درباره من

غریب طوس 

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت بازدید كنندگان عزیز ، پایگاه  غریب طوس  با هدف گسترش فرهنگ غنی رضوی شروع به فعالیت نموده و  همیشه اطلاع رسانی قوی از  سیره رضوی  داشته و در این راه با کاربران خود  در تعامل بوده و نظرات عزیزان در پیشرفت این وبلاگ نقش گسترده ای داشته  و دارد ، امیدوارم که این  پایگاه بتواند نقشی هرچند کوچک در کسترش فرهنگ رضوی در بین دوستداران اهل بیت ایفا نماید.

***
هرکجای ایران پهناور که زندگی کنی، وقتی دلت با ذکر «یا رضا» بلرزد، به سوی ارض اقدس می‌ایستی و دست بر سینه خم می‌شوی و کلامت را به ذکر زیبای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» مزین می‌سازی، ...
تا قد خمیده ات از تو تندیسی بسازد با یاد سلام بر غریب طوس.

نوای رضوی

مشهدی کریمخانی - ای حرمت

صلوات خاصه امام رضا - مرحوم انصاریان

صدای دور ضریح مطهر

صلوات خاصه امام رضا -حسن زاده

آمد مرید مرده دل

حسرت ديدن گنبد طلا حرمت

امام رضا - حامد زمانی

سرود امام رضا

امکانات وبلاگ



  • -----------------------------------


    -----------------------------------

    نام و ایمیل خود را وارد نمایید





    Powered by WebGozar

    باعضويت در خبرنامه  از  آخرین اخبار پايگاه غریب طوس در ايميل خود با خبر شويد

     

  • نگاهي مهر آميز به ديوار گلي

    ساعت‌ها بود كه داشتيم خشت‌هاي گلي را روي هم مي‌گذاشتيم تا براي چهارپايان آن مرد، اصطبل بسازيم. هوا گرم و تب‌دار بود. به نظرم مي‌رسيد كه ديوار بالا نمي‌رود.
    ناگهان صداي گام‌هايي را شنيدم، مردي به ما نزديك مي‌شد كه با ديدنش از همان اول، دلم لرزيد. كارگرها دست از كار كشيدند و براي سلام دادن به او پيش رفتند. خودش بود؛ پيشواي هشتم. چند بار ديگر هم او را از دور نگاه كرده بودم. هيچ‌وقت نزديكش نمي‌شدم. شك داشتم كه اين كار را بكنم. هيچ جايي در دنيا وجود ندارد كه يك غلام سياه چهره را مثل بقيه بپذيرند، اما حالا اميدوار بودم كه حداقل او نگاهي به من بكند. شنيدم كه از بقيه كارگرها پرسيد: اين مرد كيست؟
    خودم را مشغول نشان دادم، در حالي كه با اين حرف او، حس و حالم را از دست داده بودم. براي لحظاتي چهره‌ همه آدم‌هايي كه در طول عمرم اين سئوال را درباره من از اطرافيان پرسيده بودند، پيش چشمم آمد. يكي از غلامان گفت: اين غلام سياه به ما كمك مي‌كند.
    پيشوا پرسيد: آيا مزدش را تعيين كرده‌ايد؟
    حالا دست از كار كشيده بودم و بي‌آنكه به سمت آن‌ها سر بر گردانم، گوش مي‌دادم.
    ـ نه، هر مبلغي به او بدهيم راضي است.
    سر بلند كردم. دست‌هاي گلي‌ام را به لباس‌هاي كار كرده‌ام ماليدم. چهره‌ي پيشوا در هم رفته بود. آن وقت گفت: من بارها شما را از اين كار نهي كرده‌ام و گفته‌ام اگر شخصي خواست براي شما كاري انجام دهد، اجرت و مزد او را مشخص كنيد، زيرا وقتي كارگري بدون تعيين مزد براي شما كاري انجام مي‌دهد، اگر سه برابر هم به او بدهيد، به گمان خودش كم است. حرف‌هايش به قدري برايم غافلگير كننده بود كه خيره به او مانده بودم و نمي‌توانستم نگاهم را از چهره او بردارم. به نظرم ‌رسيد كه ديوار خيلي سريع بالا مي‌رود. سريع‌تر از آنچه تصورش را مي‌كردم.

    توسط ، با موضوع داستانهای کوتاه رضوی | لينک ثابت

    لوگودونی

     

    غریب طوس

    پایگاه های رضوی

    .........................



















    ویژه ولادت حضرت فاطمه معصومه (س)

    آماده تبادل لینک و لوگو  با پایگاه های رضوی و ارزشی هستیم

    حمایت می کنیم