درباره من
***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس میایستی و دست بر سینه خم میشوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین میسازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.
پـيـونـدهـــا
موضوعات
- گفتگو و گزارشهای رضوی
- سرود و نوای رضوی
- سیره رضوی
- نکته ها از سیره ی امام رضا (ع)
- خادم الرضا
- بانوي كرامت حضرت معصومه(س)
- کتابشناسی ومعرفی کتاب رضوی
- داستانهای کوتاه رضوی
- اشعارو شاعران رضوی
- زائرين و آداب زيارت
- احادیث و روایات رضوی
- حرم شناسی رضوی
- گالری و فایل های تصویری رضوی
- کلام وگفتار رضوی
- آشنای با زندگی امام
- زائران و خاطرات زيارت
- فایلهای چند رسانه ای
- نامه اي به امام رضا (ع)
- كرامات رضوي
- امام رضا(ع) و تفسیر قرآن کریم
- سفری از مدینه تا مرو
- در مكتب امام رضا(ع)
- دلنوشته ها ی رضوی
- متن و قطعه ادبی رضوی
- مقالات و پژوهش های رضوی
- سبک زندگی در سیره امام رضا (ع)
- امام رضا (ع) و اقتصاد مقاومتی
- امام رضا (ع) و بیداری اسلامی
- نرم افزار رضوی
- امام رضا (ع) و خانواده
- فیلم انیمیشن کلیپ
- توصیه ها ی بهداشتی امام رضا (ع)
نوای رضوی
مشهدی کریمخانی - ای حرمت
صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان
صدای دور ضریح مطهر
صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده
آمد مرید مرده دل
حسرت ديدن گنبد طلا حرمت
امام رضا - حامد زمانی
سرود امام رضا
اردوي مشهد
خواب ديده بود. خواب حرم را. دلش مي خواست خوابش تعبير شود و به آرزويش برسد اما خيلي اميدوار نبود. دختر صبح فردا همه خوابش را براي دوستش تعريف کرد درست وقتي که نگاهش به سؤالات سخت کتاب رياضي بود، وقتي که آفتاب مدرسه را روشن و گرم کرده بود. دوستش گفته بود خدا را چه ديدي شايد قسمت شد و با هم به زيارت رفتيم و بعد خنديده بود.
چند روز بعد بچه ها حرف از سفر مي زدند حرف از اردوي مشهد قرار بود قبل از اولين امتحان آخر سال بچه ها به مشهد بروند و اين خبر بچه ها را خوشحال کرده بود. دختر اما خيلي نمي توانست خوشحال باشد از روزي که پدرش رفته بود خرج و مخارج خانواده را مادر تأمين مي کرد.
خرج و مخارج چهار نفر را. دختر نمي توانست از مادرش تقاضايي داشته باشد، به اندازه کافي مشکلات داشتند از خريد کتاب و دفتر و قلم تا لباس و خرت و پرت هاي ديگر، اما دلش هم نمي آمد از خير اردوي مشهد بگذرد. ساعت دوم کلاس بود که بچه ها يکي يکي آمادگي خود را به خانم حمزه اي اعلام مي کردند. نوبت به او که رسيد با من و من گفتن قول داد تا فردا خبرش را بدهد. دوسه نفري هم گفتند الان بگو ديگه چرا فردا؟ ولي او با لبخند گفت فردا مي گم.
دوستش حدس زد مشکل کجاست دلش مي خواست مي توانست به او کمک کند شايد بتواند پول اردو او را هم بدهد اما اگر پدرش قبول نمي کرد چه؟
آخرين زنگ مدرسه که خورد حياط مدرسه راهنمايي روستا پر از همهمه هاي دخترانه شد. دختر با دوستش مي رفت مي خواست کسي چيزي نفهمد ولي دوستش مي توانست بفهمد او غمگين است براي همين به شوخي گفت اگر تو نيايي من هم نمي روم يا هر دوتايمان مي رويم يا هيچ کداممان دختر اما گفته بود نه، تو برو براي من هم زيارت کن.
فردا صبح دختر تنها به سمت مدرسه مي رفت. دوستش زودتر رفته بود.
چند دقيقه بعد همين که دختر وارد مدرسه شد دوستش به طرف او دويد:زهرا اسمت را نوشتم پدرم گفت هر دوتايتان برويد. زهرا لبخندي زد و به طرف دوستش دويد.
برچسبها: مشهد
آخـرين مطالب ارسالـي
پيوند روزانه
- آيين خويشاوندى و صله رحم در سیره رضوی
- رفتارهای اقتصادی امام رضا عليه السلام
- توصیههای امام رضا (ع) در باب مشاجره
- روش تغذیه و طرز خوردن از نگاه امام رضا علیه السلام
- تبین جایگاه اقتصادی خانواده در نگاه امام رضا
- مباني و اصول جهاد اقتصادي در سیره رضوی
- تحرک صحیح اقتصادی در سیره رضوی
- راز طول عمر و سلامت انسان در کلام امام رضا علیه السلام
- امام رضا (ع) الگويي براي اخلاق
- سنتهای ازدواج در سیره رضوی
- امام رضا(علیه السلام) و تربيت فرزند
- سيره تربيتي امام رضا علیه ا لسلام
- اي تكيه گاه هشتمين
- اي غريب نواز!
- کعبه آمال دلدادگان
- حكايتي دارد دلبستگيهاي من و تو
- لحظه هايي كه تكرار نمي شوند
- پياده در راه عشق
- نور رضوی
- نگاه كنیم...
- تمام پيوندها



