درباره من
***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس میایستی و دست بر سینه خم میشوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین میسازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.
پـيـونـدهـــا
موضوعات
- گفتگو و گزارشهای رضوی
- سرود و نوای رضوی
- سیره رضوی
- نکته ها از سیره ی امام رضا (ع)
- خادم الرضا
- بانوي كرامت حضرت معصومه(س)
- کتابشناسی ومعرفی کتاب رضوی
- داستانهای کوتاه رضوی
- اشعارو شاعران رضوی
- زائرين و آداب زيارت
- احادیث و روایات رضوی
- حرم شناسی رضوی
- گالری و فایل های تصویری رضوی
- کلام وگفتار رضوی
- آشنای با زندگی امام
- زائران و خاطرات زيارت
- فایلهای چند رسانه ای
- نامه اي به امام رضا (ع)
- كرامات رضوي
- امام رضا(ع) و تفسیر قرآن کریم
- سفری از مدینه تا مرو
- در مكتب امام رضا(ع)
- دلنوشته ها ی رضوی
- متن و قطعه ادبی رضوی
- مقالات و پژوهش های رضوی
- سبک زندگی در سیره امام رضا (ع)
- امام رضا (ع) و اقتصاد مقاومتی
- امام رضا (ع) و بیداری اسلامی
- نرم افزار رضوی
- امام رضا (ع) و خانواده
- فیلم انیمیشن کلیپ
- توصیه ها ی بهداشتی امام رضا (ع)
نوای رضوی
مشهدی کریمخانی - ای حرمت
صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان
صدای دور ضریح مطهر
صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده
آمد مرید مرده دل
حسرت ديدن گنبد طلا حرمت
امام رضا - حامد زمانی
سرود امام رضا
خادم امام رضا(ع)
حالا نزديک شده بودند... اتوبوس داشت آنها را به حرمي مي برد که آرزوي زيارتش را چند ماهي بود در دل داشت و حالا او و دوستانش را فرا خوانده بود و او خوشحال با اتوبوس تهران- قم به سمت قم مي رفت به سمت حرم خواهر مهربان امام رضا(ع) و به سمت مسجدي که دوست داشت زودتر به آن جا برسد. اتوبوس داشت مي رفت و براي او لحظات تند نمي گذشت او فرصت داشت تا بيرون را تماشا بکند با بغل دستي اش حرف بزند و به هفته قبل فکر کند و به تصميمي که گرفته بودند.با چند نفر از دوستانش درخواست داده بود تا در حرم امام رضا(ع) خادم شود آرزويي که نمي توانست آن را فراموش کند. خيلي طول کشيد تا به آنها جواب بدهند روزها و لحظه ها برايش سخت مي گذشت دوست داشت زودتر جوابي بشنود جوابي مثبت...
سرانجام روز موعود رسيد و به آنها جواب داده شد اما جواب آن چيزي نبود که آنها توقع داشتند. فقط به يک نفر از آنها جواب مثبت داده بودند و او اصلاً نمي خواست اين جواب را بشنود. ناگهان نااميدي تمام وجودش را فرا گرفت دوست نداشت اين جواب را بشنود او دوست داشت خادم حضرت شود و حالا به او جواب ديگري داده بودند هم او و هم چهار نفر از دوستانش ناراحت بودند ديگر حال و حوصله حرف زدن نداشتند اما ناگهان پيشنهاد يکي از دوستانش حال و هواي آنها را عوض کرد.
- : عيب نداره اين دفعه نشد دفعه بعد ان شاا... يه روز به آرزومون مي رسيم هر چي ديرتر به آرزومون برسيم قدرشو بيشتر مي دونيم.
بقيه نگاهي به او انداختند و يکي گفت: خوب حالا نگفتي پيشنهادت چيه؟سعيده خودش را جمع و جور کرد و همان طور که روسري اش را مرتب کرد گفت شما که هميشه آرزو داشتين امسال برين زيارت حضرت معصومه(س) خوب الان وقتشه.
بقيه ساکت شدند و بعد از چند ثانيه سعيده گفت: خوبه اين جوري يه آب و هوايي هم عوض مي کنيم هم زيارت مي کنيم و هم قم رو دوباره مي بينيم.حالا اتوبوس داشت پنج دوست را به طرف قم مي برد. مادر زهرا هم با آنها آمده بود. زهرا از شيشه اتوبوس به بيرون نگاه مي کرد و زير لب صلوات مي فرستاد داشت فکر مي کرد. شايد در خيالش روزي را مي ديد که خادم شده است خادم حضرت رضا.
اتوبوس داشت به قم مي رسيد...
آخـرين مطالب ارسالـي
پيوند روزانه
- آيين خويشاوندى و صله رحم در سیره رضوی
- رفتارهای اقتصادی امام رضا عليه السلام
- توصیههای امام رضا (ع) در باب مشاجره
- روش تغذیه و طرز خوردن از نگاه امام رضا علیه السلام
- تبین جایگاه اقتصادی خانواده در نگاه امام رضا
- مباني و اصول جهاد اقتصادي در سیره رضوی
- تحرک صحیح اقتصادی در سیره رضوی
- راز طول عمر و سلامت انسان در کلام امام رضا علیه السلام
- امام رضا (ع) الگويي براي اخلاق
- سنتهای ازدواج در سیره رضوی
- امام رضا(علیه السلام) و تربيت فرزند
- سيره تربيتي امام رضا علیه ا لسلام
- اي تكيه گاه هشتمين
- اي غريب نواز!
- کعبه آمال دلدادگان
- حكايتي دارد دلبستگيهاي من و تو
- لحظه هايي كه تكرار نمي شوند
- پياده در راه عشق
- نور رضوی
- نگاه كنیم...
- تمام پيوندها



