درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • رهاتر از آهو

    دوباره آن را در جلوي خود مي‌ديد. دقيقاً بعد از آن ماجرا اينطور شده بود و هر جا كه مي‌رفت آن بچه آهو را جلوي خود مي‌ديد. با همان چشماني كه اشك، خيسشان كرده بود و حالا داشت همين‌ها را به ابن يعقوب سراج مي‌گفت: به او گفت كه آن بچه آهو رهايش نمي‌كند. هر جا مي‌رود، توي بازار... توي خانه... توي كوچه... آن آهو را مي‌بيند و وقتي به او نزديك مي‌شود ديگر هيچ چيز نيست... هيچ چيز.
    از ابن يعقوب پرسيد: تو چطور؟ تو هم هنوز به آن بچه آهو فكر مي‌كني؟
    ابن يعقوب گفت: گاهي مي‌شود كه من هم ساعت‌ها به آن روز فكر مي‌كنم و سپس گفت: عبدا... به هر حال آن اتفاق، اعتقاد ما را تغيير داد. مي‌خواهم بگويم اتفاقي به آن مهمي را كه نمي‌توان فراموش كرد.
    آن روز فراموش ناشدني بود. همين چند وقت پيش كه هنوز امامت پيشواي هشتم را قبول نداشتند، يكروز به دنبالش راه افتاده بودند. پيشوا به بيابان رفته بود. بعد آنجا به يك دسته آهو رسيده بودند. بچه آهويي جدا از دسته ايستاده بود. آنها ديده بودند كه چطور پيشوا به آهو اشاره كرده بود و بعد در حالي كه هيچ انتظارش نمي‌رفت بچه آهو پيش آمده و نزديك شده بود. اينكه او چطور معني اشاره پيشوا را فهميد، گيجشان كرده بود. عبدا... و ابن يعقوب دورتر ايستاده بودند اما مي‌توانستند ببينند كه آهو در ميان دست‌هاي پيشوا بيتابي مي‌كند. پيشوا دست بر سر آهو مي‌كشيد و چيزهايي را زمزمه مي‌كرد. عبدا... و ابن يعقوب به بچه آهو خيره مانده و فقط چيزهايي را حس مي‌كردند. بچه آهو در حالي كه اشك مي‌ريخت از پيشوا جدا شده و رفته بود.
    پيشوا به سمت آن دو برگشته بود و قبل از اينكه آنها سؤالي بكنند گفته بود: مي‌دانيد آن بچه آهو چه گفت؟ آنها سري تكان دادهِ بودند.
    «وقتي آن آهو را صدا زدم با خوشحالي پيش من آمد. گفت اميدوار بوده از گوشت او خوراكي تهيه كرده و بخورم. اما وقتي به او گفتم برود ناراحت شد و اشك ريخت. دليل گريه‌اش همين بود.»
    عبدا... قبل از اين توضيح چيزهايي را كم و بيش دريافته بود. آن موقع احساس مي‌كرد وجودش به طرز غريبي آرام گرفته و رها شده است، آنهم بي‌آنكه سعي كرده باشد. به چشمان ابن يعقوب خيره مانده بود. ديگر از بي‌اعتقادي كه تا ساعتي قبل گريبانگيرشان بود خبري نبود، چون كه حقيقت غافلگيرشان كرده بود.
    و هنوز عبدا... هر جا مي‌رفت، اينجا و آنجا، توي خلوت و بين جمعيت، آن بچه آهو را جلوي چشم خود مي‌ديد. آن هم بچه آهويي كه حلقه اشك در چشمانش مي‌لرزد.

    منبع: ترجمه جلد دوازدهم بحارالانوار تأليف مرحوم محمدباقر مجلسي ـ ترجمه موسي خسروي


    برچسب‌ها: آهو
    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم