درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • خادم امام رضا(ع)

    حالا نزديک شده بودند... اتوبوس داشت آنها را به حرمي مي برد که آرزوي زيارتش را چند ماهي بود در دل داشت و حالا او و دوستانش را فرا خوانده بود و او خوشحال با اتوبوس تهران- قم به سمت قم مي رفت به سمت حرم خواهر مهربان امام رضا(ع) و به سمت مسجدي که دوست داشت زودتر به آن جا برسد. اتوبوس داشت مي رفت و براي او لحظات تند نمي گذشت او فرصت داشت تا بيرون را تماشا بکند با بغل دستي اش حرف بزند و به هفته قبل فکر کند و به تصميمي که گرفته بودند.با چند نفر از دوستانش درخواست داده بود تا در حرم امام رضا(ع) خادم شود آرزويي که نمي توانست آن را فراموش کند. خيلي طول کشيد تا به آنها جواب بدهند روزها و لحظه ها برايش سخت مي گذشت دوست داشت زودتر جوابي بشنود جوابي مثبت...
    سرانجام روز موعود رسيد و به آنها جواب داده شد اما جواب آن چيزي نبود که آنها توقع داشتند. فقط به يک نفر از آنها جواب مثبت داده بودند و او اصلاً نمي خواست اين جواب را بشنود. ناگهان نااميدي تمام وجودش را فرا گرفت دوست نداشت اين جواب را بشنود او دوست داشت خادم حضرت شود و حالا به او جواب ديگري داده بودند هم او و هم چهار نفر از دوستانش ناراحت بودند ديگر حال و حوصله حرف زدن نداشتند اما ناگهان پيشنهاد يکي از دوستانش حال و هواي آنها را عوض کرد.
    - : عيب نداره اين دفعه نشد دفعه بعد ان شاا... يه روز به آرزومون مي رسيم هر چي ديرتر به آرزومون برسيم قدرشو بيشتر مي دونيم.
    بقيه نگاهي به او انداختند و يکي گفت: خوب حالا نگفتي پيشنهادت چيه؟سعيده خودش را جمع و جور کرد و همان طور که روسري اش را مرتب کرد گفت شما که هميشه آرزو داشتين امسال برين زيارت حضرت معصومه(س) خوب الان وقتشه.
    بقيه ساکت شدند و بعد از چند ثانيه سعيده گفت: خوبه اين جوري يه آب و هوايي هم عوض مي کنيم هم زيارت مي کنيم و هم قم رو دوباره مي بينيم.حالا اتوبوس داشت پنج دوست را به طرف قم مي برد. مادر زهرا هم با آنها آمده بود. زهرا از شيشه اتوبوس به بيرون نگاه مي کرد و زير لب صلوات مي فرستاد داشت فکر مي کرد. شايد در خيالش روزي را مي ديد که خادم شده است خادم حضرت رضا.
    اتوبوس داشت به قم مي رسيد...

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم