درباره من
***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس میایستی و دست بر سینه خم میشوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین میسازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.
پـيـونـدهـــا
موضوعات
- گفتگو و گزارشهای رضوی
- سرود و نوای رضوی
- سیره رضوی
- نکته ها از سیره ی امام رضا (ع)
- خادم الرضا
- بانوي كرامت حضرت معصومه(س)
- کتابشناسی ومعرفی کتاب رضوی
- داستانهای کوتاه رضوی
- اشعارو شاعران رضوی
- زائرين و آداب زيارت
- احادیث و روایات رضوی
- حرم شناسی رضوی
- گالری و فایل های تصویری رضوی
- کلام وگفتار رضوی
- آشنای با زندگی امام
- زائران و خاطرات زيارت
- فایلهای چند رسانه ای
- نامه اي به امام رضا (ع)
- كرامات رضوي
- امام رضا(ع) و تفسیر قرآن کریم
- سفری از مدینه تا مرو
- در مكتب امام رضا(ع)
- دلنوشته ها ی رضوی
- متن و قطعه ادبی رضوی
- مقالات و پژوهش های رضوی
- سبک زندگی در سیره امام رضا (ع)
- امام رضا (ع) و اقتصاد مقاومتی
- امام رضا (ع) و بیداری اسلامی
- نرم افزار رضوی
- امام رضا (ع) و خانواده
- فیلم انیمیشن کلیپ
- توصیه ها ی بهداشتی امام رضا (ع)
نوای رضوی
مشهدی کریمخانی - ای حرمت
صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان
صدای دور ضریح مطهر
صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده
آمد مرید مرده دل
حسرت ديدن گنبد طلا حرمت
امام رضا - حامد زمانی
سرود امام رضا
آرزو - من و کبوتر و آهو
.bmp)
دیشب خواب دیدم که در یک بیابان سرگردانم. نمی دانستم از کجا آمده ام و به کجا می خواهم بروم. در حین راه کبوتری را دیدم ، کبوتری که با کبوتر های دیگر فرق داشت. مدتی به او خیره شدم تا این کبوتر لب به سخن گشود و گفت ما می توانیم دوستان خوبی برای هم باشیم و به راهمان ادامه دادیم. من در زمین خاکی راه می رفتم و او در آسمان آبی پرواز می کرد . مدتی طولانی گذشت آن قدر راه رفته بودیم که رمقی برایم نمانده بود . حالا دیگر کم کم روشنی سپیده نیز در آسمان دیده می شد و ما هنوز به مقصد نرسیده بودیم . ناگهان درخی سر به فلک کشیده نظرم را به سوی خود جلب کرد کبوتر مرا به سوی درخت هدایت کرد. درختی تناور که آهویی در زیر شاخه های آن به خواب عمیق فرو رفته بو. وقتی به طرف آهو رفتم خواستم نوازشش کنم که دیدم چشمانش را باز کرد . رسیده بود، خیلی ترسیده بود که حتی توان صحبت کردن را هم نداشت. در این حال کبوتر ما جرای من و دوستیمان را برای او تعریف کرذ.
کمی آرام شد و با صدای شیرین و دلنشین گفت: اگر می شود من هم به جمع شما بپیوندم . من وکبوتر هم با تمام وجود درخواستش را قبول کردیم . حال من و کبوتر و آهو دوستان خوبی برای همدیگر شده بودیم . زیر درخت نشستیم و شروع به صحبت کردن کردیم. و از سرگذشت زندگیمان گفتیم. هوا دیگر کاملا روشن شده بود. آهو بلند شد و گفت باید حرکت کنیم و من گفتم نمی دانم مسیرم کجاست و به کجا بروم؟ آهو با جدیت تمام گفت بر پشتم بنشین و به راه ادامه دادیم . رفتیم و رفتیم تا به شهری رسیدیم ؛ شهری برایم آشنا بود یادم افتاد آن جا همان دیار خودم است. دیگر وقت خداحافظی شده بود. کبوتر در حین خداحافظی گفت بزرگترین آرزویت چیست؟ گفتم : دلم می خواهد خادم حرم امام رضا شوم او ادامه داد و گفت دلم می خواهد کبوتر گلدسته حرم امام رضا (ع) شوم و بر بلندای مناره های حرم ساکن شوم و هر دو از آهو پرسیدیم شما چه آرزوی دارید؟ آهو در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود ، گفت : دلم می خواهد گرفتار صید شکارچی شوم و امام رضا ضامنم شود
برچسبها: من, کبوتر, آهو, امام رضا
آخـرين مطالب ارسالـي
پيوند روزانه
- آيين خويشاوندى و صله رحم در سیره رضوی
- رفتارهای اقتصادی امام رضا عليه السلام
- توصیههای امام رضا (ع) در باب مشاجره
- روش تغذیه و طرز خوردن از نگاه امام رضا علیه السلام
- تبین جایگاه اقتصادی خانواده در نگاه امام رضا
- مباني و اصول جهاد اقتصادي در سیره رضوی
- تحرک صحیح اقتصادی در سیره رضوی
- راز طول عمر و سلامت انسان در کلام امام رضا علیه السلام
- امام رضا (ع) الگويي براي اخلاق
- سنتهای ازدواج در سیره رضوی
- امام رضا(علیه السلام) و تربيت فرزند
- سيره تربيتي امام رضا علیه ا لسلام
- اي تكيه گاه هشتمين
- اي غريب نواز!
- کعبه آمال دلدادگان
- حكايتي دارد دلبستگيهاي من و تو
- لحظه هايي كه تكرار نمي شوند
- پياده در راه عشق
- نور رضوی
- نگاه كنیم...
- تمام پيوندها



