درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • "مشهدي"

    فقط آنها كه آنجا مي‌آيند، مي‌توانند از تو حرف بزنند.‌ از تو بنويسند و از تو شعر بگويند. مي‌بينيد؛ من حتي نمي‌دانم كه نبايد به "شما"،‌ "تو" بگويم،‌ بايد ياد مي‌گرفتم اسمتان كه مي‌آيد با بغض، صلوات بفرستم. بايد ياد مي‌گرفتم كه هميشه خدا، بعد نماز،‌ دعا كنم براي مشهدي شدنم.
    پدرم هروقت كه پشت‌بام طلايي خانه شما را از پشت شيشه تلويزيون مي‌ديد، بلند مي‌شد و مي‌ايستاد.‌ دستش را روي سينه‌اش مي‌گذاشت و قد خميده‌اش را خم‌تر مي‌كرد. و من نمي‌دانم زير لب چه مي‌گفت كه گفتنش همان و پرشدن و خالي شدن تند تند چشمانش همان.
    مادر اينجور وقت‌ها حواس خودش را عمداً پرت مي‌كرد. تا مي‌رفت حواس پرت‌شده‌اش را دوباره برگرداند و بگذارد سرجايش،‌ پدر چشمانش را خالي كرده بود. آخر پدر عادت نداشت چشمانش را اين‌طور وقت‌ها به مادر يا هركدام از ما نشان دهد.
    اما من خيلي دوست داشتم تماشايش كنم. با اينكه نگاهش را از همه مي‌دزديد ولي من صاف زل مي‌زدم به چشم‌هايش و او بر مي‌گشت نگاهم مي‌كرد و مي‌گفت: ميري يه ليوان برام آب بياري؟
    هرچند پدرم تا آخر عمرش نتوانست مشهد برود اما به خدا خيلي مشدي بود؛ يعني خيلي مشهدي بود. حتي مشهدي‌تر از بعضي فاميل‌هايمان كه هرسال وقتي تولد شما مي‌شد، مي‌آمدند خانه‌تان و هرسال هم عكس يادگاري مي‌گرفتند و وقتي برمي‌گشتند و پدر به ديدنشان مي‌رفت،‌ عكس‌هايشان را نشان پدر مي‌دادند. من موقع تماشاي عكس‌ها،‌ پدرم را مي‌ديدم كه چطور با تمام قوايش جلوي انفجار بغضش را نگه مي‌داشت و گلويش از بغض،‌ تاول مي‌زد...
    پدرم هفتاد و دو سالش بود كه رفت؛ نه به مشهد،‌ كه از دنيا رفت. شب تولد شما هم بود كه رفت. پدرم تا آخر عمرش، پولش را نداشت كه بيايد جشن تولد شما.
    من با خودم عهد بسته‌ام هرچند بار كه در تمام عمرم توانستم به مشهد بيايم،‌ به نيابت از پدرم بيايم. مي‌دانم هزار بار هم كه به مشهد بيايم، نمي‌توانم مثل پدرم مشهدي شوم. پدرم واقعاً مشهدي بود...واقعاً.


    برچسب‌ها: مشهدي
    توسط ، با موضوع متن و قطعه ادبی رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم