درباره من
***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس میایستی و دست بر سینه خم میشوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین میسازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.
پـيـونـدهـــا
موضوعات
- گفتگو و گزارشهای رضوی
- سرود و نوای رضوی
- سیره رضوی
- نکته ها از سیره ی امام رضا (ع)
- خادم الرضا
- بانوي كرامت حضرت معصومه(س)
- کتابشناسی ومعرفی کتاب رضوی
- داستانهای کوتاه رضوی
- اشعارو شاعران رضوی
- زائرين و آداب زيارت
- احادیث و روایات رضوی
- حرم شناسی رضوی
- گالری و فایل های تصویری رضوی
- کلام وگفتار رضوی
- آشنای با زندگی امام
- زائران و خاطرات زيارت
- فایلهای چند رسانه ای
- نامه اي به امام رضا (ع)
- كرامات رضوي
- امام رضا(ع) و تفسیر قرآن کریم
- سفری از مدینه تا مرو
- در مكتب امام رضا(ع)
- دلنوشته ها ی رضوی
- متن و قطعه ادبی رضوی
- مقالات و پژوهش های رضوی
- سبک زندگی در سیره امام رضا (ع)
- امام رضا (ع) و اقتصاد مقاومتی
- امام رضا (ع) و بیداری اسلامی
- نرم افزار رضوی
- امام رضا (ع) و خانواده
- فیلم انیمیشن کلیپ
- توصیه ها ی بهداشتی امام رضا (ع)
نوای رضوی
مشهدی کریمخانی - ای حرمت
صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان
صدای دور ضریح مطهر
صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده
آمد مرید مرده دل
حسرت ديدن گنبد طلا حرمت
امام رضا - حامد زمانی
سرود امام رضا
كتابي در آستين
من حسن هستم؛ حسنبنعليالوشا. تمام ديشب را با خودم فكر ميكردم، من به امامت ايشان يقين ندارم، شايد دلم ميخواهد ايشان را محك بزنم. مدتهاست كه مسائل امامان(ع) را در كتابي نوشته و جمعآوري كردهام. اگر ايشان امام هستند حتماً از مسائلي كه پدرانشان روايت كرده اند، مطلعاند.
كتاب را در آستينم پنهان كردم. در دلم غوغايي بود. بارها تا نيمه راه رفتم و خواستم برگردم، چند قدم به عقب برداشتم و باز به خود نهيب زدم: از چه ميترسي؟ مگر نميخواهي پاسخ سؤالت را بگيري؟ باز به راهم ادامه دادم تا سرانجام به منزل امام(ع) رسيدم. عدهاي در خانه نشسته بودند و با هم صحبت ميكردند. حيران و سرگردان بودم كه چگونه ميتوان تنها با امام صحبت کرد؛ اصلاً ميشود رفت و به غلامان گفت من با اباالحسن(ع) صحبت خصوصي دارم؟ با خود كلنجار ميرفتم كه غلامي از خانه بيرون آمد. كتابي در دستش بود. يعني با چه كسي ميتواند كار داشته باشد؟ كتاب را كه در دست غلام ديدم، به ياد كتاب درون آستينم افتادم. ناگهان غلام فرياد كرد: كداميك از شما حسنبنعلي الوشا و پسر دختر ياسر بغدادي است؟ برخاستم و گفتم: منم! گفت: مأمور شدهام كه اين كتاب را به تو برسانم. با تعجب كتاب را از دست غلام گرفتم. چه ميتوانست باشد؟خداي من ! امام(ع) از كجا ميدانستند من چه كسي هستم؟ از خانه امام(ع) كه بيرون آمدم از اشتياق و كنجكاوي بهخانهنرسيده، گوشهاي نشستم و كتاب را باز كردم. ا...اكبر، اينها همان مطالبي است كه ميخواستم از اباالحسن(ع) بپرسم. سرم را به زير انداختم، اشك روي صورتم ميغلتيد و به زمين ميريخت. خدايا، چرا به امام شك كردم؟
منبع: عيون اخبار الرضا
برچسبها: كتابي در آستين
آخـرين مطالب ارسالـي
پيوند روزانه
- آيين خويشاوندى و صله رحم در سیره رضوی
- رفتارهای اقتصادی امام رضا عليه السلام
- توصیههای امام رضا (ع) در باب مشاجره
- روش تغذیه و طرز خوردن از نگاه امام رضا علیه السلام
- تبین جایگاه اقتصادی خانواده در نگاه امام رضا
- مباني و اصول جهاد اقتصادي در سیره رضوی
- تحرک صحیح اقتصادی در سیره رضوی
- راز طول عمر و سلامت انسان در کلام امام رضا علیه السلام
- امام رضا (ع) الگويي براي اخلاق
- سنتهای ازدواج در سیره رضوی
- امام رضا(علیه السلام) و تربيت فرزند
- سيره تربيتي امام رضا علیه ا لسلام
- اي تكيه گاه هشتمين
- اي غريب نواز!
- کعبه آمال دلدادگان
- حكايتي دارد دلبستگيهاي من و تو
- لحظه هايي كه تكرار نمي شوند
- پياده در راه عشق
- نور رضوی
- نگاه كنیم...
- تمام پيوندها



