درباره من
***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس میایستی و دست بر سینه خم میشوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین میسازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.
پـيـونـدهـــا
موضوعات
- گفتگو و گزارشهای رضوی
- سرود و نوای رضوی
- سیره رضوی
- نکته ها از سیره ی امام رضا (ع)
- خادم الرضا
- بانوي كرامت حضرت معصومه(س)
- کتابشناسی ومعرفی کتاب رضوی
- داستانهای کوتاه رضوی
- اشعارو شاعران رضوی
- زائرين و آداب زيارت
- احادیث و روایات رضوی
- حرم شناسی رضوی
- گالری و فایل های تصویری رضوی
- کلام وگفتار رضوی
- آشنای با زندگی امام
- زائران و خاطرات زيارت
- فایلهای چند رسانه ای
- نامه اي به امام رضا (ع)
- كرامات رضوي
- امام رضا(ع) و تفسیر قرآن کریم
- سفری از مدینه تا مرو
- در مكتب امام رضا(ع)
- دلنوشته ها ی رضوی
- متن و قطعه ادبی رضوی
- مقالات و پژوهش های رضوی
- سبک زندگی در سیره امام رضا (ع)
- امام رضا (ع) و اقتصاد مقاومتی
- امام رضا (ع) و بیداری اسلامی
- نرم افزار رضوی
- امام رضا (ع) و خانواده
- فیلم انیمیشن کلیپ
- توصیه ها ی بهداشتی امام رضا (ع)
نوای رضوی
مشهدی کریمخانی - ای حرمت
صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان
صدای دور ضریح مطهر
صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده
آمد مرید مرده دل
حسرت ديدن گنبد طلا حرمت
امام رضا - حامد زمانی
سرود امام رضا
غذاي حضرت
آن قدر به دنبال کار اين طرف و آن طرف را دويده بود که کم کم داشت نااميد مي شد اما درست در همان لحظاتي که نزديک بود ديوار نااميدي بر سرش آوار شود، دوباره چراغ کوچکي از اميد قلبش را روشن مي کرد و او دوباره به راه مي افتاد. مي خواست کاري پيدا بکند تا بتواند کمک پدر و مادري باشد که حالا به پيري رسيده بودند و حال و احوال خوبي نداشتند، مادرش هميشه مي گفت: «پيريه و هزار درد و مرض» و او مي توانست اين را درک کند، آن هم در لحظات سخت دکتر بردن مادر مريض يا پدر از کار افتاده اش. براي خودش هم سخت بود با سختي درس خوانده بود و مدرکي گرفته بود و براي پيدا کردن کار فرمهاي زيادي را پر کرده بود امتحان هاي زيادي داده بود و حتي شرکتهاي خصوصي زيادي را رفته بود، سرانجام صبح آن سه شنبه شيرين از راه رسيد. اولين روز بود که سر کار مي رفت قراردادي با او بسته بودند و شروع به کار کرده بود. حالا حال و روز او و پدر و مادرش بهتر شده بود. او خوشحال تر از هميشه بود. دنبال فرصتي بود تا نذرش را ادا کند. سرانجام هم اولين تعطيلي بعد از استخدامش رسيد. راهي شدند تا به مسافرت بروند، به زيارت، به مشهد. قطار مي رفت و او نگاهش به دوردستها بود، شايد به همه روزهاي سختي فکر مي کرد که از سر گذرانده بود. به مشهد که رسيدند، خوشحال تر از هميشه بودند، هم او و هم مادر و پدر پيرش.
قرار بود سه روز را در مشهد بمانند. روز دوم بود که در اتاق مهمان پذير مشغول استراحت بودند، در اتاقشان زده شد ناهار دعوت شدند به مهمان پذير حضرت. بيش از هر وقت ديگري خوشحال بود، کاري پيدا کرده بود و نذرش را ادا نموده بود و پدر و مادرش را به مشهد آورده بود و حالا هم دعوت شده بود به مهماني حضرت.
حالا رو به روي حرم ايستاده بود و زير لب با امام حرف مي زد؛ قطره اشکي گوشه چشمش ديده مي شد.
آخـرين مطالب ارسالـي
پيوند روزانه
- آيين خويشاوندى و صله رحم در سیره رضوی
- رفتارهای اقتصادی امام رضا عليه السلام
- توصیههای امام رضا (ع) در باب مشاجره
- روش تغذیه و طرز خوردن از نگاه امام رضا علیه السلام
- تبین جایگاه اقتصادی خانواده در نگاه امام رضا
- مباني و اصول جهاد اقتصادي در سیره رضوی
- تحرک صحیح اقتصادی در سیره رضوی
- راز طول عمر و سلامت انسان در کلام امام رضا علیه السلام
- امام رضا (ع) الگويي براي اخلاق
- سنتهای ازدواج در سیره رضوی
- امام رضا(علیه السلام) و تربيت فرزند
- سيره تربيتي امام رضا علیه ا لسلام
- اي تكيه گاه هشتمين
- اي غريب نواز!
- کعبه آمال دلدادگان
- حكايتي دارد دلبستگيهاي من و تو
- لحظه هايي كه تكرار نمي شوند
- پياده در راه عشق
- نور رضوی
- نگاه كنیم...
- تمام پيوندها



