درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • وضوي مأمون

    خورشيد خود را به وسط آسمان کشيده بود. گرماي تابستان رمق گنجشک ها را گرفته بود و خودشان را در پناه سايه شاخه ها پنهان کرده بودند. از گلدسته مسجد صداي اذان مي آمد امام آن روز را در قصر مأمون بود و آماده مي شد تا برود.
    مأمون خدمتکاران را صدا زد: «آب بياوريد وضويي بگيريم.»خدمتکاري پيش دويد و تعظيمي کرد و آن گاه رفت و به سرعت با تنگي برگشت. تنگي زيبا بود و نقره کار و دردستان خدمتکار که جواني سياه بود زيباتر مي نمود. خدمتکار بار ديگر تعظيمي کرد و در مقابل مأمون ايستاد، مأمون همان طور که داشت با امام حرف مي زد، آستينهايش را بالا زد و رو به خدمتکار کرد: «آب بريز»
    چند نفر ديگر از خدمتگزاران هم آماده به خدمت ايستاده بودند. خدمتکار با احتياط آب را در دستان مأمون ريخت و مأمون شروع کرد به شستن دست ها. بار ديگر دستش را پيش آورد و خدمتکار دوباره به آرامي تنگ آب را خم کرد و آب در دستان مأمون ريخت و بعد از چند لحظه وضوي مأمون تمام شد، مأمون خواست از جاي خود برخيزد و دست و صورتش را خشک کند، خدمت کاري با حوله به دست ايستاده بود و قدمي پيش آمد تا حوله را به مأمون بدهد، اما قبل از اينکه او کارش را انجام دهد، امام رو به مأمون کرد و با آرامشي خاص گفت: «وضويتان ايراد دارد! »
    مأمون عصباني شد اما چيزي نگفت مکثي کرد و با لحني که نا خشنودي در آن پيدا بود پرسيد: «ايراد دارد چرا؟»
    حالا همه مي خواستند بدانند امام چه جوابي به مأمون مي دهد.
    «خداوند در قرآن فرموده است، هر کس به ديدار پروردگار خود اميد دارد، بايد کار نيک و شايسته کند و هيچ کس را در پرستش پروردگار شريک نسازد.»
    مأمون ايستاده بود و هيچ جوابي نداشت تا در مقابل حرف امام بگويد، آب دهانش را قورت داد. حوله را از دست خدمتکار گرفت و صورت و دستها را خشک کرد. خود تنگ آب را به دست گرفت و مشغول ريختن آب در مشتش شد. امام خداحافظي کرد و به سمت در به راه افتاد، امام مي رفت تا خود را به مسجد برساند و نماز را با ديگر مسلمانان به جماعت بخواند. هوا گرم بود و مأمون غضبناک داشت وضو مي گرفت...

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم