درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • غذاي حضرت

    آن قدر به دنبال کار اين طرف و آن طرف را دويده بود که کم کم داشت نااميد مي شد اما درست در همان لحظاتي که نزديک بود ديوار نااميدي بر سرش آوار شود، دوباره چراغ کوچکي از اميد قلبش را روشن مي کرد و او دوباره به راه مي افتاد. مي خواست کاري پيدا بکند تا بتواند کمک پدر و مادري باشد که حالا به پيري رسيده بودند و حال و احوال خوبي نداشتند، مادرش هميشه مي گفت: «پيريه و هزار درد و مرض» و او مي توانست اين را درک کند، آن هم در لحظات سخت دکتر بردن مادر مريض يا پدر از کار افتاده اش. براي خودش هم سخت بود با سختي درس خوانده بود و مدرکي گرفته بود و براي پيدا کردن کار فرمهاي زيادي را پر کرده بود امتحان هاي زيادي داده بود و حتي شرکتهاي خصوصي زيادي را رفته بود، سرانجام صبح آن سه شنبه شيرين از راه رسيد. اولين روز بود که سر کار مي رفت قراردادي با او بسته بودند و شروع به کار کرده بود. حالا حال و روز او و پدر و مادرش بهتر شده بود. او خوشحال تر از هميشه بود. دنبال فرصتي بود تا نذرش را ادا کند. سرانجام هم اولين تعطيلي بعد از استخدامش رسيد. راهي شدند تا به مسافرت بروند، به زيارت، به مشهد. قطار مي رفت و او نگاهش به دوردستها بود، شايد به همه روزهاي سختي فکر مي کرد که از سر گذرانده بود. به مشهد که رسيدند، خوشحال تر از هميشه بودند، هم او و هم مادر و پدر پيرش.
    قرار بود سه روز را در مشهد بمانند. روز دوم بود که در اتاق مهمان پذير مشغول استراحت بودند، در اتاقشان زده شد ناهار دعوت شدند به مهمان پذير حضرت. بيش از هر وقت ديگري خوشحال بود، کاري پيدا کرده بود و نذرش را ادا نموده بود و پدر و مادرش را به مشهد آورده بود و حالا هم دعوت شده بود به مهماني حضرت.
    حالا رو به روي حرم ايستاده بود و زير لب با امام حرف مي زد؛ قطره اشکي گوشه چشمش ديده مي شد.

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم