درباره من
***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس میایستی و دست بر سینه خم میشوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین میسازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.
پـيـونـدهـــا
موضوعات
- گفتگو و گزارشهای رضوی
- سرود و نوای رضوی
- سیره رضوی
- نکته ها از سیره ی امام رضا (ع)
- خادم الرضا
- بانوي كرامت حضرت معصومه(س)
- کتابشناسی ومعرفی کتاب رضوی
- داستانهای کوتاه رضوی
- اشعارو شاعران رضوی
- زائرين و آداب زيارت
- احادیث و روایات رضوی
- حرم شناسی رضوی
- گالری و فایل های تصویری رضوی
- کلام وگفتار رضوی
- آشنای با زندگی امام
- زائران و خاطرات زيارت
- فایلهای چند رسانه ای
- نامه اي به امام رضا (ع)
- كرامات رضوي
- امام رضا(ع) و تفسیر قرآن کریم
- سفری از مدینه تا مرو
- در مكتب امام رضا(ع)
- دلنوشته ها ی رضوی
- متن و قطعه ادبی رضوی
- مقالات و پژوهش های رضوی
- سبک زندگی در سیره امام رضا (ع)
- امام رضا (ع) و اقتصاد مقاومتی
- امام رضا (ع) و بیداری اسلامی
- نرم افزار رضوی
- امام رضا (ع) و خانواده
- فیلم انیمیشن کلیپ
- توصیه ها ی بهداشتی امام رضا (ع)
نوای رضوی
مشهدی کریمخانی - ای حرمت
صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان
صدای دور ضریح مطهر
صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده
آمد مرید مرده دل
حسرت ديدن گنبد طلا حرمت
امام رضا - حامد زمانی
سرود امام رضا
"مشهدي"

فقط آنها كه آنجا ميآيند، ميتوانند از تو حرف بزنند. از تو بنويسند و از تو شعر بگويند. ميبينيد؛ من حتي نميدانم كه نبايد به "شما"، "تو" بگويم، بايد ياد ميگرفتم اسمتان كه ميآيد با بغض، صلوات بفرستم. بايد ياد ميگرفتم كه هميشه خدا، بعد نماز، دعا كنم براي مشهدي شدنم.
پدرم هروقت كه پشتبام طلايي خانه شما را از پشت شيشه تلويزيون ميديد، بلند ميشد و ميايستاد. دستش را روي سينهاش ميگذاشت و قد خميدهاش را خمتر ميكرد. و من نميدانم زير لب چه ميگفت كه گفتنش همان و پرشدن و خالي شدن تند تند چشمانش همان.
مادر اينجور وقتها حواس خودش را عمداً پرت ميكرد. تا ميرفت حواس پرتشدهاش را دوباره برگرداند و بگذارد سرجايش، پدر چشمانش را خالي كرده بود. آخر پدر عادت نداشت چشمانش را اينطور وقتها به مادر يا هركدام از ما نشان دهد.
اما من خيلي دوست داشتم تماشايش كنم. با اينكه نگاهش را از همه ميدزديد ولي من صاف زل ميزدم به چشمهايش و او بر ميگشت نگاهم ميكرد و ميگفت: ميري يه ليوان برام آب بياري؟
هرچند پدرم تا آخر عمرش نتوانست مشهد برود اما به خدا خيلي مشدي بود؛ يعني خيلي مشهدي بود. حتي مشهديتر از بعضي فاميلهايمان كه هرسال وقتي تولد شما ميشد، ميآمدند خانهتان و هرسال هم عكس يادگاري ميگرفتند و وقتي برميگشتند و پدر به ديدنشان ميرفت، عكسهايشان را نشان پدر ميدادند. من موقع تماشاي عكسها، پدرم را ميديدم كه چطور با تمام قوايش جلوي انفجار بغضش را نگه ميداشت و گلويش از بغض، تاول ميزد...
پدرم هفتاد و دو سالش بود كه رفت؛ نه به مشهد، كه از دنيا رفت. شب تولد شما هم بود كه رفت. پدرم تا آخر عمرش، پولش را نداشت كه بيايد جشن تولد شما.
من با خودم عهد بستهام هرچند بار كه در تمام عمرم توانستم به مشهد بيايم، به نيابت از پدرم بيايم. ميدانم هزار بار هم كه به مشهد بيايم، نميتوانم مثل پدرم مشهدي شوم. پدرم واقعاً مشهدي بود...واقعاً.
برچسبها: مشهدي
آخـرين مطالب ارسالـي
پيوند روزانه
- آيين خويشاوندى و صله رحم در سیره رضوی
- رفتارهای اقتصادی امام رضا عليه السلام
- توصیههای امام رضا (ع) در باب مشاجره
- روش تغذیه و طرز خوردن از نگاه امام رضا علیه السلام
- تبین جایگاه اقتصادی خانواده در نگاه امام رضا
- مباني و اصول جهاد اقتصادي در سیره رضوی
- تحرک صحیح اقتصادی در سیره رضوی
- راز طول عمر و سلامت انسان در کلام امام رضا علیه السلام
- امام رضا (ع) الگويي براي اخلاق
- سنتهای ازدواج در سیره رضوی
- امام رضا(علیه السلام) و تربيت فرزند
- سيره تربيتي امام رضا علیه ا لسلام
- اي تكيه گاه هشتمين
- اي غريب نواز!
- کعبه آمال دلدادگان
- حكايتي دارد دلبستگيهاي من و تو
- لحظه هايي كه تكرار نمي شوند
- پياده در راه عشق
- نور رضوی
- نگاه كنیم...
- تمام پيوندها



