درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • گل‌های روی چادر را بشمار...

    شب بود، از آن شب‌هایی که کمی روز هم قاطی آن است. شب‌های حرم برای کسی که تا ثانیه‌های دیگر قرار است بخت بسته‌اش را باز کند مثل روز روشن است. نمی‌دانم چرا حرم باد دارد. باد خوشی طعمی هم دارد. از آن‌هایی که دوست داری چند نفس عمیق با چشم‌های بسته بکشی. قرار را در زیر زمین گذاشته‌اند. جای دنج و خلوتی است. کف دستانم احساس لزجی می‌کنم، انگار که در خلسه‌ای گفتار شدم که بیرون آمدن از آن کلی مکافات دارد.
    اینجا که می‌آیم حالم کمی خوب می‌شود یا شايد احساس خوب بودن می‌کنم. داخل کتم پر از دستمال کاغذی‌های له شده و پاره پاره و خیس عرق است، همه را مچاله می‌کنم و در سطل زباله‌ای دم ورودی صحن می‌ریزم‌. نمی‌دانم امروز چرا همه چیز زیر پاهایم سر می‌خورد؛ از کاشی زیر پایم تا فرش‌های پرز دار قرمز. خودم را سفت چسبیده‌ام و زیر لب چیز‌هایی می‌گویم که خودم هم از گفتنشان سر در نمی آورم. هذیان نمی‌گویم و مطمئنم که رویا نیست ولی واقعیت هم نیست. یعنی آمده‌ام اینجا؟ چقدر من شروع را دوست دارم، آن هم اینجا... این پایین روشنی‌اش بیشتر شده است. زیر چشمی همه را نگاه می‌کنم. چادر عروس بوی پارچه نویی می‌دهد وقتی از پشت روی زمین کشیده می‌شود. عاقد را هم آورده‌اند. پدر می‌گوید: نمازی بخوان قبلش و من انگار نماز را یادم رفته باشد، چیزهایی خواندم و همه گفتند قبول باشد. همه چیز کامل شده و من باید بروم بنشینم آنجا کنار چادر سفید. حالا بهتر بوی چادر را می‌فهمم. کاش می‌دانستم من چه بویی گرفته‌ام... رواق را سکوتی عجیب فرا گرفته و انگار شنونده‌ای جز من و چادر سفید کنارم نیست... خطبه كه تمام مي‌شود با صداي پدر به خود مي‌آيم، گويا از يك دالان گذر كرده‌ام.
    پدر آهسته مي‌گويد:‌ دوباره نماز بخوان! من دارم گل‌های روی چادر را می‌شمارم، یک، دو، سه... من می‌خوانم رو به قبله‌ای که حالا بهتر می‌توانم ببینمش. قبله‌ام زیباتر شده. انتهاي دالان به قدري روشن است كه چشمانم خوب نمي‌بيند. حالا نوبت صداهاست که خودی نشان دهند.
    عجب روزی شده و عجب رویایی. این بار نمازم به دلم می‌نشيند و ذوق می‌کنم از خوشحالی. رواق دیگر حالا برای من و آن بانوی چادر سفید مثل یک صحن بزرگ روباز جلوه می‌کند. نقاره‌خانه شروع می‌کند و برای ما می‌نوازد. چه شبی شده است و چه نعمت بزرگی کنارم، النگوهایش هم صدا می‌دهند.
    اصلا اینجا همه صدا دارند و من می‌ترسم در این غلغله صداها کم بیاورم. کمی می‌گذرد و همه چیز کمتر می‌شود و سلام می‌دهم با آن بانوي چادر سفید.....
    * کیف خانم را گرفته‌ام و چادر سفید گل‌دار را داخل آن می‌گذارم، بوي خوب حرم را هنوز استشمام مي‌كنم...


    برچسب‌ها: گل‌های روی چادر, حرم مطهر
    توسط ، با موضوع دلنوشته ها ی رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم