درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • ميوه هاي باغ امام

    هواي باغ لطيف بود آدم دوست داشت زير سايه درختها بنشيند و درختها و ميوه هاي زيبا و خوشمزه را تماشا کند و لذت ببرد.
    فصل ميوه چيني درختها رسيده بود. در باغ امام هم چند نفري مشغول جمع کردن ميوه ها بودند. سيبها و گلابي ها را جمع مي کردند و در سبدها مي ريختند. لا به لاي شاخه ها گنجشکها مشغول جيک جيک بودند. کارگرها ميوه ها را جمع مي کردند و با همديگر حرف مي زدند و سرگرم بودند. کم کم نزديک ظهر شد حالا کارگرها خسته شده بودند. در ميان حرفها صداي سرکارگر شنيده شد: براي نماز و ناهار و استراحت تعطيل مي کنيم.
    بقيه هم دست از کار کشيدند و سبدها به سايه درختها برده شد تا آفتاب ميوه ها را پلاسيده نکند و بعد هم همه زير سايه درختي نشستند تا کمي استراحت کنند و...
    پيرمردي از ميان کارگرها گفت: عجب ميوه هاي خوبي دارد اين باغ؟ چه سيبها و گلابي هاي آبداري.
    جواني که نزديک او نشسته بود خود را به سبدهاي ميوه رساند و نگاهي به ميوه ها انداخت گلابي سبزي را برداشت و گاز زد اما آن را دور انداخت.
    : اينکه آبي نداشت هنوز خوب نرسيده بود.
    دوباره يک گلابي ديگر برداشت اما از آن هم تنها يک گاز خورد و بعد هم سراغ سيبها رفت و به سيبي گاز زد. اما آن را هم دور انداخت. تا سرکارگر متوجه کارهاي جوان شود چند سيب و گلابي حرام شده بود.
    حالا جوان دوباره زير سايه درخت کنار کارگرهاي ديگر نشسته بود و با ديگران حرف مي زد که امام وارد باغ شد به کارگرها سلام کرد و خسته نباشيد گفت. کارگرها به احترام امام بلند شدند.
    : بفرماييد بنشينيد.
    هنوز امام ننشسته بود که سيبها و گلابي هاي نيم خورده را ديد. جوان هم متوجه امام بود. براي لحظه اي ترسيد.
    : حتماً امام عذرم را مي خواهد و اخراجم مي کند. چرا حواسم نبود و ميوه ها را حرام کردم.
    امام همان طور که ميوه هاي نيم خورده را جمع مي کرد آرام گفت: الان ميوه زياد است و همه مي خوريم. اما افراد زيادي هستند که از خوردن آن محرومند. جوان از کاري که کرده بود خجالت کشيد. ياد مردم فقيري افتاد که دلشان لک مي زد براي ميوه و گاهي امام براي آنان از ميوه هاي باغ مي فرستاد. جوان پشيمان بود و خجالت مي کشيد به چهره نوراني امام نگاه کند. صداي گنجشکها به گوش مي رسيد امام کنار کارگرها نشسته بود و با آنها حرف مي زد.

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم