درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • در حضور امام

    يکي از آخرين روزهاي ارديبهشت بود و هوا پر از عطر بهار. نسيمي خنک مي وزيد که آدم را به وجد مي آورد. عصر مشهد اندک اندک داشت به غروب مي رسيد و فرشها يکي بعد از ديگري در صحنهاي حرم پهن مي شد تا ميهمانان امام بتوانند ساعتي را در صحن هاي با صفاي حرم بنشينند. مرد با خانواده اش آمده بود، با دو دختر 10 ساله اش و با همسرش. مي شد خوشحالي را در چهره تک تک اعضاي خانواده ديد. اين زيارت با زيارتهاي ديگر فرق داشت. آرزوي مرد برآورده شده و حالا آمده بود تا اول درحضور امام خداوند را شکر بگويد. مرد با خانواده اش به جايي آمده بود که بارها در آنجا دستهايش را به طرف آسمان بلند کرده و حالا آمده بود تا باز هم در ميهماني امام خداوندش را سپاس بگويد. نشسته بودند و فرشها يکي پس از ديگري پهن مي شد. غير از کارگراني که مسؤول پهن کردن فرشها بودند، زائراني هم کمک مي کردند. خيلي ها دوست داشتند تا در صحن امام و براي زائران امام کاري انجام بدهند. مرد از ديدن اين اتفاق خوشحال بود، اما اين فکر هم به ذهنش رسيد، اگر اين آدمها در بيرون از حرم آقا هم همين قدر به فکر کمک به همديگر مي بودند، چه خوب مي شد و با خود فکر کرد امام آن کمکها را هم خواهد ديد و خوشحال خواهد شد.
    همسرش داشت دعا مي خواند و دو دخترش با همديگر حرف مي زدند و مرد به فکر فرو رفته بود. انگار براي لحظاتي همه سالهاي گذشته و همه سختيها از ذهنش گذشت. سالهاي سختي را گذرانده بود؛ سالهايي که مجبور بود هر سال مستاجر خانه اي باشد. هر سال وسايل اندکشان را بر دارند و به خانه اي ديگر بروند. خوب به يادش مانده بود. هميشه سراغ خانه هايي مي رفت که کرايه کمتري بدهد تا بتواند کمي پول پس انداز کند، به اين اميد که روزي بتواند صاحب خانه اي شود هر چند کوچک. هميشه فکرمي کرد خانه مستاجري قصر هم که باشد مال ديگران است و روزي بايد از آن بلند شوي و بروي. آرزو داشت از خودشان خانه اي داشته باشند، حتي يک خانه پنجاه متري.
    يکي از آخرين روزهاي بهار بود و حرم شلوغ و آسمان مشهد کم کم داشت غروب مي شد.صداي نقاره ها در صحن ها پخش شد و مرد از دنياي فکر و خيال بيرون آمد. مرد توانسته بود سرانجام با قسط و وام خانه اي کوچک بخرد؛ خانه اي که هميشه آرزوي خريدن آن را داشت و حالا آمده بود تا در حضور امامش خداوند را سپاس بگويد. لحظات آسماني در حال گذر بود و صداي اذان از مناره ها به گوش مي رسيد ودستهاي مرد به سمت آسمان بالا رفته بود و قطره هاي اشک شوق و شادي، گوشه چشمش را خيس کرده بود.

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم