درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • كتابي در آستين

    من حسن هستم؛ حسن‌بن‌علي‌الوشا. تمام ديشب را با خودم فكر مي‌كردم، من به امامت ايشان يقين ندارم، شايد دلم مي‌خواهد ايشان را محك بزنم. مدت‌هاست كه مسائل امامان(ع) را در كتابي نوشته و جمع‌آوري كرده‌ام. اگر ايشان امام هستند حتماً از مسائلي كه پدرانشان روايت كرده اند، مطلع‌اند.
    كتاب را در آستينم پنهان كردم. در دلم غوغايي بود. بارها تا نيمه راه رفتم و خواستم برگردم، چند قدم به عقب برداشتم و باز به خود نهيب زدم: از چه مي‌ترسي؟ مگر نمي‌خواهي پاسخ سؤالت را بگيري؟ باز به راهم ادامه دادم تا سرانجام به منزل امام(ع) رسيدم. عده‌اي در خانه نشسته بودند و با هم صحبت مي‌كردند. حيران و سرگردان بودم كه چگونه مي‌توان تنها با امام صحبت کرد؛ اصلاً مي‌شود رفت و به غلامان گفت من با اباالحسن(ع) صحبت خصوصي دارم؟ با خود كلنجار مي‌رفتم كه غلامي از خانه بيرون آمد. كتابي در دستش بود. يعني با چه كسي مي‌تواند كار داشته باشد؟ كتاب را كه در دست غلام ديدم، به ياد كتاب درون آستينم افتادم. ناگهان غلام فرياد كرد: كداميك از شما حسن‌بن‌علي الوشا و پسر دختر ياسر بغدادي است؟ برخاستم و گفتم: منم! گفت: مأمور شده‌ام كه اين كتاب را به تو برسانم. با تعجب كتاب را از دست غلام گرفتم. چه مي‌توانست باشد؟خداي من ! امام(ع) از كجا مي‌دانستند من چه كسي هستم؟ از خانه امام(ع) كه بيرون آمدم از اشتياق و كنجكاوي به‌خانه‌نرسيده، گوشه‌اي نشستم و كتاب را باز كردم. ا...‌اكبر، اين‌ها همان مطالبي است كه مي‌خواستم از اباالحسن(ع) بپرسم. سرم را به زير انداختم، اشك روي صورتم مي‌غلتيد و به زمين مي‌ريخت. خدايا، چرا به امام شك كردم؟

    منبع: عيون اخبار الرضا


    برچسب‌ها: كتابي در آستين
    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم