درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • لطف فراوان امام

    روز از نيمه گذشته بود كه آن چهار نفر وارد منزل امام شده بودند از اينكه بار ديگر خدمت امام مي رسيدند خوشحال بودند مي دانستند امام چون چشمه جوشاني است كه هر گاه نزد او مي آيند روحشان سيراب مي شود و چيزهاي زيادي مي آموزند. آن روز هم آن چهار نفر ميهمان بودند و امام ميزبان و امام هميشه ميزبان خوبي بود. آن قدر جلسه خوبي بود كه ندانستند وقت چه قدر زود مي گذرد به خود كه آمدند وقت رفتن بود و بايد مي رفتند. هر چند دلشان نمي خواست اما ميهمانان برخاستند تا بروند نبايد بيش از اين وقت امام را مي گرفتند. وقتي همه برخاستند تا بروند امام رو به يكي از آنها كرد و گفت: «احمد تو بنشين.» مرد خوشحال شد كه مي تواند ساعتي بيشتر نزد امام بماند او سؤالات ديگري داشت كه آنها را يكي يكي پرسيد و امام مهربانانه پاسخ داد.كم كم سايه تاريك شب شهر را فرا گرفت مرد مي دانست ديگر بايد برود تا امام بتواند به كارهاي ديگر خود برسد. اما همين كه برخاست تا برود امام رو به مرد كرد و گفت: «مي روي يا امشب را نزد ما مي ماني؟»
    مرد با صدايي كه مي شد شوق را از آن شنيد با احترام به امام پاسخ داد: «اگر بفرماييد بمان، مي مانم و اگر شما بفرماييد بروم من هم مي روم. امر امر شماست مولايم» و بي تاب بود تا جواب امام را بشنود و دل مرد نمي خواست برود مي دانست چنين فرصتي نصيب هر كسي نمي شود. امام با رويي گشاده به مرد گفت: «بمان» و بعد هم به لحافي اشاره كرد كه مرد از آن استفاده كند و بعد از اتاق بيرون رفت.مرد حالا ديگر بيشتر از هر وقتي خوشحال بود از شوق به سجده افتاد و با خدايش گفت: «خداوند تو را شكر مي گويم كه برگزيده اي از برگزيدگان تو از بين ما چهار نفر محبتش به من بيش از ديگران بود و مرا امشب ميهمان خود كرد.»هنوز لحظه اي نگذشته بود كه امام به اتاق وارد شد مرد به احترام امام از جاي خود برخاست امام دست مرد را گرفت و با مهرباني تمام به او گفت: اي احمد! بگذار برايت ماجرايي را نقل كنم يكي از ياران اميرمؤمنان در بستر بيماري بود امام چون ديگر دوستانش به عيادت او رفت چون خواست  برخيزد فرمود: «اي صعصعه! از اين كه به عيادت تو آمده ام به برادران خود افتخار مكن و عيادت من باعث نشود كه خود را از ديگر دوستان و برادران مؤمنت برتر بداني از خدا بترس و پرهيزگار باش، براي خدا تواضع و فروتني كن خدا ترا رفعت مي  بخشد.»
    مرد مانده بود كه در جواب امامش چه بگويد. آسمان شب پر از ستاره بود و امام از اتاق بيرون رفته بود و مرد هنوز به حرفهاي امام فكر مي كرد.

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم