ميان مسلمانان نيز بوده اند. به واقع مي توان پهنه فراخ و خرم ادب فارسي را باغستاني دانست كه باران وحي و عصمت، آن را چنين سبز و با طراوت كرده است. اين حقيقت آشكار در اعترافها و مضامين شاعرانه بزرگان ادب و شعر پارسي، بازتابي روشن دارد و انكار آن ممكن نيست. كافي است كه به ميزان و شمار آيات و رواياتي كه در مثنوي مولوي، منطق الطير، حديقه سنايي، گلشن راز شبستري و ... نگاهي گذرا بيندازيم تا دريابيم كه آن گويندگان بزرگ، تا چه اندازه وامدار آموزه هاي وحياني و تعاليم خاندان عصمت و طهارتند؛ تا آنجا كه حافظ شيرازي، خانه اي را كه در آن طهارت و عصمت نباشد، با بتخانه يكي مي انگارد:
چون طهارت نبود، كعبه و بتخانه يكي است
نبود خير در آن خانه كه عصمت نبود
مولوي نيز در همه آثارش هماره همگان را سفارش مي كند كه آب از چشمه خورند و تا باران و آبهاي آسماني مي بارد، سراغ ناودان و آبهاي عاريتي نروند. در دفتر پنجم مثنوي ، آنجا كه سخن ِ انسانهاي كامل را با گفتار ناقصان مي سنجد، خاطرنشان مي كند كه اگر كسي ، علم خود را به نورهاي آسماني بيارايد ، هرچه گويد همه نورناك است و دل انگيز ؛ زيرا «آسمان هرگز نبارد غير پاك ». چنان كه در دفتر نخست نيز مي گويد:
آنكه از حق يابد او وحي و جواب
هرچه فرمايد بود عين صواب
پس از آنكه علم نوراني و آسماني را مي ستايد و يادآور مي شود كه ازآسمان جز پاك نمي بارد، آنگاه از مخاطب خود مي خواهد آسماني شود وهمچون ابر و باران ببارد؛ نه آنكه همچون ناودان، همسايگان را بيازارد.
آسمان شو، ابر شو، باران ببار
ناودان بارش كند نبود به كار
سپس مي افزايد كه آب در ناودان ، عاريتي است ، اما در دريا و ابر، ذاتي .
آب اندر ناودان عاريتي است
آب اندر ابر و دريا فطرتي است
آنگاه مقصود خود را از ناودان و باران ، آشكار مي كند و معلوم مي شود كه نزد او وحي و گفتارهاي معصومانه، حكم ِ باران را دارند كه هرگاه بر باغي ببارد، آن را رنگ و بويي دلاويز مي بخشد؛ اما ناودان كه در اين تمثيل فكر وانديشه هاي خرد بشري است ، جز آنكه نزاع انگيزد و همسايه را به جنگ آورد، خاصيتي ديگر ندارد.
فكر و انديشه است مثل ناودان
وحي و مكشوف است ابر و آسمان
آب باران ، باغ صدرنگ آورد
ناودان ، همسايه در جنگ آورد
در اين تمثيل كه از گوياترين بيانات در ادب پارسي ، در ساحت قرآن و شأن معصومان است ، سخنان رباني به مثابه باران است كه ريزش آن ، نزاعي برنمي انگيزد، بل دلها را در هم مي آميزد و باغ حيات را صد رنگ و بو مي بخشد.
نكته ديگر در اين تشبيه ، تقابلي است كه مولانا ميان انديشه هاي بشري با آموزه هاي وحياني مي بيند و يكي را به ناودان و ديگري را به باران مانند مي كند. اين نكته ، بسامد بالايي در آثار مولوي دارد و چكيده آن ، اين است كه هرگاه عقل و انديشه آدميان ، بهانه ترك وحي و غفلت از عالم معنا گردد، جان ها را از هم مي گسلد وعمق و معنا را به نفرت و فنا مبدل مي كند. بدين روي است كه او گاهي ديوانگي را برتر از عاقلي مي نشاند و از فرهنگ و فرزانگي ، تبري مي جويد:
عاشقم من بر فن ِ ديوانگي
سيرم از فرهنگ و از فرزانگي
ديوانگي ، در فرهنگ واژگاني مولانا، يعني كنار نهادن ِ عقل ِ مدعي وگردن افراز كه خود را برتر از همه مي بيند و به دانشهاي آسماني و عصمت نشان، وقعي نمي نهد.
تشبيه ديگري كه براي ترسيم مواجهه ادب فارسي با گفتار آسماني معصومان(ع) بسيار مناسب مي نمايد، ماجراي هم آميزي دو درياست كه از ميان آنها لؤ لؤ و مرجان بيرون مي ريزد.
دور و بي راه نيست اگر بگوييم معارف بلند ديني و فرهنگ اصيل ملي نيز دو درياي بي كرانه و گوهرخيز هستند كه اگر به هم رسند، زمان را نورافشان و زمين را عطرآگين مي كنند. آنگاه كه جمال ادب فارسي، سر بر آستان ولايت و عصمت مي گذارد، گويي كبوتري خسته و ناآرام، در آشيانه قدسي خويش قرار يافته است. به راستي نيز تا كنون همين گونه بوده و تا سايه ولايت و ديانت بر سر اين مرز و بوم است، همين سان خواهد بود:
تا ز ميخانه و مي نام و نشان خواهد بود
سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود
حلقه پير مغان از ازلم در گوش است
بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود
* سرچشمه هاي ادبيات عرفاني
آبشخور اصلي آفرينه هاي ادبي عرفاني، چهار منبع بزرگ و الهام بخش است:
1- قرآن
2- گفتار و رفتار اولياي معصوم(ع)
3- شهود قلبي
4- علوم نظري
درباره اقتباسهاي مستقيم و غير مستقيم آفرينندگان ادبي عرفاني از قرآن مجيد، كمابيش تحقيقات مفصل و مغتنمي شده است كه اكثر آنها در خور توجه و نظرورزي است. دراين باره (تعامل ع
رفان و قرآن) به نقل عباراتي از استاد شهيد مطهري بسنده مي كنيم. شهيد مطهري در جلد دوم آشنايي با علوم اسلامي، ضمن نقد خاورشناساني كه در تحليل و بررسي علوم ديني، ريشه هاي آنها را در بيرون از متون مقدس ديني (قرآن و گزارش سيره و سنت معصومين) مي جويند، مي نويسد:
مستشرقان در جستجوي منبعي غير از اسلام هستند كه الهام بخش معنويتهاي عرفاني باشد و اين درياي عظيم را ناديده مي گيرند. آيا مي توانيم همه اين منابع را اعم از قرآن و حديث و خطبه و احتجاج و دعا و سيره را انكار كنيم براي آنكه فرضيه بعضي مستشرقان و دنباله روهاي شرقي آنها درست در آيد؟! خوشبختانه اخيراً افرادي مانند نيكلسون انگليسي و ماسينيون فرانسوي كه مطالعات وسيعي در عرفان اسلامي دارند و مورد قبول همه هستند، صريحاً اعتراف دارند كه منبع اصلي عرفان اسلامي قرآن و سنت است.
وي سپس برخي اعترافهاي خاورشناسان را درباره تعامل عميق و ريشه دار عرفان و متون ديني نقل كرده، بر تأييد و تأكيد آنان صحه مي گذارد. در پايان نيز مي افزايد: «سخن در اين نيست كه عرفا و متصوفه توانسته اند درست (از قرآن و حديث) الهام بگيرند يا نه؛ سخن در اين است كه منشأ اين الهامات منابع خارجي است يا خود متون اسلامي.»
منبع دوم در آفرينه هاي ادبي عرفاني، احاديث و سخنان اولياي بزرگ خداست؛ به طوري كه عطار نيشابوري (قرن ششم) در ديباچه تذكرة الاوليا تصريح مي كند كه پس از قرآن كريم، نزد عارفان و معرفت پيشگان، هيچ سخني بالاتر از اخبار و احاديث نيست. از همين روست كه تذكرة الاوليا را با ذكر احوال و اقوال امام ششم شيعيان، حضرت امام جعفر صادق(ع) آغاز مي كند، و با نام و ياد پدر بزرگوار ايشان، امام باقر(ع) به سرانجام مي رساند.
همچنين مرحوم بديع الزمان فروزانفر در مقدمه احاديث مثنوي، گزارشي دقيق و هوشمندانه از تعامل ميان حديث و ادب عرفاني داده كه گزيده اي از آن بدين شرح است:
«نظر به آنكه احاديث از بلاغت و فصاحت و حسن ايجاز و اشتمال بر اصول معارف الهي و بشري پس از قرآن كريم به حكم انا افصح من نطق بالضاد و اوتيت جوامع الكلم، در زبان عرب بي همتا و بي نظير بود، ادبا و مترسلان و شعرا براي تحصيل ملكه بلاغت و آرايش گفتار خود در حفظ و ايراد احاديث مي كوشيدند و انديشه و رويت به كار مي بستند و بسياري از امرا و وزرا كه مشوق شعرا و حامي كتاب و نويسندگان بودند، از روات حديث به شمار مي رفتند... و هيچ شك نيست كه شعراي فارسي گوي نيز غالباً در ضمن تعلم لغت و ادب، كتب حديث را كه بهترين نمونه كلام فصيح عربي است، خوانده و در حفظ داشته اند و از قديمي ترين عهد، تأثير مضامين احاديث در شعر پارسي محسوس است.»
مرحوم فروزانفر، سپس نمونه هايي از قديمي و نخستين شاعران پارسي گوي را فهرست مي كند كه به خوبي نشان مي دهد تاريخ پرتوافشاني حديث معصوم(ع) از قنديلهاي شعر پارسي به دوره نخستين شاعران و گويندگان بزرگ اين مرز و بوم برمي گردد. وي براي روشنتر شدن فرضيه خود، ابياتي از رودكي، ابوالشعراي فارسي را مي آورد كه به لحاظ مضمون و بن مايه، برگرفته از احاديث علوي است. در پايان نيز مي افزايد كه «از اين طبقه (شاعراني كه شعر و سخن خود را فراوان به حديث مي آراستند) قديم ترين فرد سنايي غزنوي است كه قدرت او در تعبير و تلفيق مضامين و كلمات آنها و روايات، كم نظير است و عظمت مقام وي در شاعري و ابداع و حسن سليقه او در اين طريقه (تلفيق حديث و شعر) راه را براي شعراي واپسين هموار ساخت و خاقاني و نظامي و جمال الدين اصفهاني به تقليد از وي بر اين اسلوب سخن گفتند و كم و بيش الفاظ و معاني اخبار را در شعر و سخن خويش بيشتر آوردند.» خواجه عبدا... انصاري، عين القضاه همداني، سعدي شيرازي و مولوي، از جمله كساني هستند كه بنا به تحقيق مرحوم فروزانفر، بيشترين استفاده را از حديث در آثار خود برده اند.
بهره گيري از معارف امامت و ولايت در سرتاسر ادبيات عرفاني ما مشهود است و مي توان اين بيت مشهور حافظ را آرم و شعار همه سخنوران بزرگ فارسي دانست:
اي دل اگر قدم زني در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
گفتني است كه ادب عرفاني دو نوع خدمتگزاري به ساحت حديث و اخبار معصومين(ع) را در كارنامه خود ثبت كرده است:
1- آراستگي بومي
2- امتداد زماني و مكاني
از آنجا كه موضوع اين نوشتار، تأثير حديث بر ادب عرفاني نيست، مجال چنداني براي توضيح بيشتر درباره دو كاركرد فوق (آراستگي بومي؛ امتداد زماني و مكاني) وجود ندارد؛ اما لازم است به اجمال و به اختصار درباره هريك توضيح مجملي ضميمه گردد.
1- تزيين و آراستگي بومي
يكي از مهمترين كاركردها و فوايد گفتارهاي ادبي- عرفاني، آراستن معاني و مضامين متون مقدس به آرايه هاي بومي و ملي است. به ديگر سخن، آثار ادبي عارفان، آميزه اي از آموزه هاي ديني و توانمنديهاي زبان فارسي است. هر قوم و قبيله اي، زباني دارند، و هر زباني از قابليتهايي ويژه و بومي برخوردار است. در گفتارهاي ادبي عارفان، همه قابليتهاي زبان فارسي در خدمت قرآن و حديث است. به واقع در متون ادبي فارسي، تعاليم وحياني و اخبار معصومين(ع) آراستگي بومي و ايراني يافته اند و به همين دليل براي فارسي زبانان و ايرانيان فرهنگ دوست، جذابيت خاصي دارند. به مثل، در روايت است كه من كتم سره حصل امره؛ يعني هركس كه راز خود را پنهان نگاه دارد، به آنچه مي خواهد، مي رسد. در ترجمه منظوم و شاعرانه مولوي از اين حديث شريف، عبارت يا بيتي ساخته مي شود كه زبان و ذايقه فارسي زبانان با آن آشناست و مي پسندد:
گفت پيغمبر كه هر كس سر نهفت
زود گردد با مراد خويش جفت
يا حافظ، حديث نبوي مشهور «ستفترق امتي علي ثلاثه و سبعين فرقه ...» را تبديل به بيتي كرده است كه شهرت عالم گيري دارد:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند
بنابراين، يكي از كارويژه هاي ادبيات عرفاني، مأنوس سازي معاني بلند آيات و احاديث براي ذهن و زبان ايرانيانِ معنويت گرا است.
2- امتداد زماني و مكاني
يكي ديگر از خدمات خالصانه و ارزشمند ادب عرفاني به فرهنگ ديني، كمك به گسترش آن در زمانها و مكانهاي دور و نزديك است. زبان فارسي در اين كاركرد، همچون كبوتر نامه بري است كه پيام وحي و سخن معصومان(ع) را با خود به دوردست ترين نقاط جغرافيايي برده است. همچنين، گويندگان بزرگ ايراني، ذوق، هنر و جاودانگي خود را وقف آموزه هاي وحي و سنت كردند و در اين راه خجسته، به جان كوشيدند. شهيد مطهري اين حقيقت تاريخي را چنين گزارش مي كند:
ادبا و عرفا و سخنوران ايراني، حقايق اسلامي را با جامه زيباي فارسي به نحو احسن آرايش داده و حقايق اسلامي را با تمثيلاتي لطيف، مجسم كرده و معاني لطيف قرآني را در قالب حكايتهايي شيرين متجلي ساختند و شعر و نثر فارسي در طول قرون متمادي از مضامين قرآن به شدت متأثر بوده است. اغلب مضامين عالي عرفاني و موعظه اي فارسي، ريشه در قرآن دارد و تحت تأثير قرآن راه تعالي را طي كرده است.
بهره گيري زبان فارسي از احاديث معصومين(ع) صورتهاي مختلفي دارد: گاه به اقتباس و تمثيل و تضمين است، و گاه درج و حل و ارسال المثل. سخنوران چيره دست فارسي از رهگذر اين صنايع لفظي و آرايه هاي زباني، بر گستره پيامهاي معنوي افزودند و همه اين قالب ها را نذر قرآن و حديث كردند. انكار نبايد كرد كه اين قالب ها و شگردهاي تاريخي، سهم بسياري در گسترش و ماندگاري الفاظ و معاني آيات و روايت دارند. اكنون هر كس كه به زبان فارسي سخن مي گويد و مي نويسد، جمله زيبا و موجز «بشرطها و شروطها» را كه در قالب ارسال مثل به كار مي رود، شنيده است؛ اما شايد همگان ندانند كه اين كلمات، فرازي از حديث سلسلة الذهب از امام علي بن موسي الرضا(ع) در شهر نيشابور است. فارسي زبانان از اين عبارت كوتاه، براي مشروط نشان دادن امري يا كاري استفاده مي كنند، و آن را در شمار امثال سائره درآورده اند. صدور روايت شريف و مستند سلسلة الذهب، در ديدار مردم نيشابور با امام رضا(ع) در سفر اضطراري ايشان به مرو، رخ داد. امام رضا(ع) در اين ديدار گرم، عاطفي و تاريخي، در حالي كه در كجاوه سفر استقرار داشتند، خطاب به نيشابوريان كه خواستار سخني از ايشان بودند، مي فرمايند: لا اله الاا... حِصني و من دخل حصني أمن من عذابِي. سپس به راه خود ادامه مي دهند؛ اما ناگاه سر از كجاوه بيرون مي آورند و مي گويند: بشرطها و شروطها و انا من شروطها. اين بخش از آن روايت بلند و نغز در زبان فارسي تبديل به يكي از مثلهاي رايج شده است. اين تبديل و رواج كه مشابهات بسياري نيز دارد، به يمن توجه زبان شناختي ايرانيان به كلام معصومين(ع) است. چنين توجهات و تلميحاتي، طعم سخن معصوم(ع) را در ذائقه فارسي زبانان زنده نگه مي دارد و هماره خاطره هاي معنوي تاريخ شيعه را در حافظه جمعي ايرانيان طراوت مي بخشد.
از همين گروه و نمونه هاست مثل رايجِ «آن دنيا اول از همسايه مي پرسند»، كه آن نيز تمثيلي برساخته از حديث حضرت امام رضا، ثامن الحجج(ع) است. از حضرتش نقل است كه فرموده اند: احسن مجاوره من جاورك فان ا... يسألك عن الجار؛ «با همسايه خود نيكو همسايگي كن كه خداوند درباره او از تو خواهد پرسيد.»
* شاعرانگي در ولايت عشق
بيشترين رواياتي كه در زبان و ادبيات عرفاني مسلمانان حضور يافته اند، صادره از مشكات نبوي(ص) و مصباح علوي(ع) است. اين بسامد بالا، به دليل كثرت آثار و اخباري است كه از آن دو بزرگ نقل شده است؛ وگرنه گويندگان معرفت پيشه زبان فارسي، هر سخني را كه از اولياي خويش شنيده اند، به نوعي در گفتار خود بازتاب داده اند. اگر احاديث رضوي(ع) يا روايات عسكريين(ع) در متون عرفاني زبان فارسي كمتر به چشم مي خورد، دليلي ندارد جز اينكه شمار روايات مكتوب و مضبوط اين بزرگواران، اندك است. اما با جستجويي مختصر، مي توان نمونه هاي بسياري را يافت كه در مغناطيس كلام رضوي(ع) و آراسته به اقتباس و تلميح است. در اين بخش از نوشتار، شماري اندك و معدود از اين نمونه ها و نشانه ها را ذكر مي كنيم تا معلوم گردد كه آيا پيشواي هشتم شيعيان(ع)، الهام بخش معنوي عارفان و شاعران پارسي گوي نيز بوده است؟ پيشتر، دو نكته شايان ذكر است:
1- پس از شهادت امام رضا(ع) مأمون عباسي و عوامل حكومتي او كوشيدند هر شعر يا اثري كه خاطره حضرت علي بن موسي الرضا(ع) را زنده نگه مي دارد، از صفحه روزگار بزدايند. بدين رو بسياري از قصايد و آفرينه هايي كه در فضيلت امام(ع) در دوران ولايتعهدي ايشان و پيش از آن ساخته و پرداخته شده بود، گرفتار تيغ سانسور و حذف شد. مأمون، بيش از اخلاف خود در اين حذف، جد و جهد داشت؛ زيرا بزرگان خاندان عباسي، شهرت امام(ع) را براثر ولايت عهدي ايشان مي دانستند، و بدين رو مأمون را سخت سرزنش مي كردند. مأمون مي كوشيد با سخت گيري بيشتر بر دوستداران امام(ع)، هم از آثار معنوي حضرت(ع) بكاهد، و هم از اين رهگذر، دوباره بني العباس را با خود همراه و مهربان كند. يكي از نتايج سختگيريهاي بي رحمانه او، حذف و محو بخش مهمي از مدايح رضوي در زبانهاي عربي و فارسي بود.
«حكمرانان سفياني و مرواني براي اين كه ذهن مسلمانان را از انديشيدن درباره كردار خود منحرف سازند، از يك سو مكتبهاي فكري مرجئه و جبريان را تقويت كردند، تا در ذهن مسلمانان ، حكومت مسؤول كردار زشت خود نباشد ، يا لااقل راهي براي رهايي از عذاب الهي پيش پاي او گشوده بماند . از سوي ديگر گروهي شاعر شكم باره سودجو را به مزد گرفتند و با بخشيدن صله هايي گران به آنان ، از ايشان خواستند تا به زبان شعر، آنچه را در آنان نيست، بستايند و آنچه را هست بزدايند ؛ شاعراني چون اخطل ، كعب بن جميل ، بشار پسر برد و جز آنان.»
«عباسيان نيز چنانكه مي دانيم دنباله رو امويان بودند؛ با اين تفاوت كه شمار شاعران ستايشگر آنان بيش از شاعران دوره اموي است.»
«برابر اين خيل دنياپرست از خدا بي خبر، دسته اي اندك را مي بينيم كه در هر دو دوره امويان و عباسيان نه بيم جان داشتند و نه اميد نان ؛ خدا را مي خواستند و حقيقت را . اينان همان گروه كوچكند كه در تاريخ ادبيات به نام « شاعران شيعي » مشهور گشته اند. سر دسته اينان را بايد كميت بن زيد اسدي و بهترين آثار مدحي عصر اموي را بايد هاشميات اين شاعر شمرد و پس از او شاعران ديگر كه در عصر اموي يا عصر عباسي مي زيسته اند. اين دسته از شاعران هميشه در مخاطره بودند ، و شعر را براي تبليغ عقيده خود مي سرودند ، نه براي سر و سامان دادن به دنياي خويش . شمار اين بيتها از جهت كميت در خور توجه است ؛ مخصوصاً آنچه در ستايش اميرالمؤمنين علي(ع) سروده شده كه در اين قسمت شاعران شيعي با اختلافي كه در مذهب دارند هم عقيده اند و در درجه دوم ستايشهاي امام سوم و حادثه كربلا و نيز ستايش دختر پيغمبر.»
«نبايد از نظر دور داشت كه ستايش امام هشتم را شاعران دوازده امامي بر عهده دارند ؛ در صورتي كه در ستايش اميرالمؤمنين ديگر شعبه هاي شيعي نيز سهم دارند و شايد يكي از علتهاي اندك بودن اين دسته از شعرهاي مدحي همين باشد. اما چيزي كه در ديده نويسنده اين مقاله شگفت مي نمايد، اين است كه چرا در باره ولايتعهدي آن حضرت كه به سال دويست و يك هجري قمري رخ داده، نمونه بسياري از شعر شاعران را نمي بينيم. شعر سرودن پيرامون چنين واقعه اي به شاعران شيعه مذهب مخصوص نبوده است. خليفه اي كاري بزرگ كرده و شخصيتي از خاندان علي(ع) را به ولايتعهدي گمارده، به خاطر بازگويي حقيقت نه ، به خاطر خوشايند حاكم هم كه باشد شاعران مديحه سرا بايد در اين باره داد سخن بدهند. نمونه شعرها كو؟ و بر سر آنها چه آمده است؟ نمي توان گفت شاعران در اين حادثه خاموش مانده اند. آيا پس از شورش عباسيان در بغداد و به خلافت گزيدن ابراهيم بن مهدي و پشيمان شدن مأمون از كار خود و شهادت حضرت رضا(ع) ، حاكم و مأموران او بتدريج آن شعرها را از ميان برده اند؟»
نكته مهم ديگري كه استاد شهيدي تذكار داده اند، شايان توجه بيشتري است. به گفته وي مدح امام رضا(ع)، در قرون نخست اسلامي، بسيار معنادار بود؛ زيرا مدح و ستايش ايشان، به معناي التزام به مذهب جعفري و تبرا از مذاهب حكومتي بود. بسياري از گويندگان عرب و ايراني در آن سالهاي تاريك، چنين جرأت و عزمي را نداشتند. ستايش اميرالمؤمنين(ع) كمابيش در همه مذاهب اسلامي رواج داشت و ديگر كسي نمي توانست جلو آن را بگيرد؛ اما قصيده سرايي براي فرزندان ايشان، با مشكلات اجتماعي و حكومتي فراواني رو به رو بود و هزينه سنگيني را بر صاحب اثر تحميل مي كرد. همچنين، ستايش علي(ع) در تاريخ مذاهب اسلامي، چنان رواجي يافت كه كسي آن را به معناي تشيع گوينده نمي پنداشت؛ اما مدح امام رضا(ع) و ديگر اماماني كه وضعيت ايشان را داشتند، علاوه بر آميختگي با تولا، معنا و ماهيت تبرا از دشمنان اهل بيت(ع) را نيز داشت. استاد شهيدي، دراين باره نيز مي افزايند:
از شاعران اين مذهب (اسماعيلي) نيز توقع ستايش امام علي بن موسي الرضا(ع) را نبايد انتظار داشت ؛ چنانكه در ديوان ناصر خسرو نامي از امام هشتم نيامده است؛ ليكن ستايش اميرالمؤمنين علي(ع)، امام حسين(ع) و دختر پيغمبر(س) را در شعر او مي توان ديد. با اين همه، پيش از عصر تيموريان و شيوع مذهب شيعه، شاعران عارف مسلك را مي بينيم كه پاره اي از شعرهاي خود را به ستايش امام هشتم(ع) زينت بخشيده اند. در سده هشتم پس از كاهش هجوم مغولان و روي كار آمدن تيموريان و نيز با تأسيس حكومت سربداران، مذهب شيعه در قسمتهاي مهم ايران شايع مي شود و از سده هشتم هجري است كه شعرهاي مدحي را در ستايش امامان و از جمله امام هشتم(ع) فراوان مي بينيم.
2- نكته دومي كه ذكر آن در اينجا خالي از لطف و فايده نيست، مواجهه هوشمندانه حضرت علي بن موسي الرضا(ع) با شعر و شاعري است. استقبال كريمانه امام رضا(ع) از شاعران بزرگ هم عصرش، نمونه هاي بسياري در تاريخ فرهنگ شيعي دارد. مرحوم علامه مجلسي در جلد 49 بحارالانوار پاره اي از اين برخوردها و مهربانيهاي حضرت علي بن موسي الرضا(ع) را با شاعراني همچون ابونواس ذكر كرده است. نيز مي دانيم كه دعبل خزاعي (148- 264ه .ق) قصيده مهم و نامدارش را كه موسوم به «مدارس آيات» يا قصيده «تاييه» است، در ستايش مكارم اخلاقي امام رضا(ع) سروده و اولين بار نيز در محضر ايشان قرائت كرد. نوشته اند: هنگام خواندن قصيده براي امام(ع)، آنگاه كه گفت:
خروج امام لامحاله خارجُ
يقوم علي اسم ا... و البركاتِ
(ظهور امام زمان(عج) حتمي است و او همراه نام و بركات الهي قيام خواهد كرد)
امام رضا(ع) خطاب به دعبل فرمود: «اين بيت را روح القدس بر زبان تو جاري كرده است.»
مرحوم علامه اميني نيز در كتاب جاودانه الغدير، فصل كاملي را دراين باره اختصاص داده است.
نيز چندين قطعه شعر از آن وجود گرامي به يادگار مانده است كه موضوعهاي آنها عبارتند از: مژده ظهور مهدي(عج)، حفظ اسرار و كتمان سر، اغتنام فرصت جواني، فضيلت خاندان علي(ع) و فاطمه(س)، پند و اخلاق(قصيده هائيه)، مدح اجداد پيش و پس از اسلام خود، نصيحت مأمون و ... .
از باب تيمن و تبرك، سه بيت از يك قصيده معنوي آن گرامي امام(ع) را ذكر مي كنيم:
و اعجبا للمرء في ذاتهي
يجر ذيل التيه في خطراته
يزجره الوعظ، فلاينتهي
كانه الميت في سكرته
يبارز ا... بعصيانه
جهراً ولا يخشاه في خلوته
شگفتا از نهاد آدمي كه مغرورانه در وادي گمراهي مي تازد؛
هيچ نهي و پندي، او را از گناه بازنمي دارد. گويي در مستي مرگ، زندگي مي كند.
آشكارا خداي خويش را عصيان مي كند و در خلوت خود نيز، از ]خشم[خدا نمي هراسد .
* مقام رضوي(ع) در ادبيات عرفاني
در بسياري از تذكره هاي عرفاني، سخن از انتساب عارفان بزرگ به حضرت علي بن موسي الرضا(ع) آمده است. عطار در تذكرة الاوليا در ذكر احوال و اقوال معروف كرخي، وي را از مريدان و چاكران امام رضا(ع) مي شمارد و داستان كوتاهي را نيز نقل مي كند كه در صورت صحت، معلوم مي شود معروف كرخي مدتي در شمار اصحاب امام رضا(ع) بوده است. همچنين عبدالرحمن جامي نيز در «نفحات الانس» در ذكر احوال و مقامات معروف كرخي مي نويسد: پدر وي دربان امام علي بن موسي الرضا(ع) بوده و به دست ايشان مسلمان شده است. شمس الدين محمد لاهيجي، شارح «گلشن راز» نيز در كتاب «مفاتيح الاعجاز» ، هنگامي كه سلسله عرفاني مؤلف (شيخ محمود شبستري) را مي شناساند، در نهايت آن را به حضرت علي بن موسي الرضا(ع) مي رساند و از وي تا رسول ا...(ص) پيش مي رود.
حقيقت يا افسانه بودن اين حكايات و انتسابات، به يك لحاظ اهميت چنداني ندارد و البته به لحاظهاي ديگر بسيار مهم است. اين گونه داستانها نشان مي دهد كه مؤلفان و آفرينندگان متون عرفاني، سعي در انتساب بزرگان خود به امام رضا(ع) داشته اند؛ اگرچه گاه در روش منسوب سازي خطا كرده باشند.
اكنون اندكي از تعامل متون ادبي و عرفاني با مقامات و گفتار رضوي(ع) را بازمي گوييم. اين نمونه ها گرچه كم شمار است، اما براي نشان دادن ارادت و اعتقاد عارفان و نويسندگان فارسي زبان به حضرت علي بن موسي الرضا(ع) كافي است.
1- جلال الدين محمد بلخي، مشهور به مولوي(درگذشته به سال 672ه.ق) در دفتر چهارم مثنوي، و در چند جاي ديگر همين كتاب، درباره يكي از آموزه هاي مهم معرفتي سخني دارد كه بسياري از محققان، آن را برگرفته از حديث مشهوري از امام رضا(ع) مي دانند. سخن مولوي، اين است كه خداي سبحان در قفس تنگ تصور و نظر ورزي آدمي نمي گنجد:
آنكه در ذاتش تفكر كردني است
در حقيقت آن نظر در ذات نيست
هست آن پندار او زيرا به راه
صدهزاران پرده آمد تا اله
در جاي ديگري نيز صراحت دارد كه:
هر چه انديشي، پذيراي فناست
آنچه در انديشه نايد آن خداست
مرحوم بديع الزمان فروزانفر در كتاب احاديث مثنوي چندين روايت براي منشأ اين اصل خداشناسي ذكر مي كند؛ اما سخني كه بيش از همه قادر به اشتمال بر چنين نكته لطيفي است، روايت كوتاهي است كه از حضرت علي بن موسي الرضا(ع) نقل مي كند. در اين روايت نغز، امام(ع) مي فرمايند: ما توهمتم من شئ فتوهموا ا... غيره؛ يعني هر شيئي كه در وهم شما مي گنجد، غير خداست. مؤلف احاديث مثنوي، تصريح مي كند كه منبع فكري و نظري اين سخن مولوي، حديث امام رضا(ع) است.
گويا سنايي غزنوي نيز در بيت زير نظر به همين روايت داشته است:
هر چه پيش تو، بيش از آن ره نيست
غايت فكر توست؛ ا... نيست
2- بيت ديگري از مثنوي كه مرحوم فروزانفر براي آن اصل و نسب رضوي(ع) يافته است، در دفتر چهارم و درباره عقل و جهل است. مرحوم ثقه الاسلام كليني در جلد نخست كافي، در كتاب «العقل و الجهل»، روايتي را از امام رضا(ع) نقل مي كند كه مطابق آن، دوست و رفيق هر كس، عقل اوست، و دشمن انسانها ناداني آنان است: صديق كل امرء عقله و عدوه جهله. مؤلف كتاب احاديث مثنوي، اين روايت كوتاه را سند اصلي ابيات زير در مثنوي مولانا دانسته است:
گفت پيغمبر كه احمق هر كه هست
او عدو ما و غول رهزن است
هر كه او عاقل بود، او جان ماست
روح او و ريح او ريحان ماست
نكته اي كه باقي مي ماند، انتساب اين سخن در مثنوي به پيامبر(ص) است. همچنانكه پيداست، مولوي بيت را با «گفت پيغمبر» آغاز مي كند. اما شارحان مثنوي، نزديكترين منبع روايي و معتبري كه براي آن يافته اند، همان سخن رضوي(ع) است. در اين باره همين قدر بازمي گوييم كه اين گونه تسامحات و آسان گيريها در مثنوي سابقه دارد؛ بويژه آنكه او نيز مانند عطار نيشابوري عقيده داشت:
... ايشان ] اهل بيت[همه يكي اند. چون ذكر او ]صادق آل محمد(ص) [ كرده آمد، ذكر همه بود. نبيني قومي كه مذهب او دارند، مذهب دوازده امام دارند؟ يعني يكي دوازده است و دوازده يكي است... من آن نمي دانم كه كسي در خيال باطل مانده است؛ آن مي دانم كه هر كه به محمد(ص) ايمان دارد، و به فرزندان و يارانش ايمان ندارد، او به محمد(ص) ايمان ندارد.
3- حكيم سنايي در ديوان غزلياتش، قصيده بلند و زيبايي در مدح امام حضرت علي بن موسي الرضا(ع) دارد كه بسيار حايز اهميت است. اهميت اين قصيده از چند جهت است: نخست آنكه او نيز مانند دو خلف صالحش، يعني مولوي و عطار هرگز زبان به مدح كسي نمي گشود و ساختن قصيده اي در مدح امام رضا(ع) حكايت از عمق ارادت وي به آن حجت ثامن(ع) مي كند. اهميت ديگر اين قصيده در زبان و فضاي معنوي آن است كه بايد در جاي خود بررسي گردد. ابياتي چند از آن قصيده معرفت آموز بدين قرار است:
دين را حرمي است در خراسان
دشوارِ تو را به محشر آسان
از معجزه هاي شرع احمد
از حجتهاي دين يزدان...
از حرمت زائران راهش
فردوس فداي هر بيابان
از خاتم انبياء در او تن
از سيد اوصياء در او جان...
اي كين تو كفر و مهرت ايمان
پيدا به تو كافر از مسلمان
در دامن مهر تو زدم دست
تا كفر نگيردم گريبان...
4- آخرين نمونه از متنهايي كه به نوعي متبرك به نام و ياد حضرت علي بن موسي الرضا(ع) است، نثر شاعرانه اي است كه ماجراي حديث سلسلة الذهب را ترسيم و تصوير مي كند. اين متن، نمونه اي از شاعرانگيهاي جديد ديني در وصف آموزه هاي تاريخي و معرفتي است:
... جويبار دل را به هر راهي كه روان كرديم، جز خاك و خاشاك با خود نياورد. چه اميدها كه به اشك گرم خود بسته بوديم، ولي جز سردي نيفزود. اينك باغ و راغ را از ما كه آداب تفرج نمي دانيم، خالي كرده اند تا عروس عيش را به رقص آورند و دست بر گردن ابتذال آويزند. خيابانها كه هر رنگ و ننگي را تاب مي آورند، ما را برنمي تابند. كوچه ها وقتي كه از ما خالي مي شوند، گويي غمي سنگين از دل نازكشان رفته است. به هر سو، چشم گردانديم و بر هر در، سر كوبيديم. هيچ اميدي نور ديدگان ما را اجابت نكرد؛ هيچ دستي به نوازش ما برنخاست؛ هيچ دامني سر ما را بر بالين نشد؛ هيچ چشمي حسرت ما را پاسخ نگفت؛ هيچ نجابتي، كودكي ما را قدر ندانست؛ هيچ حيايي حرمت ما را پاس نداشت، و هر دري كه گشوديم، رهي به حيرت داشت... .
چنين بود و چنين بود كه ناگاه صداي گردش دري را بر پاشنه تقدير شنيديم. جسد اميد در نهان خانه قلبها جنبيدن گرفت. ايستاد و به سرعت نور تا درگاه خانه تاخت. در، همچنان مي خنديد و با هر خنده، نمايي ديگر از صحنِ خانه را پيش چشم ما مي آورد. اكنون درگاهي بود و بارگاهي و شعله اي و آبي و هر از گاه كبوتري كه دانه از دام نمي دانست. چشم از پيش پا برنمي داشتيم و تا دوردست ترين افقها بدرقه اش كرديم؛ آنجا كه نيمي از ماه آرميده بود و دستان اهورا به درباني ايستاده. ناگاه صدايي برخاست: «بمانيد!» گريه بر خنده پيشي گرفت. خدايا، راهْ گشودن چرا؟ و بر در نگاه داشتن چرا؟
مانديم و چندان نپاييد كه مردي را ديديم، سواره ؛ به هيبت يقيني كه در دل مردان خداست؛ به شكوهمندي اقيانوس، و به آرامش خواب كودكان. آنك همه درگاه سرشار از اوست. چشم در چشم آسمان افكند و همه هستي را گواه گرفت و چند برگ از دفتر عصمت را پيش روي ما ورق زد. آنگاه، بي آنكه لبي بجنباند و يا دستي بيفشاند، گفت: او تنهاست و ما نيز و شما نيز. او تنهاست، چون شريك ندارد؛ ما تنهاييم چون تنهايي او را ديده ايم و شما تنهاييد چون گرد تنهايي ما مي گرديد. سپس روي به ايوان كرد و از آنجا به خيمه اي از نور درآمد. ناگاه همان صدا كه ما را به ماندن فرمان داده بود، دوباره در گوشها پيچيد: «اينجا مقام رضاست؛ اگر به تنهايي خود ميان تنها خشنوديد، پيش تر آييد و از آسمان، ستاره اي چند به نام خود كنيد و بدانيد كه از حسن قضا، امروز، روز رضاست.»
رضا بابايي
آخـرين مطالب ارسالـي
پيوند روزانه
- آيين خويشاوندى و صله رحم در سیره رضوی
- رفتارهای اقتصادی امام رضا عليه السلام
- توصیههای امام رضا (ع) در باب مشاجره
- روش تغذیه و طرز خوردن از نگاه امام رضا علیه السلام
- تبین جایگاه اقتصادی خانواده در نگاه امام رضا
- مباني و اصول جهاد اقتصادي در سیره رضوی
- تحرک صحیح اقتصادی در سیره رضوی
- راز طول عمر و سلامت انسان در کلام امام رضا علیه السلام
- امام رضا (ع) الگويي براي اخلاق
- سنتهای ازدواج در سیره رضوی
- امام رضا(علیه السلام) و تربيت فرزند
- سيره تربيتي امام رضا علیه ا لسلام
- اي تكيه گاه هشتمين
- اي غريب نواز!
- کعبه آمال دلدادگان
- حكايتي دارد دلبستگيهاي من و تو
- لحظه هايي كه تكرار نمي شوند
- پياده در راه عشق
- نور رضوی
- نگاه كنیم...
- تمام پيوندها



