درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • باران رحمت

    نگراني وا ضطراب در چهره‌ها موج مي‌زد و گزارش‌ها حكايت از خشكسالي بي‌سابقه‌اي داشت كه ادامه‌اش مي‌توانست موجب خسارات فراوان و جبران ناپذيري بشود.

    ماه‌ها بود كه باران نباريده بود و گرماي هوا به نحو غير قابل تحملي افزايش يافته بود.ديگر اوضاع به چنان مرحله‌اي رسيده بود كه براي هيچ‌كس شكي باقي نمانده بود كه تا چندي ديگر از "مرو" جز كويري خشك و بي‌حاصل اثري برجا نخواهد ماند.

    مامون پس از شنيدن همه حرف‌ها لبخند موذيانه‌اي زد وگفت: "اميدوارم اوضاع از اين هم بدتر شود. اگر تمام "مرو" هم در آتش اين خشكسالي بسوزد و نابود شود، برايم اهميتي ندارد. آنچه مهم است اين است كه اين وضعيت براي ما فرصت بسيار خوبي فراهم كرده ، فرصتي كه به همه مردم بقبولانيم از وقتي كه علي بن موسي الرضا(ع) به ولايتعهدي منصوب شده و به " مرو" آمده است، آسمان با مرو قهر كرده است.

    ما با همين دستاويز مي‌توانيم به علي بن موسي الرضا(ع) حمله كنيم و مردم را عليه او بشورانيم و شان او را در بين مردم زير سئوال ببريم."

    يكي از اطرافيان خليفه زهرخندي زد و گفت: " هيچ فايده‌اي ندارد. يعني گوش هيچ‌كس به حرف‌هاي ما بدهكار نيست. مردم او را از جان خودشان بيشتر دوست مي‌دارند. و در اين مدت كه او به مرو آمده آن‌قدر از او فضايل و كرامات ديده‌اند كه چنين وصله‌هايي براي آنها پذيرفتني نيست اما به نظر مي‌آيد كه اين فرصت ، فرصت غنيمتي است تا خليفه محبوبيت خود را بين مردم بيشتر كند."

    مامون بي‌درنگ پرسيد:

    اما چگونه؟

    مرد با لحن چاپلوسانه‌اي ادامه داد: "‌مگر نه اينكه خشكسالي امان مردم را بريده است و همه منتظرند تا دستي از آستين به در آيد و كاري بكند. خوب حالا نوبت خليفه است تا به صحرا بروند و دعاي استسقاء بخوانند تا دوباره باران ببارد.

    مامون كه با دقت به حرف‌هاي مرد گوش مي‌كرد پا بر زمين كوفت و در حالي كه شعله‌ها ي خشم از چشمانش زبانه مي‌كشيد فرياد زد: به راستي كه هيچ مشاوري در حماقت به پاي تو نمي‌رسد. هيچ فكر كرده‌اي كه اگر باران نبارد چه خواهد شد. آن‌وقت مردم چه خواهند گفت؟ من هيچ‌گاه پا در چنين عرصه‌اي نمي‌گذارم. من نه ديوانه‌ام و نه خيالباف وخوب مي‌دانم كه آسمان به دعاي من هرگز نخواهد باريد."

    مامون سكوت كرد و به فكر فرو رفت. گويي تمام درها به روي او بسته شده بود واو هيچ راهي جز اعتراف مكرر به حقارت‌هاي خود نداشت.

    صداي يكي از اطرافيان كه با لحن فشرده و استفهام آميزي سخن مي‌گفت، رشته افكار پريشان مامون را پاره كرد:تصميم خليفه كاملا بجا و حساب شده است و به هيچ‌وجه صلاح نيست خليفه وارد چنين ميداني شود. در نگاه مردم اين كار يك آزمايش است. آزمايشي كه هيچ‌كدام از ما نمي‌تواند در نتيجه آن دخالتي داشته باشد. حساب زمين از آسمان جدا است. من مثل همه شما يقين دارم كه اين كار از عهده هيچ‌كس بر نمي‌آيد، خصوصا در اين فصل كه هرگز در مرو باران نباريده.

    اگر مردم به دنبال كسي هستند كه براي آنها دعاي استسقاء بخواند، اين كار را چرا خليفه عباسي انجام دهد، آيا بهتر نيست از علي بن موسي الرضا(ع) به نمايندگي از سوي مردم بخواهيم كه دست به دعا بردارد؟"

    مامون تبسمي كرد و كيسه‌اي از سكه‌هاي زر به طرف مرد پرتاب كرد و گفت: احسنت! آفرين بر تو! چه فكر خوبي. از اين بهتر نمي‌شود. اگر علي بن موسي الرضا(ع) دست به دعا بردارد و باراني نبارد، ديگر هيچ محبوبيتي در بين مردم نخواهد داشت. اما او بسيار هوشمند است و بعيد مي‌دانم چنين كاري رابپذيرد و هيچ شكي ندارم كه او نخواهد پذيرفت. با اين حال همين حالا به حضور او برويد و از جانب من و تمام مردم او را براي طلب باران به صحرا دعوت كنيد و اين خبر را به گوش همه مردم برسانيد.

    فرستادگان خليفه وقتي به خدمت علي بن موسي الرضا(ع) رسيدند ، گزارشي از خشكسالي و دعوت مامون را براي حضور در صحرا براي طلب باران عرضه داشتند و منتظر پاسخ شدند.

    در چهره علي بن موسي الرضا(ع) آرامش موج مي‌زد و هيچ نشانه‌اي از ترديد و تزلزل ديده نمي‌شد، لحظه‌اي نگذشت كه لبهايش به حركت درآمد و كلمات چون جويباري زلال جاري شد: شب هنگام جدم رسول خدا(ص) را با امير المومنين(ع) در خواب ديدم، كه به من فرمودند روز دوشنبه براي دعاي استسقاء به صحرا برويد و پروردگار به دعاي تو باران را نازل خواهد فرمود."

    هيچ‌كس نبود كه اين خبر را نشنيده باشد و هنگامي كه روز دوشنبه فرا رسيد زن و مرد و پيرو جوان در صحرا گرد آمده بودند تا شاهد ماجرا باشند.

    مامون نيز با همراهان خود در صحرا حاضر شد ودر حالي كه به آسمان نگاه مي‌كرد ، گفت: " هوا كاملا صاف و آفتابي است و كران تا كران هيچ تكه ابري ديده نمي‌شود، از اين آسمان آبي حتي يك قطره باران هم نخواهد باريد." همراهان مامون شادمانه سخن خليفه را تصديق مي‌كردند و هر يك به نوبه خود دليلي مي‌تراشيدند و گاه مردم و اعتقاداتشان را به تمسخر مي‌گرفتند. علي بن موسي الرضا(ع) با تن پوشي ساده و بي هيچ گونه تشريفاتي در بين استقبال مردم كه او را مانند نگيني در ميان گرفته بودند، راه مي‌گشود ودر مسير صحرا پيش مي‌آمد تا اينكه بر فرازي قرار گرفت و پس از حمد پروردگار و درود فرستادن بر پيامبر(ص)و خاندان پاكش، دست به نيايش بلند كرد.

    جمعيت كه مجذوب وقار و هيبت علي بن موسي الرضا(ع) شده بود و تا آن زمان جلوه‌اي چنين شورانگيز از نيايش را تجربه نكرده بود، مشتاقانه چشم بر آسمان داشت و از هيچ‌كس صدايي بر نمي‌خاست.

    ناگهان توده‌هاي ابري در آسمان نمايان شد و صداي تكبير مردم به آسمان برخاست. علي بن موسي الرضا (ع) رو به جمعيت كرد و با صدايي كه گويي از آسمان‌ها شنيده مي‌شد، لب به سخن گشود: اين ابرها از آن سرزمين‌هاي ديگر است و شما را از آن سهمي نيست ."

    در جمعيت همهمه‌اي پديد آمد. همه شگفت زده شاهد عبور توده‌هاي بزرگ ابر از آسمان بودند تا اينكه توده ابر بسيار بزرگي خورشيد را پوشاند و بر سرتاسر زمين سايه افكند. آن گاه علي بن موسي الرضا(ع) بار ديگر به سخن درآمد: اين ابر از آن شماست و تا هنگامي كه به خانه‌هايتان باز گرديد ملازمتان خواهد بود. سپس چندانكه شما بخواهيد براين سرزمين خواهد باريد. پس شتاب كنيد و به خانه‌هايتان بازگرديد.

    وزش باد، آسمان خاكستري و رعد و برق مهيب، همه و همه نشانه‌هاي غير قابل انكاري بود كه حكايت از نزول قريب الوقوع باران داشت و مامون و همراهانش كه به سختي شگفت زده شده بودند، بار ديگر خود را در مقابل عظمت شخصيت آسماني علي بن موسي الرضا (ع) ناچيز احساس مي‌كردند. آنها براي گريختن از نگاه مردم و از هراس اينكه مبادا به غضب الهي دچار شوند، پيش از همه به راه افتادند.

    وقتي كه مردم به خانه‌هاي خود رسيدند، آسمان شروع به باريدن كرد. آنچنان كه تمام زمين‌هاي تشنه را سيراب كرد و حوض‌ها و بركه‌ها لبريز شد. رفته رفته مردم از هراس وقوع سيل و ويراني چاره‌اي جز توسل دوباره به علي بن موسي الرضا(ع) نيافتند. آنان دريافته بودند باراني كه با نيايش او آغاز شود تنها با نيايش او پايان مي‌يابد. پس از امام چنين خواستند و چنين شد.

    منبع: عيون اخبار الرضا (ع)


    برچسب‌ها: مامون, ولايتعهدي, امام رضا
    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم