درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • اردوي مشهد

    خواب ديده بود. خواب حرم را. دلش مي خواست خوابش تعبير شود و به آرزويش برسد اما خيلي اميدوار نبود. دختر صبح فردا همه خوابش را براي دوستش تعريف کرد درست وقتي که نگاهش به سؤالات سخت کتاب رياضي بود، وقتي که آفتاب مدرسه را روشن و گرم کرده بود. دوستش گفته بود خدا را چه ديدي شايد قسمت شد و با هم به زيارت رفتيم و بعد خنديده بود.
    چند روز بعد بچه ها حرف از سفر مي زدند حرف از اردوي مشهد قرار بود قبل از اولين امتحان آخر سال بچه ها به مشهد بروند و اين خبر بچه ها را خوشحال کرده بود. دختر اما خيلي نمي توانست خوشحال باشد از روزي که پدرش رفته بود خرج و مخارج خانواده را مادر تأمين مي کرد.
    خرج و مخارج چهار نفر را. دختر نمي توانست از مادرش تقاضايي داشته باشد، به اندازه کافي مشکلات داشتند از خريد کتاب و دفتر و قلم تا لباس و خرت و پرت هاي ديگر، اما دلش هم نمي آمد از خير اردوي مشهد بگذرد. ساعت دوم کلاس بود که بچه ها يکي يکي آمادگي خود را به خانم حمزه اي اعلام مي کردند. نوبت به او که رسيد با من و من گفتن قول داد تا فردا خبرش را بدهد. دوسه نفري هم گفتند الان بگو ديگه چرا فردا؟ ولي او با لبخند گفت فردا مي گم.
    دوستش حدس زد مشکل کجاست دلش مي خواست مي توانست به او کمک کند شايد بتواند پول اردو او را هم بدهد اما اگر پدرش قبول نمي کرد چه؟
    آخرين زنگ مدرسه که خورد حياط مدرسه راهنمايي روستا پر از همهمه هاي دخترانه شد. دختر با دوستش مي رفت مي خواست کسي چيزي نفهمد ولي دوستش مي توانست بفهمد او غمگين است براي همين به شوخي گفت اگر تو نيايي من هم نمي روم يا هر دوتايمان مي رويم يا هيچ کداممان دختر اما گفته بود نه، تو برو براي من هم زيارت کن.
    فردا صبح دختر تنها به سمت مدرسه مي رفت. دوستش زودتر رفته بود.
    چند دقيقه بعد همين که دختر وارد مدرسه شد دوستش به طرف او دويد:زهرا اسمت را نوشتم پدرم گفت هر دوتايتان برويد. زهرا لبخندي زد و به طرف دوستش دويد.


    برچسب‌ها: مشهد
    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم